جلسه نهم از دوره چهل و نهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی مسافر بابک، نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه "کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن" چهارشنبه 27 خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، بابک هستم، یک مسافر.
ابتدا از خداوند سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا این جایگاه را تجربه کنم. در وهله بعد از استاد خودم، آقا حسام، تشکر میکنم که به من اعتماد کرد و اجازه داد این جایگاه را تجربه کنم؛ چون در کنگره یاد گرفتم هر بار که جایگاه انسان تغییر میکند، انگار انرژی تازهای وارد وجودش میشود و شور و هیجان دوباره برمیگردد.
امروز دلم میخواهد دعا کنم برای کسی که اولین بار لبش به مواد مخدر میخورد؛ برای کسی که شاید سالها در این مسیر سخت و طولانی سرگردان شود تا در نهایت بفهمد جایی مثل کنگره ۶۰ وجود دارد؛ جایی که میتواند راه درمان را پیدا کند. واقعاً باید با تمام وجود شکرگزار باشیم که به هر شکلی—خانواده، دوست یا یک اتفاق—این مسیر سر راه ما قرار گرفت.
من هم مثل خیلی از شما راههای زیادی را امتحان کردم؛ انواع ترکها، کمپ، وعدههای رهایی و پاکی… اما هر بار بعد از مدتی دوباره به نقطه اول برمیگشتم. چون قدرت مواد چیزی نبود که با زور اراده بتوانم از آن عبور کنم.
روزی مادرم گفت بیا کنگره. راستش را بخواهم بگویم، با نیت درمان نیامدم. با خودم فکر میکردم میآیم، خانواده راضی میشوند و من هم به مسیر خودم ادامه میدهم. اما چند هفته که گذشت، آموزشها کمکم من را روبهروی خودم قرار داد. فهمیدم تا کی میخواهم دنبال این مسیر بروم؟ چرا فکر میکنم سرنوشت من فرق دارد؟
اولین کتابی که به من معرفی شد، «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» بود. وقتی آن را خواندم، فهمیدم واقعاً در همان منطقه زندگی میکردم؛ جایی که احساسات انسان یخ میزند. من فقط مصرف میکردم که زندگی کنم و زندگی میکردم که مصرف کنم. دیگر مهم نبود به چه کسی آسیب میزنم؛ خانواده، دوستان، اطرافیان یا حتی خودم.
مواد مخدر از من انسانی ساخته بود که دیگر کنترل زندگیاش را نداشت. مسیرها و آدمهای اشتباه برایم جذابتر شده بودند و نتیجهاش هم شد از دست دادن موقعیتها و تجربه سختترین شرایط زندگی؛ تا جایی که حتی سرمای خیابان را هم لمس کردم.
در این کتاب و آموزشهای کنگره با روش DST و سه ضلع جسم، روان و جهانبینی آشنا شدم. فهمیدم درمان فقط قطع مصرف نیست. جسم و روان در مسیر سفر به تعادل میرسند و جهانبینی هم آرامآرام با آموزش و شناخت تغییر میکند. این مسیر زمان مشخصی ندارد؛ هرکس به اندازه فهم و درکش سفر میکند و رشد میکند.

مرزبان کشیک: مسافر هاشم
تنظیم و ویراستار: مسافر حسین از لژیون سوم
تایپ: مسافر مجید از لژیون چهاردهم
مسافران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
64