English Version
This Site Is Available In English

برای رسیدن از یک مکان به مکان دیگر، هم باید «زمان» بگذاری و هم «مسیر» را درست طی کنی

برای رسیدن از یک مکان به مکان دیگر، هم باید «زمان» بگذاری و هم «مسیر» را درست طی کنی

جلسه هشتم از دوره دوازدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی ویژه مسافران کنگره 60 نمایندگی قوچان با نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر احمد، استادی مسافر جلیل با دستور جلسه « کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن » سه شنبه 26 خرداد 1405 ساعت 17 شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان جلیل هستم یک مسافر

سلام به همه شما عزیزان از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان محترم و خانم‌های عزیز تشکر می‌کنم که این جایگاه را به من واگذار کردند تا بتوانم تجربه خود را بیان کنم ما سال‌ها بود که راه و رسم درست زندگی کردن را گم کرده بودیم. انگار ابزاری را که برای خوب زندگی کردن نیاز داشتیم، از دست داده بودیم. اما حالا اینجا در کنگره، دوباره آن راه را پیدا کرده‌ایم ، می‌خواهم کمی درباره تاریکی و روشنایی  حرف بزنم، در طبیعت همه‌چیز جفت است؛ سرما هست چون گرما نیست، تاریکی هست چون نور نیست. این‌ها مثل دو روی یک سکه هستند. اما فرق بزرگ ما آدم‌ها با بقیه موجودات در این است که «حق انتخاب» داریم. خداوند به ما اختیار داده تا خودمان انتخاب کنیم که کجا باشیم. ما می‌توانیم با انتخاب‌هایمان تا تهِ تاریکی فرو برویم، یا اینکه برعکس، بلند شویم و به بالاترین نقطه‌ی نور و آرامش برسیم، قبل از اینکه جناب مهندس این راه را برای ما پیدا کنند، هیچ‌کدام از ما نمی‌دانستیم چطور باید از تاریکی اعتیاد بیرون بیاییم. من خودم بارها امتحان کردم، اما فقط دور خودم می‌چرخیدم. اصلاً راه را بلد نبودم. قانون دنیا این است: برای رسیدن از یک جا به جای دیگر، هم باید «زمان» بگذاری و هم «مسیر» را درست بروی. نمی‌شود یک‌شبه به مقصد رسید، ما در کتاب ۶۰ درجه یاد گرفتیم که اعتیاد مثل یک سرمای شدید است. من خودم تجربه کردم؛ وقتی می‌خواستم یک‌ دفعه از آن سرمای استخوان‌سوز بیرون بیایم و به اصطلاح «سقوط آزاد» ترک کنم، تمام بدنم به هم می‌ریخت. باور نمی‌کنید، لرزش دست‌هایم طوری بود که وقتی استکان چای را برمی‌داشتم، تا می‌خواستم به لبم نزدیکش کنم، همه‌اش می‌ریخت و استکان خالی می‌شد! این یعنی راه را اشتباه رفته بودم، این مسیر رهایی، مثل یک بازی است که قانون دارد. اگر بخواهی راه «به ظاهر آسان» را بروی (مثلاً دارو را سرخود زیاد کنی یا حرف راهنما را گوش ندهی)، شاید چند روزی حالت خوب باشد، اما آخرش به جهنم ختم می‌شود. اما اگر «راه سخت» را انتخاب کنی و سختی‌های مسیر را به جان بخری، آن وقت است که ساخته می‌شوی و به رهایی واقعی می‌رسی، یادتان باشد، درمان ما دو بخش دارد: یکی همین جسم ماست که با خوردنِ درستِ شربت و طی کردنِ زمانِ ۱۰ ماهه خوب می‌شود. اما بخش دوم که خیلی مهم است، روان و فکر ماست. اگر من ۵ درصدی که راهنما به من می‌گوید را انجام ندهیم، به آن رهایی که دنبالش هستیم نمی‌رسیم. در این جاده‌ی یخ‌زده، باید دقیقاً پا جای پای راهنما بگذاریم. یک قدم کج بگذاریم، سقوط می‌کنیم.

تایپ و ویرایش: مسافر سجاد لژیون چهارم

عکاس: مسافر محمد لژیون هفتم

ارسال خبر: سایت نمایندگی قوچان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .