English Version
This Site Is Available In English

خداوند، یک «سیستم» است

خداوند، یک «سیستم» است

جلسه ششم از دوره پانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنمامسافرمحمد، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیرصفروتصاویرآن وجشن اولین سال رهایی مسافرعلی اکبر» پنج شنبه، ۲۸خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، محمدم، مسافر.

ابتدا خداوند را شاکرم برای امروز، به خاطر این جایگاه و به خاطر تولدی که امروز داریم. همچنین از جناب مهندس سپاسگزارم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند تا امروز همه‌مان با حال خوب اینجا بنشینیم و تولد رهایی‌مان را جشن بگیریم.

دستور جلسه امروز، آخرین دستور جلسه و آخرین روز دستور جلسه هفتگی کتاب عبور از منطقه شصت درجه و تصاویر کتاب است.

به نظر من همه دستورجلسه‌های کنگره شصت، چه دستورجلسات سالیانه و چه در جایگاه خودشان، خیلی مهم هستند؛ چون می‌خواهند درس درست زندگی کردن را به ما یاد بدهند. از جمله کتاب عبور از منطقه شصت درجه که کتاب پایه کنگره شصت است و برای ما خیلی مهم است.

خب، درباره کتاب عبور از منطقه شصت درجه، اوایل من نمی‌توانستم با آن حس برقرار کنم. هرچه می‌خواندم، گذرا می‌خواندم و از کنارش عبور می‌کردم. تا مدتی گذشت، حال و حالم کمی بهتر شد، کم‌کم حالم خوب شد و بعد یواش‌یواش شروع کردم به درک مطالبش. حتی تصاویرش هم برایم خیلی سؤال‌برانگیز بود. آن موقع خودم کمی دستی در نقاشی داشتم و می‌گفتم این خانم، لیدی جونز، از این بهتر نمی‌توانسته مهندس تصاویر را انتخاب کند! بعد سرچ کردم که چه هنرمند بزرگی است و دیدم که چقدر به خاطر همین کتاب، از منطقه شصت درجه، با توجه به حال و حس ما این نقاشی‌ها را آن‌طور کشیده است.

وقتی تصاویر کتاب را درک کردم، فهمیدم که این کتاب، کتابی ساده و روان برای ماست؛ چون ما مطالبش را تجربه کرده‌ایم. شاید خارج از کنگره، افرادی که مصرف‌کننده نیستند، زیاد متوجه مطالب یا تصاویرش نشوند، ولی ما به‌خوبی درکش می‌کنیم. چرا؟ چون داستان زندگی ما را گفته، از درد ما گفته، از حال گذشته ما گفته و خیلی راحت و روان، طبق جدول خاص و به ترتیب، برای ما توضیح داده تا متوجه شویم. بعد از هر فصل هم تصویری برای همان حال ما کشیده است.

مثلاً تصویر درخت پوسیده، که خیلی به مصرف‌کننده‌ها مربوط است. شاید اگر شخصی سالم باشد و اصلاً با اعتیاد کاری نداشته باشد، هرچه هم برایش بگوییم متوجه نشود. ولی درباره شهر وجودی، در کتاب بادی خواندیم که حالا آن کارناوال شادی می‌آید توی شهر وجودی ما، که سربازان شیطان بودند؛ چگونه ما را سرمست می‌کنند و تخریب ایجاد می‌کنند.

وقتی آن را کار می‌کنی و آموزش می‌بینی، متوجه درخت پوسیده می‌شوی که یک فرد مصرف‌کننده واقعاً مثل یک درخت پوسیده است، یا آن جوانه‌هایی که در کنارش سبز شده‌اند.

وقتی مدتی از پله‌هایت جلو می‌روی و کمی حالت خوب می‌شود، متوجه می‌شوی که آن نهال‌ها ماییم، آن جوانه‌ها ماییم. وقتی به رهایی می‌رسی و درخت‌های تنومند و قوی را می‌بینی، متوجه می‌شوی بله، کسی که به رهایی می‌رسد واقعاً تمثیلش درخت تنومند است؛ درختی جوان و سرزنده. و به همان ترتیب، تصاویر فصل‌ها را برای ما چیدمان کرده است، چرا که یک مصرف‌کننده با فصل‌ها و چهار فصل، همیشه مصرف کرده و حال و هوایش این‌گونه بوده است. اینجا می‌خواهد رهایی را تجربه کند، و فصل به فصل برای ما توضیح داده شده است.

واقعاً کتابی پایه و جامع است که ما خیلی با آن حس برقرار می‌کنیم، چون به حس ما ربط دارد. هرچه حال ما بهتر شود، با مطالبش بهتر و بهتر ارتباط برقرار می‌کنیم و بهتر می‌فهمیمش؛ چرا؟ چون نسبت به آن شناخت پیدا می‌کنیم.

