انسانها گاهی در زندگی از بعضی چیزها میترسند، یک نفر از پیری، یک نفر از بیماری، یک نفر از دست دادن عزیز و یک نفر هم از تنهایی و ... من هم شبها از تنهایی خوابم نمیبرد. وقتی بعد از ۴ سال زندگی متوجه شدم که همسرم مصرفکننده است، دنیا روی سرم خراب شد، تلاش کردم این موضوع را به او ثابت کنم؛ اما با وجود دلیل و مدرک زیر بار نمیرفت. از ساعت ۱۰ شب به بعد از خانه بیرون میرفت و صبح به خانه برمیگشت و من از شدت تنهایی فقط اشک میریختم و نمیخوابیدم و با اینکه میدانست؛ ولی برایش اهمیتی نداشت. فکر میکردم اگر با او بجنگم و قهر کنم دیگر فردا شب بیرون نمیرود؛ ولی فایدهای نداشت، تا اینکه با دل آشفته و چشمان اشکبار وارد کنگره۶۰ شدم. اوایل در تعجب بودم که چرا همسفران از مسافران خود تشکر میکنند، به خودم گفتم میروم هرچه بادا باد. راهنمایم میگفتند: بیا، اما برای خودت و کاری به مسافرت نداشته باش. با سختی زیادی آمدم و رفتم، چند ماه اول حتی گوشی هم نداشتم؛ هربار که به راهنمایم گله میکردم، ایشان میگفتند: شما فقط بیا؛ تا اینکه بعد از مدتها حضورم در کنگره۶۰ تا حدودی خودم را شناختم و فهمیدم من کیستم و در کجای این هستی قرار دارم. نتوانستم مسافرم را تغییر دهم؛ اما شروع به تغییر کردن در درون خودم شدم، سیدیهایم را واو به واو نوشتم و حرف راهنمایانم را گوش کردم. مسافرم به کنگره۶۰ نمیآید؛ اما دیگر شبها هرکجا باشد به خانه برمیگردد؛ چون در کنگره۶۰ بود که یاد گرفتم چگونه با یک فرد مصرفکننده رفتار کنم و دانستم که اعتیاد یک بیماری است که شخصیت انسان را میریاید.
انشاءاللّٰه اذن ورود مسافرانی که همسفران چشمانتظار آنها هستند به کنگره۶۰ صادر شود و طمع شیرین رهایی را بچشند. از صمیم قلب از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترم ایشان سپاسگزارم و همچنین از راهنمایان محترم خانم خاطره، خانم زهرا (ق) و خانم زهرا (ع) تشکر میکنم که با گذشت و مهربانی درس درست زندگی کردن را به من آموختند.
نویسنده: همسفر سادات رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون نوزدهم)
رابط خبری: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون نوزدهم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
110