English Version
This Site Is Available In English

آموزش گرفتن توأم با حرکت باعث می‌شود که من به مسیر و جایگاه خوبی در هستی برسم

آموزش گرفتن توأم با حرکت باعث می‌شود که من به مسیر و جایگاه خوبی در هستی برسم

 هشتمین جلسه از دور سوم سری جلسات عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده با نگهبانی مسافر علیرضا، استادی ایجنت محترم مسافر هادی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» روز پنج‌شنبه هفتم خردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز گردید.

  خلاصه سخنان استاد:

کنگره ۶۰ پلی است از دوزخ به فردوس که بر چهارده ستون مستحکم از وادی‌ها بنا شده است.

سلام دوستان، هادی هستم، مسافر.
قبل از هر چیز خوش‌آمد می‌گویم به دوست عزیز و ارزشمندم، حمید آقای محمدیان و همسفر محترمشان، خانم شکوفه که قبول زحمت کردند و علی‌رغم مشکلات، به مشهد تشریف آوردند. خیلی خوش‌آمد می‌گویم به ایشان و ممنونم که در جمع ما حضور پیدا کردند.
اما دستور جلسه امروز ما «وادی سوم و تأثیر آن روی من» است و بخش دیگر دستور جلسه نیز تولد آقا حامد عزیز است؛ تولد رهایی و آزادمردی که به‌اتفاق همسفر عزیزشان جشن خواهیم گرفت.
در باب دستور جلسه وادی سوم، تیتر و جملات ابتدایی آن، مسیر را برای منِ مسافر بسیار روشن می‌کند. اگر من عمیقاً به این جملات و کلمات فکر کنم، گمان می‌کنم پنجاه‌درصد وادی را می‌توانم بفهمم و در راستای عملیاتی‌کردن آن کوشش و تلاش کنم.
وادی می‌گوید:
«باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.»
ما با شروع زندگی در این وادی، وارد ابعاد گسترده‌ای می‌شویم و این بسیار ارزشمند است که بدانم باید با این وادی‌ها زندگی کنم. در کتاب عشق، از وادی‌ها سخن گفته می‌شود؛ اینکه این وادی‌ها منزلگاه‌هایی برای منِ مسافر هستند. من، فردی که تاریکی‌ها را تجربه کرده‌ام و می‌خواهم به سمت روشنایی حرکت کنم، در مسیری سخت و طولانی قرار دارم؛ حداقل در ابتدای راه، از دیدگاه منِ مسافر این‌گونه است.
اما این وادی‌ها منزلگاه‌هایی هستند تا من بتوانم در هر کدام از آن‌ها استراحتی کنم و توشه‌ای برای مسیر بعدی به دست آورم.
این وادی، من را به دو بخش تقسیم می‌کند؛ صور آشکار و صور پنهان و متذکر می‌شود که باید خودم بدانم در صور پنهان من چه گذشته و چه می‌گذرد و حالا با حرکت در این مسیر و توان گرفتن از صور آشکارم، چگونه می‌خواهم حرکت کنم و به کجا برسم.
مهم‌ترین اصل در وادی سوم این است که من بتوانم تا حدودی خود و توانایی‌هایم را بشناسم و برای حل مشکلاتم حرکت کنم و قدم بردارم.
تمام کسانی که وارد کنگره ۶۰ می‌شوند، از ابتدا با مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ مشکلات روحی، روانی، مالی، جسمی و بسیاری مسائل دیگر. حال سؤال این است که من در برابر این مشکلات چه باید بکنم؟ آیا باید فقط دست به دعا و نیایش بردارم که خداوند بیاید و گره از کارم باز کند؟ یا باید بپذیرم که بسیاری از مشکلاتی که بر سر راه من قرار گرفته، مسبب اصلی‌اش خودِ من بوده‌ام؟
اگر من این مسئولیت را بپذیرم، قطعاً در حرکت به سمت حل مشکلات نیز موفق‌تر خواهم بود.
در وادی آمده است:
«ما به حیات آمده‌ایم برای یادگرفتن.»
حل مشکلات یعنی چه؟ یعنی من باید به اینجا بیایم تا قوانین را یاد بگیرم؛ آموزش‌هایی را فرابگیرم تا بتوانم از تاریکی که در آن گرفتار شده‌ام، کم‌کم عبور کنم و مشکلاتم را حل نمایم.
خدا را شکر در کنگره ۶۰ دانش و آگاهی بسیار زیادی وجود دارد و آقای مهندس راه را هموار کرده‌اند. فقط کافی است که من همت کنم، آموزش بگیرم و برای خروج از تاریکی‌ها و مشکلاتم حرکت کنم.
آموزش گرفتن توأم با حرکت باعث می‌شود که من به مسیر و جایگاه خوبی در هستی برسم. به‌تبع این تلاش، حس خوب نیز آرام‌آرام وارد زندگی من می‌شود و حال من کم‌کم خوب می‌شود. وقتی حال من خوب شد، در وادی‌های بعدی، مخصوصاً از وادی پنجم به بعد که تفکرات از قوه به فعل درمی‌آید، بسیار به من کمک خواهد شد تا از مسیر تاریکی خارج شوم و به جایگاه بهتری برسم.
اما چون این دستور جلسه در روزهای گذشته در شعبه توسط اساتید دیگر نیز مطرح شده، به‌خاطر کمبود وقت صحبت‌هایم را کوتاه می‌کنم تا بتوانیم از مشارکت عزیزان استفاده کنیم.
بخش بعدی، تولد حامد عزیز است. امیدوارم همه دوستان با همان روحیه خوب، شادی و شعفی که ایشان در شعبه ایجاد کرده‌اند، مشارکت کنند و از خاطرات و تغییراتی که در حضور ایشان تجربه کرده‌اند صحبت کنند.
تا جایی که زمان اجازه بدهد، سعی می‌کنیم در کنار هم این مسیر را پیش برویم تا جلسه‌ای خوب و پربار داشته باشیم.
امیدوارم همه ما بتوانیم از علم کنگره و تفکرات آقای مهندس به بهترین شکل ممکن بهره ببریم و خودمان را به مدارج بالاتری از انسانیت برسانیم.
طبیعتاً آن چیزی که در کنگره جاری و ساری است، علم آقای مهندس است و ما نباید کتمان کنیم که با علم و آموزش‌های کنگره درحال‌رشد هستیم. پس اگر من علمی در کنگره به دست می‌آورم، باید حتماً آن را عملیاتی کنم و آموزه‌هایم را در صحنه کارزار زندگی به کار بگیرم تا آبروی علم، به عمل باشد.
خیلی متشکرم که با سکوت زیبای خودتان به صحبت‌های من گوش دادید.

در ادامه جلسه تولد 5 سال رهایی (آزادمردی) مرزبان محترم مسافر حامد برگزار گردید .

اعلام سفر مسافر:
سلام دوستان، حامد هستم، مسافر.

با تخریب بالای ۱۰ سال،

آنتی‌ایکس مصرفی: شیره و تریاک،

مدت سفر: ۱۰ ماه و ۱۳ روز،

با راهنمایی راهنمای محترم، آقا هادی،

ورزش: شنا،

و اکنون ۵ سال و ۱ ماه و ۲۷ روز رهایی دارم.

آرزوی مسافر:
سلام دوستان، حامد هستم، مسافر.

آرزو می‌کنم سال آینده نیز در جشن تولدم در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و بتوانم همچنان در مسیر آموزش و خدمت حرکت کنم.

برای تمام مسافران سفر اول نیز آرزو می‌کنم که به رهایی برسند و در کنار سایر سفر دومی‌ها، خدمتگزار کنگره باشند و به خواسته‌های قلبی و واقعی خود دست پیدا کنند.

آرزوی همسفر :

سلام دوستان، راضیه هستم، همسفر حامد.

آرزو می‌کنم تک‌تک شما عزیزان، حس خوب و آرامشی را که من در اینجا تجربه کردم، تجربه کنید و در کنار کنگره ۶۰ به حال خوش واقعی برسید.

سخنان استاد جلسه در خصوص مسافر:
سلام دوستان هادی هستم مسافر.

تشریف‌فرمایی حامد عزیز، همسفر محترمشان، همسفرهای کوچکش و مادر بزرگوارشان واقعاً باعث خوشحالی ما شد. همچنین از آقای حمید محمدیان، از پیشکسوتان ارزشمند کنگره ۶۰ و همسفر محترمشان که با وجود مشکلات زحمت کشیدند و در این جشن حضور پیدا کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم.

حامد بخشی از سفر اول و سفر دوم خود را در کاشمر گذراند و بعد به دلیل مسائل کاری به مشهد آمد و ما افتخار داشتیم در خدمتش باشیم. چیزی که همیشه در وجود حامد دیده می‌شد، روحیه خدمتگزاری و قدردانی بود؛ چون هر مسافری باید تا آخر عمر قدردان راهنمای خود و آموزش‌های کنگره باشد.

من از همان روزهای اول، روحیه خدمت را در حامد دیدم. حتی زمانی که حضورش در شعبه منظم نبود، باز هم مشخص بود که توانایی خدمت کردن را دارد. خوشبختانه با کمک راهنمایش و آموزش‌های کنگره توانست از موانع عبور کند، در مسیر بماند و امروز در جایگاه مرزبانی خدمت کند.

حامد فردی شوخ‌طبع، بی‌ریا، خوش‌قلب و خدمتگزار است و این را همه عزیزانی که با او در ارتباط هستند تأیید می‌کنند. ظاهر و باطنش یکی است و حرفش را با عملش ثابت کرده است.

بی‌شک همسفر محترمشان نیز نقش بزرگی در این موفقیت داشته‌اند و در تمام سختی‌های مسیر همراه او بوده‌اند. واقعاً این رهایی و جایگاه، حاصل تلاش مشترک، آموزش و عشق است.

امیدوارم حامد عزیز، همسفر محترمشان و خانواده‌شان در تمام مراحل زندگی موفق و سربلند باشند و این روز بزرگ را به بهترین شکل درک کنند.

مرسی، متشکرم.

سخنان راهنما مسافر:
سلام دوستان حمید هستم، مسافر.

سلام عرض می‌کنم خدمت شما عزیزان، مسافران و همسفران محترم. خدا قوت می‌گویم به ایجنت، مرزبانان و تمام خدمتگزاران نمایندگی. واقعاً وقتی وارد جلسه شدم و دیدم تمام صندلی‌ها پُر است، لذت بردم؛ این نشان‌دهنده اقتدار و مدیریت خوب مجموعه است. خسته نباشید می‌گویم به همه عزیزانی که برای برگزاری این جلسه زحمت کشیدند.

خیلی خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم. همان‌طور که حاج‌آقا فرمودند، صحبت‌ها کامل انجام شد، اما من هم لازم می‌دانم چند نکته را عرض کنم. در طول سال‌هایی که در کنگره و شعب مختلف مشهد حضور داشتم، کمتر دیده بودم که وقتی نام کسی برده می‌شود، این‌همه حس خوب و محبت پشت آن باشد. امروز وقتی از حامد صحبت شد، واقعاً حس شعف و خوشحالی در وجودم ایجاد شد.

این جایگاه   جدید  را به حامد عزیز، همسفر محترمشان خانم راضیه، راهنمای همسفرشان خانم شکوه و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم.

خیلی جالب است که دستور جلسه امروز وادی سوم است؛ چون وادی سوم دقیقاً گویای مسیر زندگی ماست. همه ما که امروز اینجا نشسته‌ایم، روزی شرایط سختی را تجربه کرده‌ایم و شاید بنیان زندگی‌مان در حال از بین رفتن بود، اما آموزش‌ها و علم آقای مهندس دژاکام کمک کرد که خانواده‌هایمان حفظ شود و بتوانیم کنار عزیزانمان بایستیم.

جا دارد از آقای مهندس دژاکام، خانواده محترمشان و همچنین جناب آقای عصارزاده که این مکان را در اختیار کنگره ۶۰ قرار داده‌اند تشکر کنم. واقعاً این عزیزان انسان‌های بزرگی هستند.

موضوع مهم دیگری که باید به آن برسیم، درک بخشش است. حامد این موضوع را درک کرد و توانست در مسیر خدمت و حتی در بخش مالی کنگره قدم بردارد. اگر امروز ما در هر جایگاهی هستیم و به رهایی رسیده‌ایم، همه‌اش از برکت کنگره است و هیچ‌وقت حساب ما با کنگره صفر نمی‌شود.

حامد باید بداند که از امروز مسئولیتش سنگین‌تر شده و باید بیشتر و بهتر خدمت کند. خوشحالم که امروز همه ما از خوبی‌های او صحبت می‌کنیم؛ چون واقعاً تغییر کرده است. شاید روزهای اول این‌گونه نبود، اما آموزش‌های کنگره و سی‌دی‌های آقای مهندس کم‌کم روی شخصیت و زندگی او اثر گذاشت و باعث تغییر شد.

در این مسیر، همسفر محترمش نیز نقش بسیار مهمی داشتند و همیشه کنار حامد ایستادند. من همیشه گفته‌ام وقتی مسافری همسفرش را وارد کنگره می‌کند، خیال من تا حد زیادی راحت می‌شود؛ چون حضور همسفر، پشتوانه بزرگی برای ادامه مسیر است. خود من هم این موضوع را در زندگی‌ام تجربه کرده‌ام و از همسفرم بابت همراهی‌اش سپاسگزارم.

امیدوارم همه ما بتوانیم آنچه را که از کنگره دریافت کرده‌ایم، به بهترین شکل پرداخت کنیم. همچنین از هادی آقا عزیز بابت زحماتی که برای حامد کشیدند تشکر می‌کنم و خوشحالم که امروز حامد با قدرت در مسیر آموزش و نوشتن سی‌دی‌ها حرکت می‌کند.

برای این خانواده محترم آرزوی خوشبختی، آرامش و موفقیت دارم.

مرسی، متشکرم.

سخنان مسافر:
سلام دوستان، حامد هستم، مسافر.

خدا را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر توفیق حضور در این جایگاه را پیدا کردم. اول از همه از همسفرم، مادرم و خانواده‌ام تشکر می‌کنم؛ چون با وجود تمام سختی‌ها و خستگی‌ها امروز کنارم بودند.

ما مال امروز نیستیم؛ ما متعلق به سال‌هایی هستیم که با حال خراب، گم‌گشتگی، منیت و مشکلات فراوان وارد کنگره شدیم. اگر امروز در این جایگاه ایستاده‌ام، بعد از لطف خدا، به خاطر آموزش‌های کنگره و انسان‌هایی است که دست من را گرفتند؛ از حمید آقا، هادی آقا و تمام عزیزانی که کنارم بودند صمیمانه تشکر می‌کنم.

من به این نتیجه رسیده بودم که دیگر نمی‌خواهم به تاریکی‌های گذشته برگردم و دوباره حال بد، دعوا و مشکلات گذشته را تجربه کنم. یکی از بهترین اتفاقات زندگی من، ورود همسفرم راضیه به کنگره بود. برای این اتفاق سختی‌های زیادی کشیدیم، اما امروز از حضور و رشد او واقعاً خوشحال هستم.

امروز اگر در کنگره خدمت می‌کنم، برای خودم است؛ برای اینکه آموزش بگیرم، بهتر زندگی کنم و انسان بهتری باشم.

از مادر عزیزم، راضیه جان، فرزندانم و تمام عزیزانی که در این مسیر کنارم بودند تشکر می‌کنم و امیدوارم بتوانم قدر این تغییرات و نعمت‌ها را بدانم.

مرسی، متشکرم.

سخنان راهنما همسفر:
سلام دوستان شکوفه هستم همسفر حمید .

سلام عرض می‌کنم خدمت ایجنت، مرزبانان و تمام عزیزانی که در حال خدمت هستند.

اول از همه تبریک می‌گویم به آقای مهندس دژاکام، خانواده محترمشان و تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰. همچنین جا دارد از آقای حمید که زحمات زیادی برای آقا حامد کشیدند، صمیمانه تشکر کنم.

امروز واقعاً برای من روز خاصی است؛ چون وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، باورش سخت است که راضیه امروز در این جایگاه قرار گرفته باشد. یادم هست زمانی که در شعبه کاشمر ایجنت بودم، راهنمای ایشان به من پیام دادند و از شرایط سخت راضیه صحبت کردند. آن روزها اصلاً فکر نمی‌کردم روزی برسد که این‌قدر در کنگره رشد کند و این‌گونه وابسته آموزش‌ها و خدمت شود.

راضیه اوایل نه سی‌دی می‌نوشت، نه تمایل زیادی به حضور در جلسات داشت و حتی می‌گفت من نمی‌توانم با این فضا ارتباط بگیرم. اما کم‌کم با آموزش‌ها، محبت بچه‌ها و لطف خدا، مسیرش تغییر کرد و امروز خدا را شکر می‌کنم که این اتفاق زیبا رقم خورد.

سختی‌های زیادی در این مسیر کشیده شد؛ از رفت‌وآمدها گرفته تا بالا و پایین‌های روحی و خانوادگی، اما خدا خواست که این پیوند شکل بگیرد و راضیه در مسیر کنگره ماندگار شود.