داشتم فکر می‌کردم و گفتم چرا ما این‌قدر در کنگره، بچه‌ها، متوجه کتاب عبور از منطقه شصت درجه می‌شویم؟ یک مطلبی هست که در کنگره می‌گوید: «علمی که تجربه شده، سندی است بدون نقص.» چون ما تجربه‌اش کرده‌ایم.

گفتم حالا مثلاً داستان‌ها هم به همین شکل‌اند. کتاب‌های داستانی و رمان‌ها، اگر کتابی بخوانی که هیچ تصویر ذهنی از آن نداشته باشی و هیچ تجربه‌ای 

ولی اگه تجربه کرده باشی یه قسمتی از داستان رو متوجه می شی گفتم مثلا بیان الان از پاریس برای ما بگردن خب ما متوجه نمی شیم چون پاریس نرفتیم که ولی اگه بیان بشکافن که خب شهر پاریس خیابونای این شکلی نمی دونم ساختمون های این شکلی کنار خیابوناش درخت وسطش رودخونه کاملا متوجه می شیم مهندس اومده خیلی قشنگه خیلی قشنگ داستان زندگی ما بیماری ما رو مسیر درمان ما رو خیلی راحت و روان برای ما شکافته اینه که برای ما خیلی جالبه ما خیلی ازش استفاده می کنیم تا به درمان برسیم خب این راجع به دستور جلسه و بخش دوم حالا دستور جلسه مون هم تولد یک سال رهایی آقا علی اکبر عزیز مرزبان محترم اول تشویقش کنید اکبر عزیز من خودم تبریک می گم به خودت و همسفر محترمت آقا رضا و خانواده محترمت و کل اعضای شعبه مون داشتیم حالا تو راه می اومدیم در جلسه چهارشنبه رو با همسفرمون گوش می کردیم راجع به وی چهارم بود اینکه مسئولیت کار خودمون رو به خداوند نسپاریم می گفت که ما خیلیامون منتظریم که حالا خداوند و اینجا تصویر ذهنیه برامون یه مرد ریش سفیدی اون بالا نشسته و ما هر تقاضایی ازش کنیم برای یه سری هاون حالا اون احتیاج مون رو می:رسونه بهمون ولی برای خیلیامونه حالا دعامون رو مستجاب نمی کنه یه همچین توقعی داریم و یه همچین دیدی داریم نسبت به خداوند ولی خب مهندس توضیح می داد می گفت که اون خداوندی که ما اینجور دیدی داریم یه سیستمه خب یه سیستم هستی و کائنات یه سیستم خیلی منظم و با نظم بعد اینجوریه که ما هرچی بکاریم درو می کنیم عملکردمون هر جور باشه همون رو برداشت می کنیم اگه خوبی بکاریم خوبی برداشت می کنیم اگه بدی بکاریم بدی برداشت می کنیم خب تو کنگره یه مسیری برای ما باز شده ببین ما خواستش رو داشتیم ما همه مون از زمانی که مصرف کننده شدیم خواست درمان رو داشتیم هدفمون هم نجات پیدا کردن از بیماری اعتیاد بوده ولی مسیر و حالا مسیر برامون پیدا نبوده خیلی راه های اشتباه هم راه های غلط هم تجربه کردیم و ناموفق بودیم ولی خدا رو شکر اینجا مسیر برای ما باز شد و به درمان رسیدیم کسایی که میان کنگره دقیقا مثل همون مسئولیتیه که نباید به خداوند بسپارن خداوند همیشه حامی ما هست تو مسیر درست مسئولیت گردن خود ما و راجع به اکبر عزیز بگم مسئولیتش رو به خوبی انجام می داد از زمانی که اومد کنگره و وارد لژیون شد اصلا نیاز نبود بهش بگه گوش می کرد یعنی هر برنامه ای بود گوش می کرد خودش انجامش می داد پله ها رو منظم و مرتب سر وقت انجام می داد و پله به پله قشنگ می شد ببینی تغییرات و درونش سی دی هاش هم از من بهتر می نوشت یعنی همیشه به جای یه سی دی یه سی دی هم جلوتر آماده داشت ولی می گفت امضا نزن این مال هفته ای و نتیجه اش چی شد نتیجه اش این شد که امروز براش تولد می گیریم ببین تولد یه پیامه چه پیامیه اینه که انسان ها اومدن اینجا برای درمان و کارشون رو به خوبی انجام دادن و همه چیز رو انجام دادن که الان می تونن تولد بگیرن چون خیلی از ما نمی تونیم تولد بگیریم به رهایی رسیدیم ولی اون بستر رو فراهم نکردیم برای خودمون که امروز برامون تولد بگیرم سیگارمون رو درمان نکردیم نمی دونم چل سی دیمون رو ننوشتیم سی سی دیمون رو ننوشتیم ببخشید آقا نوربخش از اکبر آخه باید خیلی تعریف کنیم من اون هفته هم گفتم در رهایی آقا مصطفی رو که خیلی تبریک می گم واقعا تعریف هایی که آقا مهدی کرد شایسته اکبر عزیزم هست به افتخارش دست بزنید.

