*به نام قدرت مطلق الله*
در گذشته، در آثار هنری و سینمایی معمولاً عشق را به گونهای به تصویر میکشیدند که هرچند اثرگذار بود، اما جنبههای تخریبیِ پنهانی نیز داشت. برای درک بهتر این موضوع، میتوان به خاصیت باروت اشاره کرد؛ باروت میتواند در دل صخرهها دینامیت را منفجر کند و راهی بگشاید که پیش از آن غیرممکن بود. همین کارکرد در مورد «قلب» نیز صادق است؛ عشق میتواند قلب را بشکافد و راه را برای دریافتهای تازه باز کند، اما مسأله اصلی، ظرفیت انسان برای ادراک و تفسیر این حس است.
بسیاری از انسانها به دلیل مصرف مواد مخدر یا الکل، کانالهای دریافتیِ حس خود را مسدود کردهاند؛ بدیهی است که وقتی فرد چیزی دریافت نکند، قادر به ادراک آن نیز نخواهد بود. طبق آموزشهای جناب مهندس، عشق مثلثی است متشکل از اضلاعِ «سایه»، «حس» و «جاذبه». برای شکلگیری این مثلث، ابتدا باید موجودیت یا سایهای وجود داشته باشد (شکل ظاهری) که حسِ آن قابل دریافت باشد. جاذبه نیز مانند عطری پراکنده در فضا یا جلوهای از یک نگاه، منتشر میشود.
مشکل زمانی آغاز میشود که فرد به یک موجودیت یا یک رابطه، پیامی ارسال میکند و دائماً به آن میاندیشد؛ در این حالت، تمام انرژیِ ذخیره خود را به سمت آن شخص یا آن هدف روانه میکند. اگر این رابطه دوطرفه نباشد، به فاجعه میانجامد. پس از گذشت چند سال، اگر حسها مشترک نباشند، باید آن بند را رها کرد؛ در غیر این صورت، سیستم خمرِ بدن فرد تحت تأثیر این ناکامیِ مداوم قرار میگیرد.
ما نباید «بکگراند» یا پیشزمینههای ذهنیِ مسموم داشته باشیم. ذهنِ آلوده مانند صفحهای سیاه است که امکان خلق هیچ نقاشیِ زیبایی در آن وجود ندارد. حتی اگر دیگران به شما ابراز محبت کنند، در صورت وجودِ این سیاهی، محبت آنها دریافت نمیشود. باید هر روز صبح، صفحه ذهن را پاک کرد و زندگی را با انرژی نو آغاز نمود. گاهی فرد برای رسیدن به معشوقِ خیالی، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند، اما در برابر وظایفِ واقعیِ زندگی (مانند خدمت به والدین) با بهانههایی نظیرِ درد و خستگی شانه خالی میکند. این اوجِ خودخواهی است؛ اینکه برای رسیدن به کسی که شاید از حضورِ ما بیخبر است، تمام هستی و اطرافیانمان را نادیده بگیریم.
این وضعیت، همان «گره عشق» است که نوعی «شرک» محسوب میشود؛ چرا که فرد برای رسیدن به یک هدف، همه چیز را قربانی میکند. چنانکه در شعر آمده است: «شد گره در عشق، چون تریاکِ ناب / خمارِ عشق، یادش پُر ثواب / گر که یادش نَبری، گردی خمار.
این عشق، زهرِ شیرینی است که فرد در آن به دنبال تأییدِ دیگران است. انسانِ گرفتار در این گره، مانند کسی است که سالهاست به دنبال یک جواب میگردد اما هنوز به آرامش نرسیده؛ لحظهای گرم و لحظهای سرد است. این نوسانات، خمرِ بدن را تخریب میکند. بسیاری از انسانها با همین وضعیت از دنیا رفتند.
باید دانست که عشقِ واقعی، «خواستن» نیست، بلکه «دوست داشتن» است. اگر در رابطه، تنها به دنبال نگاه و توجهِ طرف مقابل باشیم، این نشانه ناخالصیِ ماست. برای خروج از این گره و جبران خسارت، باید تزکیه و پالایش صورت گیرد. ما در کنگره ۶۰، با کسب دانش، میآموزیم که این بندها را رها کنیم و توجه خود را معطوف به واقعیتهای پیرامون و افرادِ حقیقیِ زندگیمان نماییم. اگر به دنبال تعالی هستید، راهش در حل مشکلاتِ جاری، انجام مسئولیتها و پیگیریِ مستمرِ آموزشهاست.
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
1106