English Version
This Site Is Available In English

مرجع اصلی کنگره ، کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر است

مرجع اصلی کنگره ، کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر است

جلسه نهم از دوره چهل و نهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر تقی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه "کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن" شنبه 23 خرداد 1405 ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم مسافر، در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که در کنگره و در کنار مسافران و همسفران هستم، واقعاً جای شکرگزاری دارد که در چنین مکانی حضور داریم؛ بیرون از شعبه را که نگاه می‌کنیم، میان مغازه‌ها و فضای روزمره شهر، جایی وجود دارد که به نظر من مکان مقدسی است؛ جایی امن که در آن آموزش می‌گیریم، به هم کمک می‌کنیم و مسیر رشد را کنار هم طی می‌کنیم،

همین زیبایی کنگره است که باعث می‌شود از بودن در اینجا قدردان باشم، امروز به واسطه تولد یک‌سال رهایی مهرداد عزیز، مرزبان بوستان ولایت، توفیق حضور در این جایگاه را دارم و امیدوارم بتوانم آموزش‌هایی که دریافت کرده‌ام را در زندگی جاری کنم و در کنارش خدمت داشته باشم،

دستور جلسه ما کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است، دوست دارم این موضوع را به مسیر مهرداد هم مرتبط کنم، زمانی که وارد کنگره می‌شویم سؤال‌های زیادی در ذهن داریم؛ اینکه آیا درمان اعتیاد واقعاً ممکن است؟ آیا زندگی تغییر می‌کند؟ آیا حال خوب قابل دسترس است؟ به نظر من پاسخ بسیاری از این سؤال‌ها در همین کتاب قرار دارد، کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، کتاب پایه و منبع کنگره است و مسیر، تفکر و آموزش‌های بعدی از دل همین کتاب شکل گرفته‌اند،

حتی معتقدم ارزش مسیر از خود افراد هم بالاتر است؛ همان‌طور که کنگره از من و شخص حسین بزرگ‌تر و مهم‌تر است، مهرداد زمانی وارد لژیون ما شد که شرایط سختی داشت، استعداد و توانایی‌های زیادی داشت اما چیزی که بیشتر از همه به چشم می‌آمد، پایبندی او به مسیر بود، حتی جاهایی که توانایی‌های فردی اهمیت داشت، باز هم مسیر را مهم‌تر می‌دیدیم، در کتاب هم اشاره‌ای هست که گاهی کمک واقعی، پول دادن نیست؛ بلکه نشان دادن راه درست است،

این نگاه نشان می‌دهد که مسیر تا چه اندازه ارزشمند است؛ مسیری که آدم‌های زیادی بدون چشم‌داشت برای آن خدمت می‌کنند، مهرداد با وجود مشکلات خانوادگی و شرایط سخت زندگی، فرمانبرداری بسیار خوبی داشت، هر آنچه راهنما می‌گفت با تمام وجود انجام می‌داد، راهنما چیزی را پیشنهاد نمی‌دهد که خودش تجربه نکرده باشد یا رهجو توان انجامش را نداشته باشد، همین فرمانبرداری، سؤال پرسیدن، دنبال جواب بودن و عمل کردن به آموزش‌ها باعث شد مهرداد در سفرش موفق شود،

من یادم هست در زمان انتخابات مرزبانی، خیلی‌ها از او حمایت کردند و خودش هم باور داشت که به آن جایگاه می‌رسد؛ چون جایگاه در کنگره اول در درون انسان شکل می‌گیرد، امروز مهرداد را نه فقط به خاطر رهایی، بلکه به خاطر تبدیل شدن به انسانی مفید و خدمت‌گزار تبریک می‌گویم، احترام، تعهد و عمل به آموزش‌ها از مهم‌ترین دلایل موفقیت او بود،

"در ادامه تولد یک سال رهایی مسافرمهرداد از لژیون هفدهم"

اعلام سفر  مسافر مهرداد:

سلام دوستان مهرداد هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس شیشه، 10 ماه و 25 روز سفر کردم ، به روش دی اس تی ، با داروی اوتی، به راهنمایی راهنمای عزیزم حسین درویشی، رهایی 1 سال یک سفر سیگار داشتم  رهایی از بند نیکوتین 1 سال

آرزوی مسافر مهرداد:

آرزو میکنم که بتوانم با هزینه خودم برای نمایندگی کوروش آذر پور یک مکانی تهیه کنم

خلاصه سخنان مسافر مهرداد:

سلام دوستان، مهرداد هستم، مسافر.

امیدوارم بتوانم درست صحبت کنم و حق مطلب را ادا کنم. اگر بخواهم از قبلِ ورودم به کنگره بگویم، فقط می‌توانم بگویم که سختی‌های زیادی را از کودکی تجربه کردم؛ دردهایی که سال‌ها همراهم بودند. بعدها با جمله‌ای از حسین‌آقا فهمیدم که شاید بخشی از این دردها قرار بوده مرا به سمت حرکت و تغییر هدایت کنند.

مصرف من از حدود ۲۶ یا ۲۷ سالگی شروع شد. قبل از آن ورزشکار بودم و زندگی عادی خودم را داشتم. در ابتدا مصرف برایم لذت و هیجان بود، اما کم‌کم به تاریکی تبدیل شد. بارها تلاش کردم ترک کنم، اما هر بار بیشتر فرو می‌رفتم. بعد از یک جدایی، دیگر فقط دنبال فرار بودم؛ از هر نوع ماده‌ای استفاده می‌کردم تا چند ساعتی از حال و روز خودم فاصله بگیرم، اما آرامشی پیدا نمی‌شد.

به جایی رسیدم که دیگر خسته شده بودم. شب‌هایی بود که از خدا می‌خواستم یا همه‌چیز را تمام کند یا راهی پیش پایم بگذارد. با وجود تمام فشارها، ته دلم حسی بود که می‌گفت: «یک روز درست می‌شوی.»

بعد از کمپ دوم، برادر بزرگ‌ترم دستم را گرفت و مرا به شعبه شهرری آورد. گفت: «بیا فقط ببین اینجا چه خبر است؛ اگر نخواستی، انتخاب با خودت.» همان شب اولین جرقه امید در دلم روشن شد.

روزهای اول ورود به کنگره، هنوز ذهنم درگیر بود و حالم خوب نبود. حتی بعد از شروع سفر، یک بار هم مصرف کردم. اما چیزی که تفاوت داشت، برخورد آدم‌ها بود. برای اولین بار احساس کردم قرار نیست همه به آدم آسیب بزنند.

راهنمای تازه‌واردین، راهنماها، مرزبان‌ها و مخصوصاً حسین‌آقا با صبر، محبت و آموزش، کاری کردند که کم‌کم یاد بگیرم تسلیم مسیر شوم. فهمیدم فرمانبرداری، آموزش و حرکت کردن چقدر اهمیت دارد.

یک جمله از راهنمایم هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود: «هر کسی از تو قدیمی‌تر است و شال دارد، حرفش را بپذیر؛ اگر نتیجه نگرفتی، من پاسخگو هستم.» من هم پذیرفتم و حرکت کردم.

امروز خدا را شکر می‌کنم؛ برای صبح‌هایی که بدون مصرف بیدار می‌شوم، برای کاری که دارم، برای آرامش خانواده‌ام و برای نوری که به زندگی‌ام بازگشته است.

کنگره برای کسی جواب می‌دهد که واقعاً بخواهد تغییر کند.

در پایان از مادرم تشکر می‌کنم؛ مادری که سال‌ها کنارم ایستاد، سختی کشید، درد دید و ناامید نشد. از برادرم که دستم را گرفت، از همسفرم که بدترین روزهای زندگی مرا دید و کنارم ماند، و از همه کسانی که کمک کردند امروز اینجا باشم.

امیدوارم همه مسافران و همسفران، جشن‌های سال‌های طولانی رهایی یکدیگر را ببینند.

 

مرزبان کشیک: مسافر محمد

تنظیم و ویراستار: مسافرحسین از لژیون سوم

تایپ:  مسافرمجید از لژیون چهاردهم

مسافران و همسفران نمایندگی کوروش آذرپور

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .