English Version
This Site Is Available In English

آداب معاشرت؛ راه و روش زندگی کردن

آداب معاشرت؛ راه و روش زندگی کردن

یازدهمین جلسه از دور ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر حمید و نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «آداب​ معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» سه‌شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، حمید هستم، یک مسافر.
خیلی خدا را شاکرم که امروز در این جایگاه قرار دارم. اول از راهنمای لژیون هشتم، آقای مهدی، تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. از دبیر و نگهبان هم تشکر می‌کنم و همچنین از راهنمای خوبم، آقارضا، که هرچه دارم اینجا مدیون ایشان هستم. امیدوارم هر جا هستند سالم و سلامت باشند و ارج این خدمتشان به خودشان و خانواده‌شان برسد.
در مورد دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که منِ مصرف‌کننده، چقدر کنگره این موارد را پله‌پله و در کنار هم قرار داده است. واقعاً دیدم همان‌طور که وادی‌ها کنار هم قرار می‌گیرند، لازم است وادی اول را بخوانم، بلد باشم و یاد بگیرم تا بتوانم به پله بعدی، وادی دوم و سوم بروم و همین‌طور ادامه پیدا کند.
بعد دیدم در بیرون، در جامعه و حتی در درس خواندن هم همین‌طور است؛ اگر من درس اول را نخوانم، هیچ‌وقت نمی‌توانم درس دوم را به خوبی یاد بگیرم.
مصرف مواد باعث شده بود خیلی از چیزهایی که در وجودم بود از بین برود؛ همان‌طور که مواد، سیستم شبه‌افیونی بدن را تحت تأثیر قرار می‌دهد، احساس کردم آداب معاشرت هم در وجود من کم‌رنگ شده بود.
آداب معاشرت یعنی راه و روش زندگی کردن.
من در زمان مصرف مجرد بودم و بعد از ازدواج هم مصرف مواد را ادامه دادم. واقعاً نمی‌دانستم آداب معاشرت یعنی چه و چطور باید درست زندگی کرد. فقط فکر می‌کردم بدون مواد نمی‌شود زندگی کرد. حتی وقتی به مراسم یا مهمانی می‌رفتم، با خودم می‌گفتم مگر می‌شود بدون مواد خوش گذراند؟
اما شد؛ این اتفاق برای من افتاد.
بعد فهمیدم راه و روش زندگی کردن را برای خودم خیلی سخت گرفته بودم. وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم نه؛ همین راه رفتن، حرف زدن، در حرف کسی نپریدن، احترام گذاشتن به بزرگ‌تر، سر موقع خوابیدن و بیدار شدن، همه این‌ها راه و روش زندگی کردن است.
فهمیدم آداب معاشرت فقط یک کلمه نیست؛ در زندگی، در جامعه و مخصوصاً در کنگره معنا پیدا می‌کند.
اگر بخواهم در کنگره برای ادب مثال بزنم، به نظر من مودب‌ترین افراد کسانی هستند که سر وقت در کنگره حاضر می‌شوند. به نظر من، از شخصیت آدم‌هایی که سر وقت می‌آیند و در کارگاه آموزشی حضور دارند، مشخص است که اهل آموزش گرفتن هستند.
وقتی از این جایگاه به رهجوها نگاه می‌کنی، متوجه می‌شوی چه اتفاقی برایشان می‌افتد؛ اینکه باید بی‌تعادلی را کنار بگذارند و به تعادل برسند.
البته بعضی‌ها هم می‌آیند ولی اتفاقی برایشان نمی‌افتد.
برای این موضوع یک مثال دارم؛ جمعه‌ها که به پارک می‌رویم و می‌خواهیم فوتبال بازی کنیم، از یکی می‌پرسی بازی می‌کنی؟ می‌گوید: «آره». از یکی دیگر می‌پرسی، می‌گوید: «بذار ببینیم چی می‌شود».
به نظر من، سفر در کنگره هم همین است. کسی که هنوز تصمیم نگرفته سفر کند و هدف مشخصی ندارد و نصفه‌نیمه آمده، به سختی به رهایی می‌رسد.
اما اگر کسی تصمیم بگیرد و وارد مسیر شود، این راهی که خط‌کشی شده واقعاً مسیر زیبایی است؛ مسیری که آقای مهندس طراحی کرده تا اول جسم به درمان برسد و بعد از آن، روان، خلق‌وخو و رفتار در کنگره، خانواده و جامعه به تعادل برسد.
اما سؤال این است که چطور به این تعادل برسم؟
من باید تلاش کنم؛ باید جنب‌وجوش داشته باشم و روی خودم کار کنم.
اولین کاری که باید انجام بدهم، غلبه بر نفس است؛ یعنی به خواسته‌های نامعقول خودم «نه» بگویم.
در همین خدمتی که در کنگره داشتم، یک عزیزی با من تماس گرفت و گفت: «واقعاً می‌خواهم مواد را کنار بگذارم، خسته شده‌ام.»
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که به او گفتم: تنها کاری که باید انجام بدهی این است که راه و روش و قوانین و حرمت‌های کنگره ۶۰ را رعایت کنی.
خیلی کار سختی نیست که به تعادل برسم؛ فقط باید به خواسته‌های نامعقولم نه بگویم و در مسیر مشخص‌شده حرکت کنم.
من مطمئنم اگر این کار را انجام بدهم، می‌توانم به تعادل، رهایی و حال خوب برسم.
امیدوارم همه سفر اولی‌های شعبه به رهایی برسند و این حال خوب را تجربه کنند.
و من خیلی خوشحالم؛ خوشحالم از اینکه آدم‌ها در سختی تنها نیستند و اینجا راهنما کنارشان است. افراد زیادی در کنگره خدمت می‌کنند؛ مرزبانی، ایجنت، نشریات و همه عزیزان، اما راهنماها برای من جایگاه ویژه‌ای دارند.
الان واقعاً قدر راهنمایتان را بدانید؛ چون من هم سال‌ها کنار راهنمایم بودم و خودم را مدیون ایشان می‌دانم.
خیلی باید خدا را شکر کنیم که راهنما داریم؛ کسی که راه را نشان می‌دهد تا بتوانیم به درمان و رهایی برسیم.
خیلی ممنون از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید.

عکس: مسافر عباس
نگارش: مسافر کمال
تنظیم: مسافر عادل

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .