English Version
This Site Is Available In English

اتفاق بزرگی

اتفاق بزرگی

سلام دوستان، ملیحه هستم یک همسفر

دلنوشته من از روزی آغاز می‌شود که با حال بسیار خراب وارد کنگره شدم. قبل از ورود به کنگره اصلاً حال روحی خوبی نداشتم، آرامش نداشتم و مدام خودم را از نظر روحی شکنجه می‌دادم. بیشتر مواقع گریه می‌کردم و از خداوند شاکی بودم. همیشه گله می‌کردم و می‌گفتم: چرا من؟ چرا این اتفاق برای من افتاد؟ و هزاران چرای دیگر ذهنم را درگیر کرده بود.

اتفاق بزرگی در زندگی‌ام رخ داده بود که باعث شده بود حال بسیار بدی داشته باشم. دچار افسردگی شدید شده بودم و واقعاً ناامید شده بودم. شش سال تمام این ناامیدی را با خودم حمل می‌کردم و تحمل می‌کردم، اما با حال خراب، غصه، گریه و شکایت.

تا اینکه با کنگره آشنا شدم. هزار بار خدا را شکر می‌کنم که کنگره را در مسیر زندگی منِ همسفر قرار داد. روز اولی که وارد کنگره شدم را خیلی خوب به یاد دارم. حالم بسیار خراب بود. زمانی که در حال مشاوره بودم، چشمانم پر از اشک شده بود و راهنما با صحبت‌های زیبا و امیدبخش خود با من صحبت می‌کرد.

کم‌کم به کنگره وابسته شدم؛ هم من و هم مسافرم. خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که با آمدن به کنگره و بهره‌گیری از آموزش‌های زیبای آن، حال من خوب شد. الحمدلله حال مسافرم نیز خوب است. آموزش‌های کنگره و صحبت‌های راهنمای خوبم باعث شد صبر و حوصله بیشتری پیدا کنم.

هر بار که به کنگره می‌روم و در لژیون می‌نشینم، خدا شاهد است که غم و غصه‌هایم را فراموش می‌کنم. نوشتن سی‌دی‌ها نیز همین تأثیر را روی من دارد. وقتی یکشنبه و پنجشنبه فرا می‌رسد، با چه شوق و ذوقی برای رفتن به کنگره آماده می‌شوم. سی‌دی‌هایم را نیز با عشق آماده می‌کنم تا راهنمای عزیزم آن‌ها را بررسی کند.

مشارکت کردن هم حال مرا خوب می‌کند. اوایل که وارد کنگره شده بودم، خیلی خجالت می‌کشیدم مشارکت کنم و حرف بزنم یا خلاصه سی‌دی‌ها را بیان کنم. وقتی می‌خواستم مشارکت کنم، آن‌قدر استرس و تپش قلب می‌گرفتم که فقط دعا می‌کردم اسم مرا برای مشارکت صدا نزنند. در عین حال خیلی دوست داشتم مشارکت کنم.

در خانه با خودم تمرین می‌کردم و به خودم می‌گفتم امروز که به کنگره رفتم، حتماً دستم را برای مشارکت بالا می‌برم؛ اما وقتی به جلسه می‌رسیدم، همه چیز را فراموش می‌کردم و نمی‌دانستم چه می‌خواهم بگویم.

اما حالا که نزدیک به  چهارده‌ماه است در کنگره حضور دارم، بسیار خوشحال هستم و حالم خوب است. حال خوبم را مدیون اول خداوند، سپس آقای مهندس، کنگره و راهنمای خوبم هستم.

وقتی حال دل خوب باشد، آدم‌ها هم دوست‌داشتنی‌تر به نظر می‌رسند. آرزو می‌کنم حال دل همه خوب باشد. برای من همین که بتوانم برای خودم مفید باشم کافی است. مجبور نیستم طوری زندگی کنم که از نگاه دیگران کامل دیده شوم. همین که برای خودم کافی باشم، بزرگ‌ترین موفقیت را به دست آورده‌ام.

 

نویسنده: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر سمیرا لژیون اول

رابط خبری: همسفر منیژه رهجوی راهنما همسفر سمیرا لژیون اول

ویرایش و تنظیم: همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر اعظم لژیون دوم (نگهبان سایت)

نمایندگی همسفران شهباز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .