English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده _۶۰ درجه

گروه خانواده _۶۰ درجه

دلنوشته ای برگرفته از کتاب عبور از منطقه  ۶۰ درجه زیر صفر

گاهی به زندگی نگاه می‌کنم و آن را شبیه سفری می‌بینم که در آن انسان از سرزمین‌های مختلف عبور می‌کند؛ گاهی در روشنایی و آرامش و گاهی در سرمایی که تا عمق جان نفوذ می‌کند ، اما آنچه اهمیت دارد، ادامه دادن مسیر است ،  زیرا هیچ زمستانی برای همیشه باقی نمی‌ماند.

من و مسافرم رامتین هر دو سال‌ها با ورزش زندگی کرده‌ایم. ورزش به ما آموخت که برای رسیدن به هر هدفی باید صبر داشت، آموزش گرفت، زمین خورد و دوباره برخاست. اما بزرگ‌ترین درس زندگی را نه در زمین مسابقه، بلکه در مسیر رهایی مسافرم  آموختیم.

روزی بود که نگرانی و ناامیدی سایه سنگینی بر زندگی ما انداخته بود. روزهایی که نمی‌دانستیم چگونه باید از آن شرایط عبور کنیم. اما امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم همان روزهای سخت، مقدمه شکل‌گیری بزرگ‌ترین نعمت زندگی ما بودند ، نعمتی به نام آگاهی.

رهایی مسافرم  برای من فقط پایان مصرف مواد نبود. رهایی یعنی بازگشت آرامش به یک خانواده، بازگشت امید به دل‌ها و بازگشت انسانی که توانست دوباره خودش را پیدا کند. در این سفر آموختم که انسان هرچقدر هم از مسیر دور شده باشد، اگر راه درست را پیدا کند، می‌تواند دوباره به جایگاه واقعی خود بازگردد.

در این میان، نمی‌توانم از کنگره ۶۰ و بنیان‌ آن، آقای مهندس حسین دژاکام یاد نکنم. انسانی که از دل رنج‌ها و تجربه‌های خود، راهی را بنیان نهاد که امروز چراغ راه هزاران خانواده است. من و خانواده‌ام از صمیم قلب قدردان ایشان هستیم که با عشق، دانش و از خودگذشتگی، مسیری را ایجاد کردند که مسافرم و بسیاری از مسافران دیگر توانستند زندگی دوباره‌ای پیدا کنند.

امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، دیگر فقط سختی‌ها را نمی‌بینم؛ درس‌هایی را می‌بینم که از آن روزها آموختیم. آموختیم که عشق یعنی ناامید نشدن، خانواده یعنی همراهی در سخت‌ترین شرایط و آگاهی یعنی پیدا کردن راه درست برای عبور از مشکلات.

شاید بزرگ‌ترین دستاورد این سفر فقط رهایی مسافرم نباشد ، بلکه انسانی باشد که در طول این مسیر ساخته شد. انسانی آگاه‌تر، آرام‌تر، مسئولیت‌پذیرتر و قدرشناس‌تر از گذشته.

امروز از خداوند سپاسگزارم که این فرصت را به ما داد تا در مسیر کنگره ۶۰ قرار بگیریم، از آموزش‌های ارزشمند آن بهره ببریم و معنای واقعی رهایی را در زندگی خود لمس کنیم. اکنون با تمام وجود باور دارم که پس از هر زمستانی، بهاری در راه است و پس از هر تاریکی، نوری طلوع خواهد کرد؛ به شرط آنکه انسان امیدوار بماند، آموزش بگیرد و حرکت کند.

با سپاس و قدردانی از راهنمایان و تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰ که زندگی ما را برای همیشه تغییر دادند.

کتاب عبور از منطقه ی 60 درجه، جمله به جمله اش، پر از تجربه‌های با ارزش آقای مهندس است.

جاده ی یخی منطقه ی 60 درجه من را یاد خاطرات سخت آن روزهایی می اندازد که مسافرم مصرف کننده بود.

قبل از آمدنم به کنگره من فکر می کردم که همسرم فردی بی احساس و خودخواه و لذت جو است اما با آمدنم به کنگره و خواندن و نوشتن سی دی های آقای مهندس متوجه شدم که مسافرم تحت تاثیر الکل دچار یخ زدگی احساسات شده بود،همین یخ زدگی باعث شده بود که فردی به نظر آید که از عالم و آدم طلب کار است.

اما عبور از منطقه ی60 درجه به من یاد داد که آن زمان ما دچار یخ زدگی بودیم، پس رفتارهای مسافرم را به دل نگیرم و از آن خاطرات نه چندان خوب گذر کنم و آن روزها را ببخشم و از این راهی که انتخاب کردم لذت ببرم.

تجربه های آقای مهندس به من همسفر این درس را میدهد که این راه یخی و سخت را همراه مسافرم ادامه دهم و بدانم که در این مسیر باید آرام باشم و ذره ذره جلو بروم تا با آرامش از این جهان یخی همراه مسافرم عبور کنم.

من ندا باید بدانم که راه صراط مستقیم راه صاف و آسانی نیست و نیروهای ضد ارزش و تاریکی ها، این راه را برای من سخت و دشوار میکنند ولی باید بدانم و ایمان داشته باشم که نیروی ایزدی همانگونه که وعده  داده اند دست مرا خواهد گرفت و به یاری من و مسافرم می آیند تا ما از این راه عبورکنیم تا به بحر برسیم.

یاد الله در هر جا، یادِ خود از قطره به اقیانوس است.

به یاد می‌آورم روزی را که فهمیدم همسرم مصرف‌کننده مواد مخدر است. چه روز سخت و تلخی بود؛ روزی که انگار تمام دنیایم زیر و رو شد.

پنهان‌کاری بیش از حد همسرم و اعتماد بی‌اندازه من، باعث شد در دنیایی از خشم، عصبانیت، ترس و ناامیدی گرفتار شوم. در واقع، حال من آشفته‌تر از حال او بود. مدام خودم را سرزنش می‌کردم و به دنبال پاسخ سؤالات بی‌شماری بودم که ذهنم را رها نمی‌کرد. هیچ چیز سر جای خود نبود؛ بی‌ثباتی، بی‌مسئولیتی و آشفتگی، آسیب‌های زیادی به من و فرزندانم وارد کرد و آرامش را از زندگی‌مان گرفت.

تا اینکه به واسطه یکی از دوستان، با کنگره۶۰  آشنا شدیم و راه ورود به این مکان امن و امیدبخش برای ما گشوده شد. اولین روزی که در یکی از جلسات رهایی حضور پیدا کردم، حس و حال عجیبی داشتم. فضای جلسه سرشار از عشق، امید و انرژی مثبت بود. لبخندها واقعی بودند و شادی حاضرین از عمق وجودشان سرچشمه می‌گرفت. آن روز جرقه‌ای از امید در دل من روشن شد؛ امیدی که مدت‌ها بود آن را گم کرده بودم.

من نیز همسفرِ مسافرم شدم و قدم در مسیری گذاشتم که نه‌تنها برای درمان اعتیاد، بلکه برای شناخت بهتر خودم و اصلاح نگرش و جهان‌بینی‌ام بود. به مرور آموختم که نمی‌توانم گذشته را تغییر دهم، اما می‌توانم امروز را آگاهانه‌تر زندگی کنم و برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش کنم.

ورود به کنگره۶۰ را مدیون بنیان‌  آن، آقای مهندس دژاکام، می‌دانم؛ پیرِ مرادِ دانایی که خود نیز از دل تاریکی‌ها عبور کرده و به روشنایی رسیده بود. انسانی که با عشق، دانش و تجربه، راهی را بنا نهاد تا انسان‌هایی که در سرمای یخبندان ناامیدی و گمنامی گرفتار شده‌اند، دوباره طعم زندگی، آرامش و امید را بچشند.

آری، من خودم را گم کرده بودم؛ اما امروز اینجا هستم تا آرام‌آرام مسیر درست زندگی را پیدا کنم، آموزش بگیرم، رشد کنم و آموخته‌هایم را به مرحله عمل برسانم. امروز می‌دانم که تغییر، یک اتفاق ناگهانی نیست؛ بلکه سفری است که با صبر، آموزش و عمل به دست می‌آید. از صمیم قلب، سپاس و قدردانی خود را نثار آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان می‌کنم و از تمامی خدمتگزاران کنگره۶۰ که با عشق و ایثار در این مسیر گام برمی‌دارند، تشکر می‌کنم.این راه همچنان ادامه خواهد داشت؛ راهی به سوی آگاهی، آرامش و رهایی.

به امید روزی که پیام عشق، آموزش و رهایی کنگره شصت مرزها را درنوردد و در سراسر جهان گسترش یابد.

**به نام قدرت مطلق الله**

آشنایی با کنگره ۶۰، بی‌شک تجلی یکی از زیباترین عنایات و معجزات خداوند در زندگی من بود. من فرحناز روزگاری در تاریکی‌های مطلق و بی‌انتهای درون خویش، هر لحظه بیشتر فرو می‌رفتم؛
انسانی لبریز از خشم، اندوه و سرگردانی که گویی همچون راوی کتاب «عبور از مدار ۶۰ درجه زیر صفر»، در سرمای استخوان‌سوز ناامیدی‌ها یخ بسته بود و راهی به سوی نور نمی‌یافت.

اما ناگهان مسیر تغییر کرد. امروز، هر بار که طنین آرام‌بخش صدای اقای مهندس دژاکام از طریق سی‌دی‌های آموزشی در گوش و جانم می‌نشیند، گویی روح هزار تکه‌ام، آرام‌آرام به هم پیوند می‌خورد. هر قطعه از این پازلِ به‌هم‌ریخته، با ظرافت و عشقی بی‌نظیر در جای درست خود می‌نشیند تا تصویر آرامش را در وجودم خلق کند.

گاهی در خلوت خود به این می‌اندیشم که فرحنازِ پیش از کنگره، چگونه در آن حجم از تاریکی تاب می‌آورد و چگونه می‌زیست؟! اما اکنون، تنها به «شدن» و «تغییر» می‌اندیشم. من این تغییر را با تمام سلول‌های وجودم می‌خواهم.

مسیری که جناب مهندس عزیز پیش روی ما قرار داده‌اند، برای رسیدن به قله‌ی رهایی، راهی است هم سخت و هم آسان؛ راهی که سرازیری‌ها، سربالایی‌ها و سنگلاخ‌های خود را دارد. اما من یاد گرفته‌ام که با شکیبایی، استقامت، عمل به آموزش‌ها و توکل به یاری پروردگار، می‌توان از این گذرگاه سخت عبور کرد.

راهنمای عزیزم همیشه جمله‌ای طلایی در گوش جانم زمزمه می‌کند: «برای رسیدن به بهشت، باید ابتدا از جهنم عبور کرد.»

و من امروز، بند کفش‌هایم را محکم کرده‌ام. با تمام وجود و با قلبی پر از امید، می‌خواهم از جهنم تاریک و سرد درون خویش بگذرم تا در نهایت، به بهشت روشن آرامش، آگاهی و رهایی برسم.

ارسال : همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .