در ابتدا، خدای خود را شاکرم که اجازه حضور دراین مکان مقدس را به من داد. حس و حالم را از رهایی خود و مسافرم در قالب کلمات نمیتوانم بیان کنم و این دلنوشته فقط جرعهای از آن میباشد، روزی که خدمت آقای مهندس برای گرفتن گل رهایی از دستان با برکت ایشان رسیدیم، فقط رهایی مسافرم نبود ، این من بودم که رهایی را با تمام وجودم حس میکردم. تجربهای شیرین و باورنکردنی بود. از زمانی که متوجه اعتیاد مسافرم شدم، تمام روزهایی که سپری میکردم در ناراحتی، تلخی و خشم خلاصه میشد . حتی در روزهایی که شادی مهمان خانه ما بود من هیچ گونه لذتی از آن لحظات نمیبردم و تنها فکر من در رهایی از مشکلی بود که درآن گرفتار شده بودیم تا اینکه به لطف خداوند یکتا وارد کنگره شدیم و انگار روزنهای از نور به روی ما گشوده شد. در کنگره با انسانهایی روبرو شدم که با پوشش سفید، چون فرشتگانی بر روی زمین بودند. با لبخند از من استقبال کردند و این اطمینان خاطر را به من دادند که مکان خوبی را انتخاب کردهایم و میتوانیم طی ۱۰ تا ۱۱ ماه به رهایی برسیم و از دام اعتیاد خلاص شویم .
این سخنان برای من که اولین بار پا به آنجا گذاشته بودم، باورکردنی نبود، اما همه آن سخنان حقیقت داشت و ما توانستیم به رهایی برسیم. از راهنمایان عزیز، آموزشهایی از جنس عشق آموختم؛ حتی آموختم که چگونه با مسافرم درست رفتار کنم و صبور باشم تا مسافرم راه درمان را با آرامش طی کند و دست از ایراد گرفتن از مسافرم بردارم و به گونه ای او را رها کنم این رهایی نه از سر دلخوری، بلکه برای این بود که به او این اطمینان را بدهم باورش دارم که میتواند از پس این مشکل برآید .فهمیدم که باید فقط بخاطر حال خودم در کنگره حضور پیدا کنم، نه بخاطر مسافرم. حتی روزهایی که در آنجا جشن رهایی میگرفتند، با خودم میگفتم آیا برای ما هم ممکن است این اتفاق بیفتد؟ تا اینکه در روز رهایی که در آکادمی از جناب آقای مهندس گل رهایی را گرفتم، گویی مالک کل دنیا شده بودم و رویایم به واقعیت تبدیل شده بود. احساسی که آن لحظه داشتم، قابل توصیف نیست؛ یک حس باورنکردنی که آیا ما هم از این دام خلاص شدیم! آرزو میکنم همه همسفران و مسافران این جایگاه را تجربه کنند و این حس شیرین را با جان و دل بچشند.
من با ورود به کنگره، آرامش، عشق، محبت، صبر، بخشش و حتی قضاوت نکردن را یاد گرفتم. قبل از کنگره حال خوبی نداشتم، ولی الان این حال خوب را مدیون جناب مهندس و راهنمای عزیزم هستم. امیدوارم بتوانم با خدمت کردن در کنگره، قدردان زحمات این عزیزان باشم. امیدوارم کسانی که در دام اعتیاد هستند، خداوند به آنها اجازه ورود به کنگره را بدهد و به درمان و حال خوش برسند. ما باید قدردان جناب آقای مهندس و راهنمایان عزیزمان باشیم، چون اگر آنها نبودند، شاید من و مسافرم در باتلاق اعتیاد باقی مانده بودیم و زندگیمان متلاشی شده بود. ولی هزار بار شکر که این مکان وجود داشت تا ما در آنجا حضور پیدا کنیم، آموزش بگیریم و در زندگی خودمان به کار ببندیم.
نویسنده:همسفر پریسا رهجوی همسفر فرشته (لژیون هشتم)
رابط خبری:همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال:همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر فاطمه لژیون پنجم(نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
95