English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده _ عمیق‌ترین زخم‌ها با عشق، صبر و باور التیام پیدا می‌کنند

گروه خانواده _ عمیق‌ترین زخم‌ها با عشق، صبر و باور التیام پیدا می‌کنند

به نام خالقی که نگاه من را دگرگون کرد. گاهی واژه‌ها برای بیان حال دلم کم می‌آورند، برای بیان حریم امنی که برای من مقدس است، حریمی که آغاز بزرگ تغییر در زندگی‌ام شد. روزی که وارد کنگره شدم، آینه‌ای بودم که هزار بار شکسته بود و هر تکه‌ام تصویری از ترس، بی‌اعتمادی و سرشکستگی بود. وقتی وارد این مسیر شدم خسته بودم انگار روحم سال‌ها گوشه‌ای نشسته بود و ویران شدنم را نگاه می‌کرد. دلم می‌خواست کسی باشد حال دلم را بفهمد و من در آغوشش تمام درد و رنج و بغض‌هایم را خالی کنم. کنگره برای من شد جای امن در شلوغی روزهای سخت زندگی‌ام، جایی که دستانم را گرفت بدون قضاوت و سرزنش، کسی برای زخم‌هایم تحقیرم نکرد.

کنگره من را با خودم آشتی داد، نگاه من را عوض کرد که چطور در سختی‌ها یک درس پیدا کنم و از دل مشکلات آموزش ببینم برای تکاملم و خودم بشوم معمار اصلی زندگی خودم و چگونه از دل تاریکی‌ها عبور کنم و در میان طوفان‌های زندگی لنگر آرامش خودم را پیدا کنم، یاد گرفتم چگونه ببخشم و بگذرم و ‌بعد از آن همه جنگیدن با خود یاد گرفتم سلاحم را زمین بگذارم و خودم را پیدا کنم و دوست بدارم، یاد گرفتم عمیق‌ترین زخم‌ها هم با عشق و صبر و باور التیام پیدا می‌کنند. آموزش‌های که اینجا دیدم، شبیه آبی بود که روی شعله‌های آتش درونم ریخته شد. هر کلمه، هر جلسه، هر نگاه از روی عشق بود که یک ترک عمیق روی قلبم را ترمیم می‌کرد و در آن سالن، هنگام سکوت عارفانهٔ دعای پایانی، روح و قلبم سرشار از عشق و نور نیروی مطلق می‌شد، سرشار از آرامش بودم و حال خوب.

من که خدا را نه در آسمان‌ها بلکه در چشمان مهربان راهنمایم، در صلابت کلامش که راه زندگی‌ام را نشانم داد دیدم. راهنمایی که خود سفر عبور از تاریکی به نور را با عشق طی کرده و اکنون با دریایی از صبوری و دانایی مسیر را برای رهجویانش روشن کرده با عشقی بی‌منت و هر چند که زبان و کلمات قاصر از بیان احساسم به شما جناب آقای مهندس حسین دژاکام هستند؛ اما با تمام قلبم و عشقم برایتان می‌نویسم شما با دانش و نگاهی نو به مقوله اعتیاد و درمان آن دریچه‌ای تازه گشودید. شما با ارائه جهان‌بینی راهی برای درمان و امیدی دوباره به جان ما بخشیدید.

شما یک معلم، یک راهنما و یک مرشد بودید که پدرانه با صبر و دلسوزی و درایت و آموزش‌های نابتان هزاران نفر را از تاریکی به روشنایی هدایت کردید و نه‌تنها جسم که روح و روان انسان‌ها را نیز التیام بخشیدید. از اینکه با تمام وجود دانش و تجربهٔ خود را در طبق اخلاص گذاشتید و چراغ راه هدایت بسیاری شدید بی‌نهایت قدردان شما هستم و برای این حریم امنی که برای ما ساختید سپاس‌گزارم. من از دل کنگره دوباره زاده شدم. تو نوری بودی در شب بی چراغ من، منِ امروز حاصل تمام مهربانی‌هایی است که در تو آموختم و من قدردان این آغوش بی‌پایان هستم. الهی شکر برای بودنم در این حریم امن و مقدس.

رابط خبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر کبری (لژیون دوم)
نویسنده: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر کبری (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر سپیده رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول)
ارسال: همسفر پریسا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .