English Version
This Site Is Available In English

آداب معاشرت؛ نخستین گام در مسیر فرمان عقل

آداب معاشرت؛ نخستین گام در مسیر فرمان عقل

جلسه یازدهم از دوره شانزدهم سری کارگاه‌های آموزش خصوصی ویژه همسفران آقا کنگره۶۰ شعبه شیخ‌بهایی، با‌ استادی مسافر ایمان، نگهبانی همسفر حسین و دبیری همسفر‌ رسول با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی» شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۶ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ایمان هستم، یک مسافر.
شاکر خداوند هستم که امروز این فرصت را دارم تا در این جایگاه خدمتگزار باشم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان، دبیر عزیز و اعضای لژیون هشتم سپاسگزارم که به بنده اعتماد کردند و افتخار خدمت در این جایگاه را به من دادند.
دستور جلسه امروز «آداب و معاشرت» است. به نظر من این دستور جلسه یکی از مهم‌ترین و کاربردی‌ترین دستور جلسات کنگره ۶۰ است. قصد دارم بخشی از تجربه شخصی خودم را بیان کنم؛ اینکه چگونه وارد کنگره شدم و چه اتفاقاتی برایم رخ داد. امیدوارم این تجربه برای تازه‌واردان و سایر عزیزان مفید باشد.
دقیقاً پنج سال پیش، در اوج مصرف هروئین و شیشه، با حال بسیار خراب، سرشار از تاریکی، ناامیدی، ترس، منیت و حقارت، وارد کنگره شدم. در آن زمان مادرم به عنوان همسفر حدود بیست روز بود که با کنگره آشنا شده بود و با اصرار ایشان به اینجا آمدم.
وقتی از درب کنگره وارد شدم، عزیزان در حال اعلام سفر بودند. عبارتی شنیدم که برایم عجیب بود؛ «شربت شفابخش OT». آن زمان خودم متادون مصرف می‌کردم و تصور می‌کردم اگر متادون نتوانسته به من کمک کند، تریاک هم نخواهد توانست. به همین دلیل حتی نتوانستم ده دقیقه در جلسه بمانم و بدون شرکت در جلسه تازه‌واردین از کنگره خارج شدم.
چند ماه گذشت. در این مدت مشکلات و سختی‌های زیادی برایم پیش آمد؛ اتفاقاتی که حتی تصورشان را هم نمی‌کردم. تقریباً به آخر خط رسیده بودم. اما چیزی که باعث شد دوباره به کنگره برگردم، تغییراتی بود که در مادرم مشاهده می‌کردم. هر روز رفتار و نگرش او بهتر می‌شد. تنش‌ها و درگیری‌های خانه کمتر شده بود و بسیاری از مشکلات خانوادگی آرام‌آرام حل می‌شد.
همان‌طور که جناب مهندس می‌فرمایند: «اگر دیدی کوهی جابه‌جا شده تعجب نکن، اما اگر دیدی انسانی تغییر کرده است، ببین چه آموزش و دانشی به او داده شده که توانسته چنین تغییری کند.»
آن زمان هنوز با سخنان آقای مهندس آشنا نبودم، اما تغییر مادرم برایم بسیار شگفت‌انگیز بود. همین موضوع باعث شد دوباره به کنگره بازگردم و ببینم چه آموزشی وجود دارد که می‌تواند یک انسان را تا این اندازه متحول کند.
این بار وارد لژیون تازه‌واردین شدم. درباره سیستم ایکس برایم توضیح دادند و گفتند: «از همان پله‌هایی که بالا رفته‌ای، باید پله‌پله پایین بیایی.» صحبت‌هایشان برایم منطقی بود. حرف‌هایی می‌شنیدم که با هر جایی که قبلاً رفته بودم تفاوت داشت. احساس خوبی نسبت به این آموزش‌ها پیدا کردم.
راهنمای تازه‌واردین به من گفت: «فقط فرمان‌برداری کن. کارهایی را که راهنما می‌گوید انجام بده. اگر نتیجه نگرفتی، می‌توانی بروی.»
با خودم گفتم ما که همه روش‌ها را امتحان کرده‌ایم، این روش را هم امتحان می‌کنیم. یا به نتیجه می‌رسم و به حال خوشی که دنبالش هستم دست پیدا می‌کنم، یا دوباره به همان مسیر قبلی بازمی‌گردم.
در همین زمان، پدرم نیز به عنوان همسفر وارد کنگره شدند. از طرفی مادرم در حال آموزش گرفتن بود و تغییرات هر دو را در خانه مشاهده می‌کردم. بسیاری از مشکلات خانوادگی ما یکی‌یکی حل شد و حرمت‌ها کم‌کم به زندگی ما بازگشت.
وقتی سفرم را آغاز کردم، نکته جالبی که برایم وجود داشت این بود که در لژیون کمتر درباره هروئین، شیشه یا متادون صحبت می‌شد و بیشتر آموزش‌ها درباره جهان‌بینی، رفتار و شیوه زندگی بود.
به خاطر دارم اولین باری که وارد لژیون شدم، راهنما به من گفت: «اصلاح صورتت را مرتب انجام بده، لباس سفید بپوش و با ظاهر آراسته در جلسه حاضر شو.»
در آن زمان با خودم می‌گفتم این موضوع چه ارتباطی با درمان اعتیاد من دارد؟ اما راهنما تأکید کرد که دو ماه فقط آموزش‌ها را اجرا کنم و قضاوت نکنم.
به تدریج متوجه شدم سیستمی که در درون من تخریب شده بود، نیاز به بازسازی کامل دارد و کنگره برای این بازسازی یک برنامه جامع و کامل در اختیارم قرار داده است.
در کنگره فرقی نمی‌کند مسافر باشی یا همسفر؛ منابع آموزشی، سی‌دی‌ها و آموزش‌ها برای همه یکسان است. همین موضوع برای من همیشه سؤال بوده است که چگونه هر فردی با هر مشکلی می‌تواند در این مجموعه راه‌حل و درمان خود را پیدا کند و این نشان‌دهنده عظمت علمی است که در کنگره وجود دارد.
قبل از کنگره، زمانی که برای درمان به مراکز مختلف مراجعه می‌کردم، روان‌شناسان تلاش می‌کردند ریشه مشکلات مرا در کودکی یا گذشته پیدا کنند؛ اما معمولاً راه‌حل مشخصی ارائه نمی‌شد. در کنگره موضوع متفاوت بود.
در کنگره می‌گفتند مهم نیست این ساختمان وجودت را با چه ابزاری خراب کرده‌ای؛ مهم این است که اکنون آمده‌ای آن را دوباره بسازی.
به نظر من یکی از مهم‌ترین بخش‌های سفر اول و دوم، موضوع معاشرت است. وقتی انسان آداب معاشرت را بیاموزد، بخش بزرگی از مشکلات زندگی‌اش حل می‌شود.
برای مثال، وقتی به اداره‌ای مراجعه می‌کنیم، نوع صحبت کردن ما روی رفتار دیگران تأثیر مستقیم دارد. بارها دیده‌ام افرادی که با تندی و طلبکاری صحبت می‌کنند، نتیجه مطلوبی نمی‌گیرند؛ اما کسانی که با احترام و ادب درخواست خود را مطرح می‌کنند، معمولاً همکاری بیشتری دریافت می‌کنند.
بخش بزرگی از مشکلات زندگی ما با یادگیری همین اصول ساده حل می‌شود.
در اوایل سفر، همیشه از راهنما درباره مسائل عرفانی و فلسفی سؤال می‌کردم؛ اما او می‌گفت: «اول مسائل کوچک را درست کن. از نظم، انضباط، پوشش مناسب، اصلاح ظاهر و مرتب بودن شروع کن.»
او تأکید می‌کرد اگر تمام مسائل بزرگ دنیا را هم بدانی اما این موارد ساده را رعایت نکنی، تأثیر چندانی در حال خوبت نخواهد داشت.
اگر می‌خواهی سیستم ایکس تو به‌درستی عمل کند و حال خوش را تجربه کنی، باید از همین نکات کوچک آغاز کنی تا بتوانی به فرمان عقل نزدیک شوی. امیدوارم در هر جایگاهی که قرار دارید، چه مسافر و چه همسفر، بتوانید از این آموزش‌ها بهره‌مند شوید.
به اعتقاد من، کنگره کاری بسیار بزرگ‌تر از درمان اعتیاد انجام می‌دهد.
افرادی که قصد ورود به کنگره را دارند، پیش از هر چیز به ما نگاه می‌کنند؛ به رفتار، عملکرد و محصولی که کنگره تربیت کرده است. مهم این است که در بیرون از کنگره چگونه زندگی می‌کنیم و تا چه اندازه آموزش‌ها را در رفتار و کردار خود به کار می‌بندیم.
چند روز پیش سی‌دی «ساختار کنگره» را دوباره گوش می‌دادم. جناب مهندس در آن درباره نحوه برخورد با تازه‌واردان صحبت می‌کردند و تأکید داشتند که باید بسیار مراقب رفتار خود باشیم؛ زیرا ممکن است یک برخورد نامناسب یا رعایت نکردن آداب معاشرت، باعث شود فردی از کنگره فاصله بگیرد و فرصت رهایی را از دست بدهد.
بار دیگر از همه شما عزیزان که به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه تشکر می‌کنم.

تایپ: همسفر محمد حسن
ویرایش،تنظیم و ارسال: همسفر هادی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .