English Version
This Site Is Available In English

رهایی من حاصل علم کنگره

رهایی من حاصل علم کنگره

در سال ۱۳۹۷ همراه مسافرم به کنگره‌۶۰ شعبه امین گلی رفتیم؛ چون مسافرم سفر خود را رها کرد، من هم دیگر نتوانستم به کنگره بروم، من هم سال‌ها مصرف سیگار داشتم؛ چون هردوی ما در تاریکی بودیم مدام با هم بحث و مشاجره داشتیم. چند سال گذشت، من به دنبال کار بودم که در شهرک صنعتی دولت آباد شغلی پیدا کردم. 

کنگره۶۰ روبروی محل کارم بود، چند ماهی از کار کردن من گذشت و روزهایی که کارم سبک بود و وقت داشتم، حرف‌های یک روانشناس را می‌نوشتم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم به کنگره بروم، در واقع خداوند اذن ورود من را دوباره صادر کرد که به این مکان مقدس بروم، همان روز به شعبه امام‌قلی‌خان رفتم، از من به خوبی استقبال کردند و من را پذیرش کردند. 

می‌دانستم که درمان سیگار هم در کنگره۶۰ انجام می‌شود و خیلی مشتاق بودم، ببینم چطور ممکن است یک نفر که چند سال است، سیگار مصرف می‌کند درمان می‌شود و دیگر سیگار مصرف نمی‌کند؟ دلم می‌خواست زودتر من هم به درمان می‌رسیدم. با خود می‌گفتم یعنی روزی می‌رسد که من هم دیگر سیگار مصرف نکنم؟ وارد لژیون DST شدم؛ اما باید سه ماه از ورودم به لژیون می‌گذشت تا به من اجازه ورود به لژیون ویلیام داده می‌شد، روزهای اول خیلی حال بدی داشتم، مدام گریه می‌کردم، مدام از مسافرم گله می‌کردم، از اطرافیانم، نمی‌دانستم که حالم خیلی خراب‌تر از مسافرم است.

آموزش‌های راهنمای من همسفر نفیسه خیلی من را آرام می‌کرد، حرف‌های ایشان برای من خیلی دلنشین بود، گویی با رب خود سخن می‌گفتم، با راهنمای ویلیام حرف می‌زدم و به ایشان می‌گفتم که نمی‌شود من زودتر وارد لژیون ویلیام شوم؟ ایشان در جواب به من گفتند: صبر داشته باش، کنگره۶۰ نظم و مقرراتی دارد که باید همه به آن احترام بگذراند، من صبح‌ها قبل از صبحانه اصولاً سیگار نمی‌کشیدم، بعد از صبحانه دوست داشتم استفاده کنم، یک روز صبح یک نخ سیگار روشن کردم و به قول معروف خیلی به من حال داد، خیلی دوست داشتم و تا چند روز هم این کار را کردم، نزدیک‌ ورودم به سفر نیکوتین این اتفاق برای من افتاد، رفتم و موضوع را با راهنمای ویلیام در میان گذاشتم و ایشان به من گفتند: جسمت ترسیده که می‌خواهی نیکوتین را از آن بگیری. 

در تاریخ ۱۴۰۳/۳/۳ وارد لژیون ویلیام شدم، ترس و دلهره عجیبی داشتم که هیچ‌وقت برای ترک‌های قبلی نداشتم، می‌ترسیدم که نتوانم دوام بیاورم و دوباره بعد از چند وقت ترک، بروم و مصرف کنم، دو هفته‌ای از سفرم می‌گذشت که اتفاقی برای من افتاد و دوباره لغزش کردم با خود گفتم الان اعصابم خرد شده و با کشیدن یک نخ سیگار آرام می‌شوم و یک نخ به جایی برنمی‌خورد؛ ولی این‌بار با دفعات قبل خیلی فرق می‌کرد؛ وقتی که لغزش کردم حالم خیلی بدتر شد و احساس پشیمانی کردم. هیچ‌وقت این حال به من دست نداده بود. 

فردای آن روز که به شعبه رفتم جریان را به راهنمایم گفتم، ایشان زیاد به من سخت نگرفتند و گفتند: اگر می‌خواهی به درمان برسی باید صبر و تحمل داشته باشی تازه من را تشویق کردند که به خودم باز فرصتی دوباره بدهم، آرام شدم و دیگر گریز نزدم، سفر ویلیام برای من خیلی بار آموزشی داشت و توانستم به تعادل درونی برسم، در زندگی بهتر تصمیم بگیرم، قبلاً اگر زود عصبانی می‌شدم الان بهتر شده بودم، رنگ صورتم باز شده بود و از این‌که یکی از بندهای جسمم باز شده بود، خیلی خوشحال بودم.

این رهایی من حاصل علم کنگره و معلم راستین ما آقای مهندس است، من با این دلنوشته از آقای مهندس، از خانواده محترمشان و از راهنمای خودم همسفر فاطمه تشکر و قدردانی می‌کنم. امیدوارم من هم بتوانم با خدمت کردن به دیگران و کنگره، جبران خسارت کنم.

نویسنده: مسافر نیکوتین همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ویلیام)
رابط خبری: مسافر نیکوتین همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ویلیام)
ویرایش: راهنما تازه‌واردین همسفر زینب (دبیر دوم سایت)
ارسال: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امام‌قلی‌خان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .