کسی که بهشت را بر روی زمین پیدا نکند، در آسمان نیز نمیتواند پیدایش کند؛ بهشت من بهراستی «جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰» است. روزی که برای اولینبار وارد کنگره شدم اوضاع روحی، روانی خوبی نداشتم و خیلی برایم محیط کنگره آرامبخش بود. نمیدانستم کجا هستم؛ ولی ایمان داشتم که جایی پر از عشق و امنیت است که در آنجا فقط محبت موج میزند. هر روز که به کنگره میآمدم سرحالتر از دیروز بودم از درون انگار زنده میشدم؛ به گفته راهنمایم رفتم از نشریات کتاب عشق را خریدم، چقدر وادی اول برایم لذتبخش بود. وادی دوم به زهرای ناامید از همه چیز، امیدواری یاد داد. با تمام وجودم هر روز سی دی مینوشتم و میخواندم، شاید برایم گنگ بود؛ ولی خودم را به آنها مشغول میکردم. در اواخر سفر اولم فهمیدم مسافرم گریز زده و زیر بار نمیرود، همیشه در حال انکار و حاشاکردن است؛ حتی چند بار خودم دیدم؛ ولی با عصبانیت و پرخاشگری مرا دیوانه فرض کرد. خیلی روزهای سختی بود، برای رهایی ۳۰ سی دی که نزد آقای مهندس رفتیم فقط با دیدنش هقهق گریه کردم، گویی مسافرم بزرگترین خیانت را در حق آقای مهندس کرده بود.
خداوند را هزاران بار شکر میکنم که بعد از آن همه سختی و عذاب خودش به این نتیجه رسید که باید تمام و درست زندگی کند. امروز شش ماه است که دوباره سفر میکند، من و فرزندانم در کنار هم روزهای با آرامشی را تجربه میکنیم. به خودم افتخار میکنم که یک عضوی از کنگره ۶۰ هستم، از آقای مهندس و خانواده محترمشان و تمام اعضای کنگره که فرشتههای زمینی هستند و بیدریغ خدمت میکنند، کمال تشکر را دارم و با توکل به خداوند بزرگ و تلاش مسافرم انشاءالله که به رهایی برسیم و خدمتگزاران لایقی برای کنگره ۶۰ بمانیم.
نویسنده: مرزبان همسفر زهرا
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر پروانه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر پروانه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آبیک
- تعداد بازدید از این مطلب :
280