English Version
This Site Is Available In English

به گوهرِ اصلی و خویشتنِ خویش فکر کن

به گوهرِ اصلی و خویشتنِ خویش فکر کن

جلسه دوم از دوره پانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنما مسافراحمد، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «وادی سوم- باید دانست هیچ موجودی به اندازه خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمی‌کند» پنج شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

«سلام دوستان، احمد هستم یک مسافر.

خداوند بزرگ را شاکرم که سعادت نصیبم شد تا در این جایگاه، لحظاتی برای آموزش حاضر باشم. راجع به وادی سوم؛ هرچه فکر کردم، دیدم هیچ‌کس به‌اندازه خودِ انسان نمی‌تواند به خودش کمک کند و نباید متکی به دیگران باشد. من سفر اول را با همین تفکر طی کردم. به این فکر کردم که تقریباً در هر نمایندگی، حدود چهل نفر به آدم خدمت می‌کنند؛ چه در قسمت مسافران و چه همسفران؛ از راهنما، مرزبانان و مسئولین نشریات گرفته تا بخش‌های مختلف ورزشی در پارک. خصوصاً درباره راهنما، خیلی به این موضوع حساسم؛ واقعاً درک کرده‌ام که انرژی راهنما چقدر بالاست. منظورم اصلاً خودم نیستم؛ یادم می‌آید آقای مجیدیِ عزیز، خیلی از آقای ابراهیمی یاد می‌کردند و در هر لژیونی صحبت از ایشان بود. من پیش خودم می‌گفتم چرا این‌قدر ایشان مطرح هستند؟ اما وقتی جلوتر آمدم، دیدم نه‌تنها زیاد نیست، بلکه هنوز هم کم است.

موضوع دیگر، آیه ۱۸ سوره ابراهیم است؛ آنجایی که خداوند می‌فرماید: کسانی که به پروردگارشان کافر هستند، اعمالشان مانند خاکستری است که در روز طوفانی، تندبادی به آن حمله‌ور می‌شود و چیزی از آن باقی نمی‌ماند. این آیه خیلی تکان‌دهنده بود و مدتی است به آن فکر می‌کنم. این موضوع به چه چیزی ربط دارد؟ “رب” می‌تواند پروردگار باشد، می‌تواند راهنما، پدر یا مادر باشد؛ هرکدام در جایگاه خودشان. چرا این موضوع انقدر مهم است؟ چون موضوع پرورش، سازندگی، خودسازی و خودشناسی است.

داشتم فکر می‌کردم همین عزیزانی که در وادی سوم خدمت می‌کنند، راهنماها و کسانی که در حال خدمت هستند، خیلی به “خویشتنِ خویش” فکر کرده‌اند و به گوهر وجودی خودشان پرداخته‌اند، نه فقط به ظاهرِ کار. موضوع “خویشتنِ خویش” شاید برای بعضی‌ها سوال باشد؛ یعنی چه؟ می‌دانید از کجا شروع کنم؟ خداوند بعد از خلقت انسان، وقتی می‌خواست خودش را معرفی کند، یکی از اهدافش این بود که می‌خواست خودش را به سایر مخلوقات معرفی کند؛ گویی یک “گنجِ مکنون” بود. خداوند لازم دید که در شکل، صورت و باطنِ انسان، که یک موجود کامل است، خود را نمایان کند.

در این فکر بودم که راهنماها که این‌گونه تلاش می‌کنند، دارند روی خویشتنِ خود کار می‌کنند؛ دارند به اصل و گوهر وجودی‌شان فکر می‌کنند، نه به این ظاهرِ کار که ما می‌بینیم. موضوع خیلی پیچیده‌تر و مهم‌تر از این‌هاست. می‌گویند حضرت ابراهیم(ع) رابطه خیلی خوبی با خدا داشت و به او “خلیل‌الله” می‌گفتند. اهالی آسمان و کسانی که در بارگاه الهی بودند، گفتند: خدایا، این ثروتی که به ابراهیم دادی مشخص است؛ معلوم است که او بهترین دوست توست و کارش درست است که خدمت و بندگی می‌کند. خداوند فرمود: “من امتحانش می‌کنم تا به شما ثابت کنم.”

ذکر مخصوصی هست که حضرت ابراهیم از آن استفاده می‌کرد؛ روایتی است که جبرئیل برای امتحان نزد حضرت ابراهیم آمد. شخصی را در بلندی دید که این ذکر را می‌گفت؛ ابراهیم به او نزدیک شد، نگاه کرد و دید یک نفر روی بلندی نشسته است. به او گفت: “تو کی هستی که نامِ ربِ مرا آوردی؟” آن شخص پاسخ داد…»


«حضرت ابراهیم (ع) گله‌های بسیار بزرگی داشت؛ برخی می‌گویند سیصد یا چهارصد سگ برای محافظت از گله‌اش داشت. ابراهیم به آن شخص گفت: «من حاضرم در راهِ “رَبِّ” خودم، تمامِ دارایی‌ام را به تو بدهم؛ فقط به این شرط که یک بار دیگر آن نامِ زیبا را تکرار کنی.» آن مرد دوباره ذکر را تکرار کرد. بار سوم حضرت ابراهیم گفت: «اگر یک بار دیگر تکرار کنی، تمامِ گله‌ام را به تو می‌بخشم.» مرد دوباره آن نامِ زیبا را بر زبان آورد و حضرت ابراهیم به وعده خود عمل کرد و تمام دارایی‌اش را بخشید. پس از آن، ابراهیم به آن مرد گفت: «حالا که تو این‌گونه از پروردگارِ من یاد می‌کنی، من دیگر چیزی ندارم که به تو بدهم؛ اما حاضرم خودم خدمت‌گزارِ تو باشم.»

این اهمیتِ “رَب” است که لازم دانستم در این جلسه بگویم. این‌که چرا راهنماها جایگاه ویژه‌ای دارند و چقدر به “خویشتنِ خویش” فکر کرده‌اند. کسانی که جایگاه خدمتیِ مربی‌گری و راهنمایی در کنگره را می‌پذیرند، در واقع همان‌هایی هستند که در کلام‌الله درباره‌شان آمده: «الذین جاهدوا فی سبیل‌الله باموالهم و انفسهم»؛ کسانی که با مال و جانشان در راه خدا جهاد می‌کنند. این افراد از خواسته‌های خود به‌راحتی می‌گذرند. ساعت دو بعدازظهر، یک مربی از زندگی و مشغله شخصی‌اش می‌زند و به کنگره می‌آید؛ چرا؟ چون دارد روی خویشتنِ خویش کار می‌کند.

من این موضوع را فراتر از زمان و مکان می‌بینم؛ بحثِ ازل و ابد است. راهنمایی که به آن بینش و جهان‌بینی می‌رسد، متوجه می‌شود که برای ارائه به دیگران، باید ابتدا در خودش ساختارِ محبتی ایجاد کرده باشد؛ ساختاری که از آن فاصله نمی‌گیرد. افرادی که در کنگره خدمت می‌کنند، به آن گوهرِ اصلیِ وجودیِ خودشان بسیار اهمیت می‌دهند. من به این نتیجه رسیدم که این عزیزان، قبل از هر چیز، خودشان را بسیار دوست دارند؛ یعنی همان “خویشتنِ اصلی” خود را گرامی می‌دارند و برای آن ارزش قائل‌اند که این‌گونه عاشقانه خدمت می‌کنند. هرکس به خویشتنِ خود اهمیت بدهد، در این مسیرِ خدمت قرار می‌گیرد و هدفش چیزی جز محبت نیست.

ان‌شاءالله که خداوند توانِ درک و توانِ خدمت را به همه ما بدهد تا بتوانیم در این مسیر باقی بمانیم و بیش از پیش به آن گوهرِ اصلی و خویشتنِ خویش فکر کنیم. امیدوارم همگی در این چرخه بمانیم و از نعمت‌های بزرگی که خداوند در اختیارمان قرار داده، به‌ویژه “کنگره”، به بهترین شکل استفاده کنیم.»

عکاس:مسافرابوالفضل

تنظیم:مسافرحسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .