English Version
This Site Is Available In English

از یخ زندگی تا یخ زدایی به روش کنگره

از یخ زندگی تا یخ زدایی به روش کنگره

دومین جلسه از دوره‌ ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ ویژه مسافران نمایندگی غزالی مشهدبا استادی راهنمامسافررسول، نگهبانی مسافراحمد و دبیری مسافربهروز بادستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر وتصاویر آن » یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۴ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز گردید.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان رسول هستم، یک مسافر. خدا را شکر می کنم که در این جایگاه هستم و خدمت می کنم. امروز دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر وتصاویر آن » است و در ادامه تولد یک سال رهایی ایمان عزیز را جشن می گیریم.

قبل از کنگره، هر روز دنبال راهی برای تمام کردن بودم. به آینده امیدی نداشتم. احساسات یخ زده یعنی به موقع بروز نمی‌کنند، وقتی باید شاد باشم ناراحتم.

شبها بیدار، روزها خواب. کارهای اداری زمین می‌ماند. دو ترم آخر دانشگاه را به خاطر حاضر نشدن صبح ها افتادم. از دانشجوی منظم به نامنظم با سری کثیف تبدیل شدم. دوستم گفت دکمه‌های پیراهنت را بالا پایین بستی، زندگیم هم بی‌هدف اما روتین بود.

ازدواج کردم خدا را شکر با کسی که مرا به مسیر درست آورد. اما فکر می‌کردم زندگی فقط پول درآوردن و خرج کردن است. تا زمان عبور رسید.

تعادل یعنی هر کاری را سر وقتش انجام دهی، در عزا نخندی، در عروسی گریه نکنی. به درد دل کسی گوش دهی، نه اینکه درد خودت را بگویی. من در زندگی موفق نبودم چون این را بلد نبودم.

اگر یخ‌زدگی این نیست، پس چیست؟ بله گاهی به همسرم محبت می‌کردم، سفر می‌بردمش. ولی در لحظه‌ای که باید می‌فهمید من هستم نبودم. من در کنگره شصت فهمیدم یخ‌زدایی یعنی چه.

سفر برای مهاجرت نیست؛ برای این است که بروی انرژی بگیری و برگردی. همان محیط تخریب شده را درست کنی، خانواده را درست کنی. عبور از منطقه شصت درجه برای من اینطور شروع شد: فهمیدم مشکلات از بین نمی‌روند.

اما یاد گرفتم از فضای یخبندان استفاده کنم. همان‌طور که به بچه‌های دیگر می‌گفتم اگر می‌خواهید موفق شوید حرف نزنید. چون خودم با حرف نزدن موفق شدم. این باعث عبورم شد.

فهمیدم در فضای یخ زده، ابزار داشتن یعنی چه، یعنی امروز با مشکل روبرو می‌شوم ولی گیر نمی‌کنم. نه اینکه مشکل ندارم، اما یاد گرفته‌ام گوشه «رینگ» نباشم.

مثلث درمان، اضلاع مساوی و زاویه ۶۰ درجه. سه تا ۶۰ درجه می‌شود ۱۸۰ درجه؛ یعنی مسافر از سفر اولی به راهنما تغییر می‌کند. زندگی به همین سادگی است، به شرط فرمانبرداری و گوش دادن به راهنما، از اینکه به صحبت های من گوش سپردید سپاسگزارم.

در ادامه جلسه تو لد یک سال رهایی مسافر ایمان از لژیون یکم به راهنمایی مسافر رسول 

اعلام سفر مسافر

سلام دوستان ایمان هستم مسافر

تخریب بیش از ۱۵ سال وابسته به انواع آنتی ایکس، آخرین آنتی ایکس مصرفی روزی ۴.۵ گرم شیره خوراکی

مدت سفر ۱۲ماه و ۱۳ روز به روش DST، داروی درمان شربت OT، راهنمای درمان آقا رسول لژیون یکم شعبه غزالی

ورزش در کنگره بسکتبال، رهایی ۱۲ ماه و ۲ روز

در ضمن مسافر ویلیام هم بودم

با بیش از ۲۰ سال تخریب، آخرین آنتی ایکس ناس،سیگار،IQOS، مدت سفر ۱۲ماه و ۱۰رو

به راهنمایی مهدی آقا از لژیون دوم ویلیام وایت غزالی

رهایی ۸ ماهه و ۱۰ روز

آرزوی مسافر

امیدوارم تمام کسانی که در تاریکی مواد هستند این حال خوش را تجربه کنند

سخنان راهنمای مسافر 

سلام دوستان رسول هستم یک مسافر، مجدد تولد یک سال رهایی ایمان به خودش و خانواده عزیزش تبریک می گویم، مطلبی که همیشه به بچه‌هام می‌گم، و به دستور جلسه قبل هم ربط داره موضوع ادب است، ایمان یه جوری وارد جاده خاکی شد که برگشتن براش خیلی سخت بود. ولی همین که دستش را به سمت کمک دراز کرد، نجاتش داد. من هم از فرصت استفاده کردم و راهکاری بهش دادم که خدا رو شکر جواب داد. بعد تونست با خدمت خودش رو نگه داره.

به همه بچه‌هایی که خدمت می‌کنن می‌گم: اگه حواستون به اطرافیانتون باشه، یعنی نقاط ضعف بقیه رو می‌بینید. یکی از نشانه‌های سفر دوم اینه که کسی از دیگران حرف نمی‌زند. برای رهایی، دو مرحله داریم: یکی قطع مصرف، یکی رسیدن به خود هدف. این شلوغ‌کاری و حواس‌پرتی که رسول امروز این کار رو کرد به نفر سوم ربطی نداره. هرکس باید مراقب رفتار خودش باشه.

ایمان با حرف زدن داشت خودش رو نابود می‌کرد؛ حرف نزدن نجاتش داد. سعی کنیم همیشه در چارچوب عرف باشیم. لبخند با لودگی فرق داره. بچه‌ها می‌گن ایمان الان دو ماهه سفر سومشه و کاملاً در چارچوب حرف می‌زنه. خیالم راحته که می‌تونم بگم هر سوالی دارید از ایمان بپرسید.

سخنان مسافر

سلام دوستان ایمان هستم یک مسافر، از تمام کسانی که امروز زحمت کشیدن تشکر می کنم، قبلا اگر کسی جشن یک‌سالگی می گرفت و می گفت انرژی گرفتم، درکش نمی‌کردم، اما الان می‌فهمم که چه حس و حال داره، هر خدمت کوچک در کنگره به زندگی خودم برمی‌گردد. در سفر اول تنها چیزی که به آن ایمان داشتم این بود: هرچه راهنما گفت چشم گفتم و ضرر نکردم. حتی با بقیه راهنماها هم حرف می‌زدیم ولی ملاک تصمیم، حرف راهنمای خودم بود.

الان که اینجام خوشحالم. تنها کاری که می‌توانم برای مهندس و خدمتگزاران کنگره انجام دهم دعاست. لطف‌هایشان با هیچ پولی جبران نمی‌شود.

از پدرم تشکر می کنم که با آمدنش به کنگره راه را به من هم نشان داد و در سن ۶۲ سالگی درمان شد، باخودم گفتم اگر پدرم درمان شد من هم می توانم. از همسرم تشکر می کنم که در این ۱۳ سال همه جوره با اخلاقیات من کنار

آمدبارها زندگی ما به تار مویی رسید اما پاره نشد. در آخر امیدوارم همه با خواسته ای قوی این حال خوش را تجربه کنند.

مرزبان خبری: مسافر مهدی

ویرایش و ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم نگهبان سایت

مسافران نمایندگی غزالی 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .