در این عصر، اندیشه، تفکر و تعقل در مسیر تکامل انسان پیش رفته است و بابی گشوده شده که کنگرهای آسمانی را به زمین و زمینیان بسط داده است. بدانید و آگاه باشید که طعام و اشربهای بهتر و لذیذتر از این مکان، یعنی کنگره۶۰ وجود ندارد. اکنون نگاه شما را به خواندن مصاحبه دلنشین ایجنت شعبه خواجو همسفر شقایق دعوت میکنم.
همسفر شقایق و مسافرشان با آنتیایکس مصرفی شیره خوراکی وارد کنگره شدند. به مدت چهارده ماه با متد DST و داروی اپیوم به راهنمایی مسافر اصغر و همسفر لیلا سفر کردند. در حال حاضر به مدت نه سال و هشت ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر در کنگره والیبال است.
همسفر شقایق در جایگاههای راهنمای شال سبز، شال نارنجی، نگهبان جلسات راهنمایان تازهواردین و در حال حاضر در جایگاه دبیری والیبال و ایجنت در حال خدمت هستند.
بزرگترین حاصل تجربه شما در طی چند سال حضور و خدمت در کنگره۶۰ که میتوانید به دیگران انتقال دهید، چیست؟
بزرگترین حاصل این یازده سال حضور و خدمت من در کنگره۶۰، قدرتی است که در وجودم شکل گرفت، قدرتی برای پذیرش این حقیقت که مشکلات و چالشهای زندگی هیچ وقت تمامشدنی نیستند. همین تمام نشدن باعث شد نقطه قوتی در من ایجاد شود که میزان پذیرشم بسیار بالاتر برود؛ یعنی امروز با وجود هر مشکل یا چالشی، قدرت پذیرش من بیشتر شده است؛ چون پذیرفتهام تا زمانی که زنده هستم، مشکلات بخشی از زندگی من هستند. بنابراین دیگر آنها را مانع یا سد راه نمیبینم. این قدرت پذیرش من را به جایی رسانده که هنگام مواجهه با مشکلات، به جای اعتراض، به دنبال راه حل بگردم. از وادی اول، یعنی تفکر شروع میکنم و برای حل هر مسئله ابتدا فکر میکنم. همیشه این جمله آقای مهندس در ذهنم است که بیان میکنند: «اگر زمانی احساس کردید دیگر مشکلی در زندگی شما وجود ندارد و همه چیز بسیار راحت میگذرد، بدانید که دیگر در قید حیات نیستید». این بزرگترین آموزشی بود که در کنگره گرفتم و خدا را شکر آن را در کولهبار زندگی خود دارم.
دومین تجربهای که در کنگره کسب کردم، افزایش صبر بود. صبرم در برابر زندگی و چالشهایش بسیار بیشتر شده است. از انسانی عجول، پرخاشگر و تندخو به فردی آرامتر و صبورتر تبدیل شدم و بابت این تغییر عمیق، بسیار خوشحال هستم.
یک همسفر چگونه به منطقه ۶۰ درجه زیر صفر میرود و چگونه میتواند از این منطقه عبور کند؟
همسفر پیش از ورود به کنگره، به دلیل زندگی در کنار یک مصرفکننده، ناخواسته درگیر ضدارزشهای مختلفی میشود. من هیچ وقت روزهای قبل از ورودم به کنگره را فراموش نمیکنم، همسفری که در دوران مصرف مسافرش در کنار او زندگی میکند، معمولاً سرشار از خشم، ترس، نگرانی و اضطراب است و آیندهای مبهم و تاریک را برای خود و خانوادهاش تصور میکند. در چنین شرایطی کینه، نفرت، منیت و ناامیدی نیز میتوانند وجود او را فرا بگیرند.
به این ترتیب همسفر آنقدر درگیر مشکلات مسافر میشود و آنها را آنقدر بزرگ و عظیم میبیند که دیگر فرصتی برای توجه به ضدارزشهای خودش پیدا نمیکند و حتی ممکن است اصلاً متوجه آنها نباشد؛ اما وقتی همسفر وارد کنگره میشود و آموزش میگیرد، کمکم با راهنماییهای آقای مهندس یاد میگیرد تمرکز خود را از مسافر بردارد و به خودش بپردازد. در این مسیر، به تدریج با گرههای درونی خود آشنا میشود و برای باز کردن آنها قدم برمیدارد. بنابراین همسفر پیش از کنگره با مجموعهای از ضدارزشیها وارد منطقه ۶۰ درجه زیر صفر شده و برای عبور از این منطقه، بیش از هر چیز به آموزش گرفتن و مهمتر از آن، عمل کردن به آموزشها نیاز دارد؛ چراکه اگر آموزشها فقط در حد حفظ کردن و شعار باقی بمانند و به مرحله عمل نرسند در حقیقت تفاوتی با نادیده گرفتن آنها ندارند. ارزش آموزشها زمانی آشکار میشود که در زندگی به کار گرفته شوند.
چگونه میتوانیم با خدمت کردن عشق واقعی را تجربه کنیم؟
عشق واقعی از نظر من زمانی به دست میآید که انسان حس سالم داشته باشد. من زمانی میتوانم عشق را تجربه و لمس کنم که حسم، حس سالمی باشد و حس سالم تنها با عمل سالم به وجود میآید و عمل سالم نیز نتیجه آموزش درست است، یعنی اگر قرار باشد عمل سالمی انجام دهم؛ باید ابتدا آموزش صحیح گرفته باشم؛ چون تنها با آموزش درست است که میتوانم عمل سالم انجام دهم. در نتیجه زمانی میتوانم عشق واقعی را لمس کنم که در کنار دریافت آموزشها با همان حس سالم و با عمل کردن به آموزشها به مرحلهای از تزکیه و پالایش برسم. در این مسیر با قدم گذاشتن در صراط مستقیم و دوری از ضدارزشیها، میتوان به عشق واقعی رسید و لذت آن را تجربه کرد.

آقای مهندس بیان کردند: «خدمت کردن در کنگره یک فرصت است». برداشت شما از این صحبت چیست؟
بله، خدمت کردن واقعاً یک فرصت است که به خدمتگزاران در کنگره داده میشود. یک دفعه جملهای بسیار زیبا از یکی از عزیزان قدیمی کنگره شنیدم که فرمودند: خدمت به انسانها عنایت خداوند است؛ یعنی خدمت را خداوند به انسانها عنایت میکند. این جمله انگار در عمق وجود من و تکتک سلولهایم نشست. زمانی که خداوند به شخصی خدمت عنایت میکند؛ یعنی او را لایق و شایسته آموزش گرفتن دانسته است و آن سعادت را دارد که با گرفتن این آموزشها، کامل و کاملتر شود. پس در حقیقت، خدمت کردن فرصتی است برای رشد و تکامل انسانها یا بهتر بگویم، نزدیک شدن به تکامل است؛ چون تکامل کامل و صددرصدی هیچوقت برای ما اتفاق نمیافتد؛ اما میتوانیم به مرحله تکاملی نزدیکتر شویم. بنابراین خدمت گرفتن یک فرصت بسیار ارزشمند است تا من بتوانم با آموزش گرفتن در این خدمت، به آن مرحله تکامل نزدیک و نزدیکتر شوم.
به نظر شما چگونه میتوان از رنجها آموزش گرفت؟
به نظر من رنجها انسان را بزرگ میکنند. طبق آموزشهای آقای مهندس و آنچه از ایشان آموختهایم، شادیها همیشه گذرا هستند؛ اما رنجها ماندگارتر هستند. همین ماندگاری باعث میشود کولهبار تجربه من با وجود رنجهایی که ماندگارتر از شادیهای موقت و زودگذر هستند، سنگینتر و پربارتر شود. این سختیها و مشقتهایی که از دل رنجها به وجود میآیند، باعث میشوند من کاملتر شوم و رشد کنم و همین برایم بسیار ارزشمند است. بنابراین اگر رنجی در زندگی ما وجود دارد، اگر آن را به نیت لعنت خداوند نبینیم و با نگاه رحمت خداوند به آن نگاه کنیم، میتوانیم از همان رنج به عنوان ابزاری برای رشد و تکامل استفاده کنیم.