تبریک ویژه‌ای هم می‌گویم به آقا حامد عزیز بابت جایگاه پهلوانی؛ چون واقعاً برای رسیدن به این خواسته زحمت زیادی کشیدند و سال‌ها برایش تلاش کردند. زیباترین بخش ماجرا این بود که این جایگاه و افتخار را به همسفرشان هدیه دادند و این نشان‌دهنده عشق و درک واقعی در زندگی مشترک است.

وقتی می‌بینیم کسی با مشکلات مالی، چک برگشتی و حال خراب وارد کنگره شده و امروز به جایگاهی رسیده که هم رهایی دارد، هم خانواده‌اش در آرامش هستند و هم صاحب خانه و جایگاه خدمت شده‌اند، این یعنی معجزه آموزش‌های کنگره ۶۰.

من همیشه می‌گویم آقا حامد در خواسته‌هایش از ما جلوتر بود؛ چون با تمام وجود خواسته‌اش را دنبال می‌کرد. قطعاً تربیت خوب خانواده و دعای پدر و مادر پشت این مسیر بوده است.

امیدوارم همیشه این حال خوب در زندگی‌شان جاری باشد و ما هم بتوانیم از دیدن موفقیت این عزیزان انرژی و حس خوب بگیریم.

مرسی، متشکرم.

سخنان همسفران مسافر:
سلام دوستان، راضیه هستم، همسفر حامد.

خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم. واقعاً روز بسیار خوبی برای من است. اول از همه از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند تا ما همسفران نیز بتوانیم آموزش بگیریم و رشد کنیم.

همچنین از راهنمای عزیزم خانم شکوفه، از هادی آقا و حمید آقا صمیمانه سپاسگزارم. حقیقتاً ورود من به کنگره را مدیون حمید آقا هستم؛ چون همیشه تلاش می‌کردند که یک مسافر و همسفر در کنار هم رشد کنند.

اوایل اصلاً دوست نداشتم به کنگره بیایم و حتی با خودم می‌گفتم چرا باید به خاطر اشتباه فرد دیگری وارد این مسیر شوم؛ اما وقتی تغییرات حامد را دیدم و متوجه شدم چقدر رفتارش، نگاهش و زندگی‌اش تغییر کرده، آرام‌آرام نگرشم عوض شد و خدا را شکر می‌کنم که دوباره به کنگره برگشتم.

از همان ابتدا دوست داشتم در لژیون خانم شکوفه باشم و خدا را شکر این خواسته برایم محقق شد. در این مسیر عشق، محبت و آموزش‌هایی را تجربه کردم که باعث شد امروز در کنار شما باشم و جشن پنج سال رهایی حامد را برگزار کنیم.

اگر امروز از پهلوانی و بخشندگی حامد صحبت می‌شود، واقعاً به خاطر قلب بزرگ و محبت اوست. اگر امروز من اینجا نشسته‌ام، به خاطر حامد است و بابت تمام تلاش‌هایی که برای خانواده‌اش کرد از او سپاسگزارم.

من شاید در گذشته همسفر خوبی نبودم، اما خدا را شکر می‌کنم که با کنگره آشنا شدم و یاد گرفتم چگونه همسر و مادر بهتری باشم.

همیشه از مسافران خواهش می‌کنم همسفرانشان را همراه خود به کنگره بیاورند؛ چون وقتی هر دو نفر آموزش می‌بینند، زبان مشترک، حال خوب و آرامش مشترک در خانواده شکل می‌گیرد.

از حضور مادرم، خانواده عزیزم و تمام دوستانی که امروز کنار ما هستند بسیار خوشحال هستم و امیدوارم همیشه بتوانیم این حال خوب را در کنار هم تجربه کنیم.

مرسی، متشکرم.


سلام دوستان، هستی هستم، همسفر حامد.

از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان، حمید آقا، آقا هادی، راهنماهای عزیز، خانم شکوفه و مادرم صمیمانه تشکر می‌کنم.


سلام دوستان، نفس هستم، همسفر حامد.

من هم از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان، حمید آقا، آقا هادی، راهنماهای محترم، خانم شکوفه و مادرم صمیمانه تشکر می‌کنم و از همه شما عزیزانی که امروز در اینجا حضور دارید، ممنونم.

در ادامه هدایای آقای مهندس توسط نگهبان اهدا شد.

تصویربردار: مسافر امین لژیون هفتم و مسافر ابوالفضل از لژیون پنجم
  تایپ: مسافر محسن لژیون دوم
  ارسال خبر: مسافر مصطفی لژیون یکم
  مرزبان خبری: مسافر مرتضی

  نمایندگی علی عصارزاده

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .