English Version
This Site Is Available In English

به نظر من ادب و بی‌ادبی تا حد زیادی به ایمان انسان بازمی‌گردد

به نظر من ادب و بی‌ادبی تا حد زیادی به ایمان انسان بازمی‌گردد

به نام قدرت مطلق الله

جلسه چهارم از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی صالحی۲ به استادی مسافر قربان ، نگهبانی مسافر عبد‌الله و دبیری مسافر نیما؛ با دستور جلسه "آداب معاشرت ادب و بی ادبی تعادل و بی تعادلی" روز شنبه، شانزدهم خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد

سلام دوستان، قربان هستم مسافر.

ابتدا از خداوند شاکر و سپاسگزارم که امروز این توفیق نصیب من شد تا در خدمت شما عزیزان باشم. از راهنمای عزیزم آقا ولی‌الله تشکر می‌کنم که اجازه این خدمت را به من دادند. همچنین از گروه مرزبانی، گروه قوطی و نشریات که برای این شعبه زحمت می‌کشند صمیمانه قدردانی می‌کنم و از تک‌تک شما دوستان که در این جلسه حضور دارید سپاسگزارم.

خدا را شکر می‌کنم که امروز دیگر مصرف‌کننده مواد نیستم و صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شوم حال بدی ندارم. گاهی پیش خودم فکر می‌کنم وقتی به‌عنوان استاد جلسه می‌نشینم چه بگویم و چه نگویم، آیا نسبت به دستور جلسه آگاهی دارم یا نه و آیا صحبت‌هایم می‌تواند برای کسی مفید باشد یا خیر. اما چیزی که در کنگره یاد گرفته‌ام این است که ساده صحبت کنم؛ زیرا ما در کنگره همه چیز را به ساده‌ترین شکل ممکن یاد گرفته‌ایم و همین سادگی زیباترین و مؤثرترین شکل آموزش است.
دستور جلسه این هفته «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» است. برای شروع می‌خواهم اتفاقی را که دیروز افتاد بیان کنم. روز چهارشنبه دبیر شعبه پاکدشت در حین انجام وظیفه حالشان بد می‌شود و چند بار مجبور می‌شوند از جای خود بلند شوند. در ادامه یکی از اعضا که حال مساعدی نداشت، هنگام خروج از سالن به زمین می‌خورد و متأسفانه پیش از رسیدن اورژانس، عمرش در این دنیا به پایان می‌رسد.

وقتی خبر رسید که قرار است برای مراسم تشییع ایشان برویم، احساس مسئولیت کردم. راهنمای ما همیشه به ما یاد داده است که ما یک قبیله هستیم؛ فرقی نمی‌کند در کدام شعبه باشیم، مهم این است که در این مسیر کنار هم باشیم.
قبل از رفتن به ما اطلاع دادند که خانواده آن مرحوم از حضور ایشان در کنگره اطلاعی ندارند و حتی از موضوع اعتیاد ایشان نیز خبر ندارند. به همین دلیل تأکید شد که با لباس سفید در مراسم حاضر نشویم و پاکت هم در آنجا ندهیم. حتی بعضی از بچه‌ها که لباس سفید داشتند رفتند و لباسشان را عوض کردند. پاکت‌ها نیز در شعبه جمع‌آوری شد تا به شکل مناسب به خانواده ایشان تقدیم شود.

این دقیقاً همان آداب معاشرتی است که ما در کنگره یاد می‌گیریم؛ یعنی احترام گذاشتن به شرایط و احساسات دیگران.
شاید در خانواده‌های ما هم بسیاری از اصول رفتاری آموزش داده شده باشد، اما گاهی آن‌ها را نادیده می‌گیریم و تصور می‌کنیم این مسائل ساده و پیش‌پاافتاده هستند. در حالی که همین نکات ساده پایه‌های ارتباط سالم را شکل می‌دهند.

آقای مهندس در صحبت‌هایشان می‌فرمایند: اگر یک انسان مصرف‌کننده هروئین، کارتن‌خواب و در ظاهر آشفته اما مؤدب کنار من زندگی کند، می‌توانم با او زیر یک سقف زندگی کنم؛ اما اگر یک فیلسوف یا پزشک بی‌ادب باشد، حتی یک ساعت هم نمی‌توانم تحملش کنم. این نشان می‌دهد ادب و احترام تا چه اندازه اهمیت دارد.
به نظر من ادب و بی‌ادبی تا حد زیادی به ایمان انسان بازمی‌گردد. ایمان در کنگره مفهوم پیچیده‌ای ندارد؛ می‌گویند ایمان تجلی نور خداوند در انسان است. وقتی انسان بداند خدایی وجود دارد و اعمال او دیده می‌شود، کمتر به خود اجازه می‌دهد به دیگران بی‌احترامی کند، درباره آن‌ها قضاوت کند یا در زندگی‌شان تجسس نماید.

در بخش پایانی دستور جلسه، یعنی «تعادل و بی‌تعادلی»، ما در کنگره آموخته‌ایم که درمان فوق ترک است و تعادل فوق درمان. یعنی چه؟ یعنی زمانی می‌توان گفت درمان اتفاق افتاده که فیزیولوژی بدن و روان انسان هر دو در وضعیت مناسبی قرار بگیرند و فرد به تعادل نسبی برسد.
البته این تعادل ممکن است در ابتدا فقط در یک بخش از زندگی شکل بگیرد. مثلاً کسی که وارد سفر دوم شده شاید فقط در موضوع مصرف مواد به تعادل رسیده باشد و در بخش‌های دیگر زندگی هنوز نیاز به آموزش و اصلاح داشته باشد. این موضوع کاملاً طبیعی است و تنها راه رسیدن به تعادل بیشتر، ادامه آموزش، گوش دادن به راهنما و استفاده از آموزش‌های کنگره است.

در کنگره گفته می‌شود درمان فوق ترک است؛ زیرا بسیاری از افراد ممکن است سال‌ها مصرف نکنند اما همچنان با وسوسه، حال بد یا ترس از بازگشت درگیر باشند. اما در کنگره هدف درمان واقعی است؛ یعنی جایی که پرونده اعتیاد بسته می‌شود و فرد با آرامش به زندگی ادامه می‌دهد.
از طرف دیگر، تعادل مرحله‌ای بالاتر از درمان است. بنابراین کسی که وارد سفر دوم می‌شود نباید تصور کند همه چیز تمام شده است. دقیقاً همان جایی که انسان می‌گوید «من می‌دانم»، ممکن است دریچه آموزش بسته شود. من شخصاً هرچه جلوتر می‌آیم بیشتر متوجه می‌شوم که هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن وجود دارد.

امیدوارم همه ما با ادامه آموزش‌ها، گوش دادن به سی‌دی‌های آقای مهندس و استفاده از راهنمایی راهنماها بتوانیم به تعادل مورد نظر کنگره نزدیک‌تر شویم.
از توجه شما دوستان بسیار سپاسگزارم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .