English Version
This Site Is Available In English

ما محصول بذر هایی که در گذشته کاشته ایم را درو می‌کنیم

ما محصول بذر هایی که در گذشته کاشته ایم را درو می‌کنیم

چهارمین جلسه از دور اول سری لژیون های سردار کنگره ۶۰ نمایندگی تربت حیدریه به استادی دنور مسافر مصطفی، نگهبانی پهلوان مسافر جواد و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه " وادی سوم و تاثیر آن روی من" در روز یکشنبه 10 خرداد ماه راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
تشکر می‌کنم از نگهبان لژیون سردار که مسئولیت اداره این جلسه را به من واگذار کردند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز وادی سوم است و من این وادی را بارها و بارها گوش کردم و آموزش های این وادی خیلی در زندگی من کاربردی بود.
من در گذشته به دلیل مصرف مواد مخدر دچار تاریکی و ظلمت شده بودم. کارهایی که می‌کردم باعث آسیب به خانواده‌ام شده بود و به دلیل منیت و غروری که داشتم از پاسخگویی شانه خالی می‌کردم. مصرف مواد، ذهن من را از کار انداخته بود و توانایی حل مشکلات را از من گرفته بود.
در اوج ناامیدی و مشکلات، کنگره ۶۰ سر راهم قرار گرفت. ورود به کنگره دریچه‌ای از امید را به روی من باز کرد.
وقتی در کنگره وادی اول تفکر و وادی دوم امید را آموختم، بسیار برایم کاربردی بودند. وادی دوم به من آموخت که هیچ مخلوقی بیهوده به این دنیا نیامده است و من در هستی، ارزش وجودی دارم.
با دقت در وادی اول، دوم و سوم مسئولیت تمام کارهای گذشته‌ام را پذیرفتم. وادی سوم با جمله باید شروع می‌شود و به ما می‌گوید که مسئولیت کارهایی که قبلاً انجام داده‌ایم، بر عهده خودمان است و ما محصول بذر هایی که در گذشته کاشته ایم را درو می‌کنیم.
پس از رسیدن به درمان در سفر اول، نباید تصور کنیم که همه چیز تمام شده است زیرا ممکن است کارهایی که در گذشته انجام داده‌ایم در سفر دوم نیز همراه ما باشند. با آموزش‌ها و بالا بردن دانایی در کنگره، باید این بار سنگین را از دوش خود برداریم.
پس از سفر اول و در ادامه مسیر، با مشکلات جسمی شدیدی روبرو شدم که مرا زمین‌گیر کرد. در این شرایط، ناامیدی بر من غلبه کرده بود و تنها منتظر یاری دیگران بودم.
در اوج ناامیدی، دوباره به سی‌دی‌های کنگره پناه بردم و وادی‌ها را مرور کردم. این آموزش‌ها، تلنگری دوباره به من زد و امید را در دلم زنده کرد. با این تفکر که بالاتر از سیاهی رنگی نیست، تصمیم گرفتم با تکیه بر توان خودم و آموزش‌ها، دوباره تلاش کنم.

دوباره آرام‌آرام فعالیت را شروع کردم صبح‌ها ساعت شش بیدار می‌شدم و حدود چهل دقیقه پیاده‌روی می‌کردم، به مرور زمان حس کردم که از درون در حال تغییر هستم انگار یک چیزی در من عوض می‌شد.
پس از بهبودی جسمی، به فکر درست کردن پایه های مالی‌ام افتادم. با شرکت در لژیون سردار و دادن تعهد مالی برای دنوری، زندگی‌ام متحول شد. این تعهد، صرفاً یک معامله نبود بلکه نشان‌دهنده پذیرش مسئولیت و اعتماد به یاری خداوند بود.
با ادامه آموزش‌ها، گوش دادن مداوم به سی‌دی‌ها و انجام تعهدات، نه تنها مشکلات مالی‌ام حل شد بلکه تحولی عمیق در کل زندگی‌ام رخ داد. این تحول، فراتر از انتظار من بود و مسیر زندگی‌ام را دگرگون کرد.
از تمامی راهنمایان و دوستان کنگره ۶۰ که در این مسیر مرا یاری کردند، عمیقاً سپاسگزارم. ممنون از اینکه با سکوت خود به صحبت های من گوش کردید.

عکاس: مسافر رامین
تایپ: مسافر مسعود
ویراستار: مسافر حسین
ارسال خبر: مسافر حبیب

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .