وقتی به کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر فکر میکنم، اولین حسی که در من شکل میگیرد، حس روبهرو شدن با عمیقترین و سردترین لایههای درون انسان است. انگار نویسنده ما را به نقطهای میبرد که همهچیز در آن یخ زده؛ احساسات، امیدها و حتی باورها. نقطهای که انسان شاید در ظاهر ایستاده باشد؛ اما در درونش طوفانی از تردید و درد جریان دارد. این عنوان برای من فقط یک عدد یا یک دمای فیزیکی نیست؛ بلکه نماد لحظههایی است که آدم در زندگیاش به پایینترین سطح روحی میرسد. این کتاب درباره شکست یا توقف نیست؛ بلکه راجعبه شناخت است. شناختن خود واقعی در زمانیکه همهچیز فرومیریزد. گاهی انسان تا وقتی به دمای ۶۰درجه زیر صفر نرسد، قدر گرمای وجودش را نمیفهمد؛ شاید لازم باشد سرمای شدیدی را تجربه کنیم تا بفهمیم نور و گرما چه نعمتهایی هستند!
تصاویر کتاب برای من بسیار تأثیرگذار و زنده هستند. با نگاه به آنها، حس میکنم هر تصویر آینهای از یک حال درونی است. سکوتی که در برخی تصاویر دیده میشود، من را یاد لحظههایی میاندازد که انسان در تنهایی خودش فرومیرود؛ زمانیکه کسی صدای درونش را نمیشنود و خودش هم شاید از شنیدن آن واهمه دارد. فضای سرد، رنگهای خنثی یا تیره، گاهی حضور یک مسیر یا روزنه نور، همه برای من نماد یک واقعیت عمیق هستند؛ اینکه تاریکی همیشه درکنار خود، امکان روشنایی را هم دارد.
در بعضی از تصاویر، حس حرکت آرامی وجود دارد؛ گویی کسی در دل برف و سرما قدم برمیدارد و این حرکت برای من بسیار پرمعنا میباشد؛ چون پیامش این است که حتی اگر سرعت کم و مسیر سخت و طولانی باشد، باز هم حرکت بهتر از ایستادن است. شاید نجات انسان نه در جهشهای بزرگ، بلکه در همین قدمهای کوچک؛ اما مداوم باشد.
چیزی که بیش از همه در این کتاب و تصاویرش با دل من حرف میزند، مفهوم «امید خاموشنشدنی» است. امیدی که شاید بسیار کمرنگ باشد؛ اما کاملاً از بین نمیرود؛ حتی در سردترین شرایط، جایی در عمق وجود انسان گرمای کوچکی باقی میماند و همان گرما است که اجازه نمیدهد انسان کاملاً یخ بزند.
برای من عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر، یادآور این حقیقت است که سختترین شرایط میتوانند آغاز یک تحول باشند؛ همانطور که طبیعت بعد از سردترین زمستانها دوباره جان میگیرد، انسان هم میتواند از عمیقترین سقوطها برخیزد. تصاویر کتاب این مفهوم را بدون هیاهو و با زبانی آرام منتقل میکنند؛ زبانی که بیشتر از آنکه فریاد بزند، نجوا میکند.
درنهایت برداشت قلبی من این است که این کتاب و تصاویرش به ما میگویند: اگر امروز در سرمای زندگی ایستادهای، نترس، این فقط یک فصل است، نه تمام داستان. سرما میگذرد، مسیر ادامه دارد و در دل همین یخبندان، بذرهای گرما و روشنایی درحال شکلگیری هستند.
نویسنده: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ویرایش: رابط خبری همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
168