دوست دارم چند خطی از حسم در روز رهایی مسافرم براتون بنویسم گرچه آن روز فقط روز رهایی مسافرم نبود، بلکه روز رهایی خود من هم بود حس مشترک همه مسافران و همسفرانی که به رهایی رسیدن قبل از ورود به کنگره
مسافرم به من میگفت بیا کنگره آقا کیوان میگوید همسفرتو با خودت بیار؛ اما من راضی نمیشدم چند ماهی بود مسافرم کنگره میاومد تا اینکه یه روز بهش گفتم باشه میام دو جلسه اومدم با من مشاوره کردند بازم دلم جا نمیگرفت که فرم پر کنم تا اینکه جلسه سوم که مصادف با جشن گلریزان بود من فرم پرکردم آن روزی بود که کنگره من را طلسم خودش کرد وقتی من پیش خانم مرضیه عزیزم رفتم یک حال خوبی بهم دست میداد خانم مرضیه درس زندگی کردن را به من یاد داد.
تا اینکه روز رهایی مسافرم رسیدکه من در کنار مسافرم بودم در آکادمی حضور پیدا کردم ولی انگار کائنات و هستی دست به دست هم داده بودند که من این روز زیبا را تجربه کنم وقتی که گل رهایی را از دست آقای مهندس در دست مسافرم دیدم قلبم یقین پیدا کرد که مسافرم برای همیشه از بند اعتیاد رها شده است مثل اینکه پرواز کردن را یاد گرفته بود و پرندهای که پرواز کردن را یاد گرفته باشد همیشه به سوی راه حق پرواز میکند.
خیلی خوشحالم و خداوند شاکرم که من بندهی حقیر را فراموش نکرده بود و آرامش زندگیام را مدیون لطف خدا و آقای مهندس و راهنمای عزیزم خانم مرضیه و راهنمای مسافرم آقا کیوان سردابی عزیز هستم. آرامشی که در حال حاضر از آن برخوردار هستم هیچ گاه در طول زندگیم نداشتم. باتشکر
نویسنده: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر مرضیه(لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شوشتر
- تعداد بازدید از این مطلب :
44