این بخش از متن شما را نیز با همان رویکرد (حفظ محتوا و لحن، در کنار اصلاحات نگارشی) ویرایش کردم:

«اگر تجربه کرده باشی، بخشی از داستان را متوجه می‌شوی. مثلاً اگر بیایند و درباره پاریس برای ما صحبت کنند، ما متوجه نمی‌شویم چون پاریس نرفته‌ایم؛ اما اگر جزئیاتش را بشکافند که خیابان‌ها، ساختمان‌ها، درخت‌ها و رودخانه‌اش چطور است، آن‌وقت کاملاً درک می‌کنیم. مهندس هم همین کار را کرده است؛ ایشان خیلی زیبا و روان، داستان زندگی، بیماری و مسیر درمان ما را کالبدشکافی کرده‌اند. به همین دلیل است که برای ما جذاب است و تا رسیدن به درمان، از آن استفاده می‌کنیم.

خب، این از دستور جلسه؛ اما بخش دوم، تولد یک‌سال رهایی آقا علی‌اکبر عزیز، مرزبان محترم است. اول ایشان را تشویق کنید. اکبر عزیز! من خودم این تولد را به تو، همسفر محترمت آقا رضا، خانواده گرامی‌ات و کل اعضای شعبه تبریک می‌گویم.

در راه که می‌آمدیم، صحبت‌های چهارشنبه را با همسفرم گوش می‌کردیم؛ موضوع

درباره «وادی چهارم» بود که می‌گوید مسئولیت کار خودمان را به خداوند نسپاریم. می‌گفت که خیلی از ما منتظریم؛ یعنی تصویری ذهنی داریم که خداوند مرد ریش‌سفیدی است که آن بالا نشسته و ما هر تقاضایی داشته باشیم، برای عده‌ای احتیاجشان را برآورده می‌کند و برای برخی دیگر، دعایشان مستجاب نمی‌شود. ما چنین توقع و دیدی نسبت به خداوند داریم. اما مهندس توضیح می‌دادند که خداوند، یک «سیستم» است؛ سیستم هستی و کائنات، نظامی بسیار منظم است. این‌گونه است که هر چه بکاریم، درو می‌کنیم؛ عملکرد ما هر چه باشد، همان را برداشت می‌کنیم. اگر خوبی بکاریم، خوبی برداشت می‌کنیم و اگر بدی بکاریم، بدی.

در کنگره، مسیری برای ما باز شده است. ما همه از زمانی که مصرف‌کننده شدیم، خواست درمان را داشتیم و هدفمان نجات از بیماری اعتیاد بود، اما مسیر برایمان پیدا نبود. راه‌های غلط زیادی را تجربه کردیم و ناموفق بودیم؛ اما خدا را شکر که اینجا مسیر برای ما باز شد و به درمان رسیدیم. کسانی که به کنگره می‌آیند، دقیقاً موضوع همان مسئولیتی است که نباید به خداوند بسپارند. خداوند همیشه در مسیر درست حامی ماست، اما مسئولیت بر عهده خود ماست.

درباره اکبر عزیز بگویم که مسئولیتش را به‌خوبی انجام می‌داد. از زمانی که به کنگره آمد و وارد لژیون شد، اصلاً نیاز نبود به او چیزی بگویم؛ گوش می‌کرد، هر برنامه‌ای بود انجام می‌داد، پله‌هایش را منظم و سر وقت طی می‌کرد و تغییرات درونش پله‌به‌پله قابل‌مشاهده بود. سی‌دی‌هایش را حتی از من بهتر می‌نوشت؛ همیشه یک سی‌دی هم جلوتر آماده داشت، اما می‌گفت: «امضا نزن، این مال هفته آینده است.»

نتیجه‌اش چه شد؟ نتیجه‌اش این شد که امروز برایش تولد می‌گیریم. ببینید، تولد یک «پیام» است. پیامش این است که انسان‌ها به اینجا آمده‌اند تا درمان شوند و کارشان را به‌درستی انجام داده‌اند که حالا می‌توانند تولد بگیرند. چون خیلی از ما شاید به رهایی رسیده باشیم، اما آن بستر لازم را برای خودمان فراهم نکرده‌ایم که تولد بگیریم؛ مثلاً سیگارمان را درمان نکرده‌ایم یا سی‌دی‌هایمان را ننوشته‌ایم.

ببخشید آقا نوربخش، از اکبر باید خیلی تعریف کنیم! من آن هفته هم گفتم؛ در رهایی آقا مصطفی، واقعاً تعریف‌هایی که آقا مهدی کردند، شایسته اکبر عزیز هم هست. به افتخارش دست بزنید!»

عکاس:مسافرابوالفضل 

تنظیم:مسافرحسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .