سومین جلسه از دور هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر جواد و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر امید با دستور جلسه :«آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» روز یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۷ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، جواد هستم یک مسافر. خدای بزرگ را شکر میکنم که باز هم به من فرصت داده شد در جمع خانواده بزرگ خودم باشم؛ خانواده کنگره ۶۰. تشکر میکنم از عزیزانی که دارند خدمت میکنند، همه خدمتگزاران شعب کنگره ۶۰ و همه نمایندگیها. ما چقدر خوشبختیم که کنگرهای هستیم. از منصور عزیز سپاسگزارم که امروز لژیون خدمت بودند و به من فرصت دادند و از راهنمای خوبم آقا رضا قدمی یاد میکنم که همیشه این را گفتهام؛ حرکت در مسیر صراط مستقیم را ما مدیون راهنماهایمان هستیم.
اما دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» است. در این چند لحظه داشتم فکر میکردم که گاهی دستور جلسات را میگوییم چه ربطی به اعتیاد دارند. خیلی از دستور جلسات اینگونه هستند که میبینیم ظاهراً اصلاً ربطی به اعتیاد ندارند. اگر ما به جلسات اِن جی او های دیگر برویم، دائماً در محور مواد مخدر، اعتیاد، بلاها، عجزها و ناتوانیها صحبت میشود و مدام در این موضوعات قوطهور هستند؛ اما ما امروز داریم در مورد تعادل صحبت میکنیم، در مورد آداب معاشرت صحبت میکنیم.
دلیل داشتن این دستور جلسه این است که ما در وادی دهم هم داشتیم که «صفت گذشته در انسان صادق نیست» یا آن آیه قرآن که میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ.
من همیشه میگویم جوادِ مصرفکننده مرد. کنگره ۶۰ این را میگوید؛ آن شخصیتی که از این در وارد میشود، حالا ما قرار نیست بگوییم یک شخص معتاد، یک فرد مصرفکننده کارتنخواب است و آن نگاهی که بیرون از اینجا به یک مصرفکننده و اعتیاد دارند درست است. شاید یک آدم خیلی هم با شخصیت باشد، خیلی هم با ادب باشد، خیلی هم مرتب باشد؛ اما بخواهیم یا نخواهیم چون مصرف مواد مخدر یک عمل شیطانی است و این را بارها آقای مهندس گفتهاند، زندگی و شخصیت ما را تحت تأثیر خودش قرار میدهد.
من این را تجربه کردهام. من کراک مصرف میکردم، بعد هروئین، بعد شیشه، دوباره هروئین و شیشه. حالا به قبلش کار نداریم، آن ابتدای دوران نامزدی در اعتیاد را کاری نداریم؛ وابستگیها را داریم صحبت میکنیم. هر کدام از اینها را که من تجربه کردم، یک شخصیت داشتند.
اینجا با واژه جهانبینی آشنا شدیم. اینجا فهمیدیم که هر کدام از این مواد یک جهانبینی و نگرش متفاوت به من دادند، چون تحت تأثیر مصرف مواد مخدر، جسم من درگیر شده بود و جهانبینی و نگرش من هم عوض شده بود.
میگویید نه؟ نگاه کنید یک مصرفکننده شیشه چطور صحبت میکند. همه ما میدانیم چه شکلی صحبت میکند. یک مصرفکننده هروئین شاید آنگونه صحبت نکند. شخصیت یک مصرفکننده هروئین دوست دارد در یک فضای خاص باشد، مثلاً به قول خودمان در یک خرابهای باشد؛ اما مصرفکننده شیشه این شکلی نیست. مصرفکننده تریاک هم نه. حتی مصرفکننده تریاک خوراکی با کشیدنی، شخصیتهایشان با هم فرق دارد. اینها تحت تأثیر جهانبینیهایی هستند که در اثر وابستگی جسم به آن مواد و نگرشی که برایشان آورده، به وجود آمده است. نگرشی که سوار بر این جسم است.
اما در کنگره آمدیم یاد گرفتیم که آن جوادِ مصرفکننده مرده و جواد جدید باید متولد شود. اگر این را قبول کردیم، در مقابل تغییرات مقاومت نمیکنیم و این به ما کمک میکند.
امروز یاد گرفتیم که ما با واژهای به نام ترک آشنا بودیم و قرار بود بیاییم اینجا ترک کنیم. بعد آمدیم اینجا و آقای مهندس گفتند: «ترک مال موتور است، اینجا درمان میکنیم.» ترک مال مواد مخدر نیست؛ مال یکسری کارهاست. یکسری خلقوخوها را میشود ترک کرد، ولی وابستگی و بیماری را ترک نمیکنند، بیماری را درمان میکنند.
اینجا یاد گرفتیم که درمان فوق ترک است. بعد آمدیم با آموزشها آشنا شدیم، با تعادل آشنا شدیم و گفتیم تعادل فوق درمان است و ما قرار است اینجا به تعادل برسیم.
تعادل در چه؟ تعادل در غذا خوردن، در خوابیدن، در حرف زدن. وقتی این تعادل به دست آمد، این تعادل از کجا آمد؟ از همان روز اول، از همان جایی که راهنما شروع کرد به ما برنامه دادن. از آنجا ما اندازهها را یاد گرفتیم. اندازه یک هفته به ما دارو دادند، اندازه یک وعده را میخوریم. از همینجا قدم اول برای تعادل برداشته شد و ما کمکم به تعادل رسیدیم.
بعد آمدیم با یک واژه آشنا شدیم به نام «احیا». احیا یعنی زنده شدن. اینجاست که میگوییم یک مرده زنده شده است. اینجاست که میگوییم کنگره ۶۰ احیاکننده است.
چه اتفاقی افتاده؟ اینجاست که میبینیم جوادِ مصرفکننده مرده و اگر هم بخواهد، دیگر نمیتواند آن شخصیت قبلی باشد. ما داشتیم بچههایی که سفرشان را خراب کردند و برگشتند و در عذاب سختی بودند، چون دیگر نمیتوانستند آدم قبلی باشند؛ چون اینجا با نور آشنا شده بودند.
گفتیم درمان اعتیاد سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی را شامل میشود. ما از جسم شروع کردیم؛ به تعادل رسیدن جسم. بعد آمدیم به تعادل رسیدن روان، چون آقای مهندس میگفتند اینها مثل سوار و سوارکار هستند. هر چقدر جسم به تعادل میرسد، روان هم به تعادل میرسد.
روان را گفتیم یعنی خلقوخو. خلقوخوی ما دیگر آن خلقوخوی وحشیگری سابق نبود. خلقوخوی ما در اثر همنشینی با اعضای کنگره و داشتن راهنما به شکل کنگرهای درآمده بود و کنگرهای شدن برای من یک شخصیت است. بزرگترین اتفاقی که در کنگره برای من افتاده، تغییر شخصیت من بوده و این خیلی به من کمک کرد.
بودن در جلسات و گوش دادن سیدیها... ببینید ما سه مؤلفه داشتیم که گفتیم جهان و جهانها را به هم مرتبط میکند: صوت، نور و حس.
در مورد این سه مورد، خیلی مطالب قشنگی وجود دارد. شاید من بیرون با اینها کاری نداشتم، میشنیدم و عبور میکردم. حس چیست؟ چه حسی؟ ما حس داریم؛ بینایی، شنوایی، لامسه و بویایی. اما این حسها را نمیگوید. یک حس مرکزی که پشت اینهاست.
یک مصرفکننده شیشه چه میبیند؟ چه میشنود؟ که میآید گوشش را میگذارد روی دیوار؟ آن صدایی که دوست دارد بشنود، آن چیزی که دوست دارد ببیند، آن چیزی که دوست دارد لمس کند؛ این حس مرکزی است که پشت همه این حسها قرار دارد.
این حس تغییر کرد. من چهارده جلسه دبیر جلسه راهنماها بودم و صحبتهای راهنماها را مینوشتم. در همه صحبتهایشان یک چیز مشترک بود: حس.
برای من خیلی جالب بود؛ حسمان را چطور عوض کنیم؟ من الان میخواهم بروم خانه، میتوانم همسفرم را دوست داشته باشم، دلم برای همسرم و بچههایم تنگ شود، حسم به غذا خوب باشد، ببینم غذا چیست و چقدر برای من لذتبخش است.
