جلسه یکم از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی نائین، به استادی راهنمای محترم:مسافر مهدی و نگهبانی راهنمای محترم مسافر محمدرضا و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی» پنجشنبه 21 خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.
در این شرایط فعلی، حس خیلی خوبی دارم که زایش از کلاس لژیون بنده شروع شد و هیچ چیز ارزشمندتر از این نیست که انسان بداند فرزندانش به رشد و تکامل رسیدهاند. من همین حس را در این مکان دارم. امروز ما دو تا دستور جلسه داریم. من در مورد جلسه اول زیاد صحبت نمیکنم و بیشتر زمان را به دستور جلسه دوم اختصاص میدهم. دستور جلسه اول: آداب معاشرت، ادب و بیادبی است.
انسان از زمانی که وارد زندگی اجتماعی شد، برای اینکه بتواند زندگی کند، هر کدام از انسانها باید جایگاه خودشان را در آن زندگی قبول میکردند و میپذیرفتند که من در چه جایگاهی هستم. یعنی اصول اول زندگی اجتماعی هر فرد، وجود آن جایگاه است که در آن زندگی میکند. یک پدر میتواند جایگاه پدری داشته باشد، یکی معلم، یکی شاگرد، یکی همسر؛ و هر کدام نسبت به ارتباط متقابل خود، جایگاهشان مشخص میشود. وقتی جایگاه مشخص شد، ارتباطات به شکل درستی در این ساختار شکل میگیرد؛ مثل ارتباط پدر و فرزند یا استاد و شاگرد.

این ارتباط باید از یک قانون و چارچوب مشخص برخوردار باشد و باید یک سری آداب و تعاریف در این ارتباطات وجود داشته باشد تا ادب حفظ شود و جایگاه طرف مقابل به درستی شناخته شود. برای مثال اگر طرف مقابل همسر باشد، نحوه گفتار و ارتباط با او با نحوه ارتباط با مادر یا خواهر متفاوت است. این همان ادب است؛ یعنی شناخت جایگاهها و رعایت آن در ارتباط. اگر شخصی در این چارچوب بیادبی کند از تعادل خارج میشود و کسی که متعادل باشد میتواند این آداب را رعایت کند.
اما دستور جلسه دوم: تولد ۱۴ سالگی راهنمای عزیز، آقا هادی.
آقا هادی زمانی که وارد کنگره شدند یک تیم تشکیل شده بود تا ایشان را به درمان برساند. در آن زمان شرایط جسمی سختی داشتند، بسیار لاغر و ضعیف بودند اما با وجود سختیها به رهایی رسیدند. آن نقطه شروع خواستهای در ایشان ایجاد کرد و این خواسته تبدیل به مسیر رشد شد.
هر کدام از رهجوها مثل یک بذر هستند؛ بذر باید آبیاری شود و رسیدگی شود تا تبدیل به درخت شود و از میوه آن استفاده شود. این یک ارزش و توفیق بزرگ است. بالاترین توفیق، نجات یک انسان است و آقا هادی این مسیر را با شهامت طی کردند. اگر اشتباهی هم بوده باید پذیرفته شود و از آن درس گرفته شود.
ایشان شاگردان بسیار خوبی پرورش دادند که امروز شاهد اثر آن در شعب مختلف هستیم. همچنین در ادامه مسیر، خدمات ارزشمندی انجام شد که قابل تقدیر است. در پایان از همه شما سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید.
در ادامه رهایی مسافر حسین (لژیون دوم)

در آخر دستور جلسه دوم:
طبق رسم کنگره60 خواسته مسافر هادی : سلام دوستان هادی هستم یک مسافر خواسته قلبی من این است که ساختمان خودمان را هرچه زودتر بسازیم و ساختمان خود را داشته باشیم.
خواسته همسفرشان: سلام دوستان شهین هستم همسفر هادی من فقط آرزو دارم تک تک مصرف کننده ها رها بشوند.
خواسته پدرشان: سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر من هم آرزو دارم زمین خودمان را بسازیم و زودتر در شعبه خودمان مستقر بشویم.
.jpg)
عکاس: همسفر علیرضا (لژیون ششم)
تایپیست: مسافر جلال (لژیون چهارم)
ویرایش، تنظیم و ارسال: همسفر علیرضا (لژیون ششم) و مرزبان خبری مسافر امیرحسین (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
175