مهمترین مانع در راه خدمت در کنگره۶۰ برای شما چه بود و چگونه از آن عبور کردید؟
مهمترین مانعی که در مسیر خدمت من در کنگره اتفاق افتاد، درست زمانی بود که خدمت خود را آغاز کرده و شال DST را دریافت کرده بودم؛ یعنی بعد از پایان خدمت راهنمای تازهواردین. در همان زمان، موضوعی پیش آمد که میتوانست به عنوان یک نیروی بازدارنده، بسیار راحت من را از کنگره دور کند و آن آسمانی شدن مسافرم و سفر ایشان به بعد بعدی بود. انشاءالله که ادامه خدمت ایشان در بعدهای بعدی حیات و در کنگره عرش نیز برقرار باشد.
این اتفاق واقعاً میتوانست حکم یک نیروی بازدارنده بزرگ را داشته باشد و من را از کنگره دور کند؛ اما خدا را شکر آموزشها دقیق و به موقع به داد من رسیدند و ناجی من شدند. همیشه بابت این موضوع شکرگزار خداوند هستم که این آزمایش الهی را در زمانی برای من رقم زد که شروع خدمتم در جایگاه شال DST بود. همان برکت خدمت و کمک نیروهای الهی بود که من را نگه داشت، چیزی که همه میدانیم این است که وقتی در مسیر خدمت قدم برمیداریم، نیروهای الهی کمک میکنند.
همین کمکها و خدمتی که در کنگره انجام دادم باعث شد نه تنها از کنگره دور نشوم؛ بلکه بیشتر به کنگره نزدیک شوم و ایمانم نسبت به مسیری که خودم و مسافرم در آن قدم گذاشته بودیم، قویتر شود.
روزبهروز، با وجود امتحانهای سختی که پشت سر گذاشتم و هنوز نیز در حال گذر از آنها هستم، خدا را شکر میکنم که آموزشها در این مسیر ناجی من بودهاند و همچنان هستند.
شما خودتان را در کدام تصویر از چهارده تصویر کتاب ۶۰ درجه زیر صفر مجسم میکنید، چرا؟
من با تمام چهارده تصویر کتاب ۶۰ درجه ارتباط برقرار میکنم، هر کدام از این تصاویر دنیایی از حرف، آموزش و نکات ظریف و زیبا را در خود دارد و به اندازه یک کتاب برای من بار آموزشی دارد؛ اما تصویری که بیش از همه با آن احساس نزدیکی و همحسی میکنم، تصویر غسل در صحرا است. این تصویر همیشه حال دلم را خوب میکند؛ چون برای من سرچشمه امید است. در این تصویر، آخرین ناپاکیها و ضدارزشها با باران رحمت الهی در حال شسته شدن هستند. این همان کمک نیروهای الهی است که همیشه به آن اشاره میکنم، وقتی انسان در مسیر مستقیم قدم برمیدارد، نیروهای الهی به یاری او میشتابند. انسانی که در سفر است و به مرحله غسل در صحرا رسیده با باران رحمت الهی که همچون نیرویی یاریرسان است، شستوشوی نهایی از ناپاکیها و آلودگیها را تجربه میکند. این تصویر برای من همیشه بسیار زیبا، ماندگار و الهامبخش بوده و عمیقاً به آن علاقهمند هستم.
کلام آخر
مثل همیشه نهایت سپاسگزاری را از آقای مهندس، استاد امین و خانواده گرانقدر ایشان دارم که وقت ارزشمند خود را برای آموزش ما صرف کردند و این فرصت را در اختیارمان گذاشتند تا در کنارشان در مسیر خدمت گام برداریم و آموزش بگیریم. همچنین از آقای منصوری که پیش از آسمانی شدن مسافرم راهنمای ایشان بودند و پس از آن نیز همواره برای من حکم یک راهنما را داشتهاند، صمیمانه تشکر میکنم، وجودشان برایم بسیار ارزشمند است و همیشه از ایشان آموزشهای فراوانی گرفتهام. از راهنمایانم همسفر نسیم، همسفر لیلا و همسفر فریده نیز بسیار سپاسگزارم. همچنین از همه شما عزیزانی که در کنگره کنارم هستید و حضور گرم شما حس خوب و آموزش را به من منتقل میکند، بینهایت تشکر میکنم و از شما نیز که این فرصت را برای صحبت در اختیارم گذاشتید، بسیار ممنونم، خداقوت میگویم و امیدوارم برکت خدمتی که در کنگره انجام میدهید، صدچندان به زندگی شما بازگردد که قطعاً همینگونه خواهد بود.
مصاحبه کننده و طراح سوال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر عطیه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
406