در مورد صوت، چه چیزهایی داریم میشنویم؟ خدا را شکر کنگره ۶۰ به ما کمک کرده که با گوش دادن سیدیها از اصوات آلوده و زیانبار دور باشیم. چه چیزی گوش میدهی؟ آهنگ داریوش گوش میدهی یا صدای آقای مهندس را؟
این را تجربه کردهایم. وقتی در ناامیدی قوطهور میشوی، باید حواسمان باشد چه میشنویم.
و در مورد نور؛ نور چیست؟ نور در هستی فرمان میدهد. مراقب ورودیها باشیم؛ چه میبینیم، چه میشنویم و چه حس میکنیم. دنبال چه چیزی هستیم؟
نور یعنی انتشار روشنی تا بساط ظلم را بر هم زنی.
هر که از سر درون آگاه شد، عشقبازان را چراغ راه شد.
این را ما در کنگره یاد گرفتیم.
گرچه تعلیمات مردم لازم است،
تزکیه قبل از تعلم لازم است.
تربیت یعنی که خود را ساختن،
بعد از آن بر دیگران پرداختن.
کنگره ۶۰ این را به ما یاد داد.
آقا رضا خندابی، یادش بخیر، در شعبه سردشت همیشه در جلسه راهنماها میگفت: «من اول باید روی خودم کار کنم، بعد اگر کاری را انجام دادم و قدرت و توانش را داشتم، بعد بیایم این را از رهجو بخواهم.»
من این را یاد گرفتم و در لژیون انجام میدادم. یکی از بزرگترین کارهایی که انجام داد، کوهنوردی بود و اکثر رهجوهایش هم کوهنورد شده بودند. این یک واقعیت است. ما در کنگره با عینالیقین داریم میبینیم و در زندگیمان به کار میبریم.
راهنما به من گفته اگر میخواهی بچهات مسواک بزند، خودت بزن. نگفتی هم نگفتی. اما اگر کفی دستت بگیری و هروئین مصرف کنی، قطعاً بچه تو هم مصرفکننده میشود؛ حتی اگر از او بخواهی که این کار را نکند.
در مورد بددهانی صحبت کنم. یک بار آقای حکیمی در جلسه راهنماها داشتند صحبت میکردند. گفتند خیلی کار زشتی است که ما در ماشین بخواهیم سبقت بگیریم و به راننده ماشین بغلی نگاه کنیم. این همان شخصیت کنگرهای است که داریم دربارهاش صحبت میکنیم.
چرا ما باید با آدمها درگیر شویم؟
یک بار در جاده با خانواده میرفتیم. یک نفر پشت سر من چراغ میداد و من نمیتوانستم کنار بروم چون کنارم ماشین بود. جلوتر کنار کشیدم. دیدم حتماً میخواهد چیزی بگوید. وقتی از من سبقت گرفت، به بچهها گفتم: «آن تابلو چقدر قشنگ است!» همه برگشتند آن طرف را نگاه کردند.
چقدر کار قشنگی بود. چرا ما باید با آدمها درگیر شویم؟
من یک دوره روزه بددهانی گرفتم، روزه دروغ. بیاییم روی شخصیت خودمان کار کنیم. شاید فکر کنیم مدتهاست کنگرهای هستیم و آدم بددهانی نیستیم، اما باز هم در آرشیو ما چیزهایی هست که گاهی بیرون میزند. هر چقدر روی خودمان کار کنیم، باز هم کم کار کردهایم.
من به این نتیجه رسیدم که یک روز به خودم گفتم: «جواد، نه قدت بلند است، نه چشمهایت آبی است، نه خیلی خوشتیپی. اینها را که نداری، حداقل بیا این اخلاق گندت را درست کن که چهار نفر طرفدارت باشند.»
این را همیشه به خودم میگویم.
بیایید روی خودمان کار کنیم. این بهشت و جهنمی که از آن صحبت میکنند، خدا شاهد است که من در این چند وقت دیدهام آدم بداخلاق واقعاً در جهنم قرار دارد و آدم خوشاخلاق در بهشت.
از این که به صحبتهای من گوش کردید سپاسگزارم.

نگارش : مسافر مسعود
عکس : مرزبان خبری مسافر صادق
تنظیم : مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
118