جلسه دوم از دور شانزدهم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی شمس با استادی پهلوان همسفر فاطمه، دبیری پهلوان همسفر زهرا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند) و تاثیر آن روی من» روز سهشنبه 5 خردادماه 1405 ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
ابتدا خدمت خانم زهرای عزیز، دبیر و خزانه دار محترم جایگاه جدید را تبریک عرض میکنم. دستور جلسه وادی سوم هست: «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.» درابتدای جمله جناب مهندس به واژه "باید" اشاره کرده اند. همانطور که مستحضر هستید در تمام سیدیهایی که مینویسیم جناب مهندس همیشه واژه "بایستی" را به کار میبرند؛ ولی در اینجا به باید اشاره کردهاند و تاکید کردهاند. آنقدر که مهم است و مهر تاکید را بر آن زدهاند؛ زیرا همه بدانیم که زندگیمان مشکلات بسیار زیادی دارد، متاسفانه بالا و پایینها، پستیها و بلندیهای زندگی مان خیلی زیاد است. بعضی از مشکلات واقعا غیر قابل تحمل هستند؛ ولی بعضیها را حالا میشود تحمل کرد.
در هر صورت؛ باید مشکلات را بپذیریم و آن پذیرش؛ باید صورت بگیرد. مخصوصا برای ما که به کنگره آمدهایم و به این درک رسیدهایم که بپذیریم. آن کسی که مشکل دارد حالا هر چقدر که سقف مشکلات آن بلند است یا کوتاه؛ باید خودش از آن مشکلات عبور کند وگرنه من مادر حالا چه به غلط و چه به درست، واقعا مشکلات دوتا فرزندم را خودم با آغوش باز میپذیرفتم. من مسافرم (پسرم) سقوط آزاد که میرفت میگفتم خدایا چه میشود که درد آن را من بکشم، چی میشود سختی زیاد این سفر را، حداقل یک بخشی از آن بر دوش من باشد و من این سختی را بکشم؛ چقدر باید پسرم این سختی را تحمل کند؟! ولی نمیشود.
واقعیت این است که متاسفانه نمیشود. نمی شود؛ چون در سیستم خداوند هیچ چیزی بیحساب و کتاب نیست. اصلا اگر یک این چنین چیزی بود سیستم به هم میخورد. یکی از همانهایی که سیستم را بهم میزد خود من بودم، دائم میخواستم جورکش بچههایم باشم؛ ولی خدا می گوید نه، مشکل هر کسی برای خودش است. مشکل بچهی من هم برای خودش است و اینکه سیستم کنگره هم دقیقا مثل همان سیستم هستی و کائنات در حال پیشروی است. مسافر؛ باید با مشکل خودش کنار بیاید. من به عنوان یک همسفر کنارش هستم، دلسوزش نیز هستم؛ ولی کاری نمی توانم برایش بکنم. به این معنا که اگر بخواهم بیش از حد دلسوزی کنم کار را خراب میکنم.
دقیقا یک ماه پیش برای دخترم یک مشکل بد پیش آمد، او درگیر بیماری شده بود. به فاصله دو روز بعد بیماری را متوجه شدیم و هدف بزرگ دخترم که دو سال برایش تلاش کرده بود، کامل بهم خورد. من به دلیل اینکه به خانم طاهره از وضعیت بد روحیم اطلاع بدهم و بگویم شاید نتوانم مثلا در یک موقعیت ها و روزهایی حضور پیدا کنم، در صحبت هایم با ایشان گفتم:« خانم طاهره، خدا کجاست؟ چرا من را نمی بیند؟» خانم طاهره خیلی با من صحبت کردند، من را به آرامش دعوت کردند و به من آرامش دادند. بعد از مدتی که تامل کردم و به صحبتهای خانم طاهره فکر کردم دیدم واقعا خدا همه جا هست و اینها دقیقا نیروهای منفی هستند که در این شرایط و موقعیتها اتفاقا چقدر فعالیتهایشان را زیاد می کنند.
چقدر بیشتر دست به کار میشوند که واقعا انسان را به ناشکری سوق دهند و من نه از خودم و خانم طاهره؛ بلکه از خدا شرمنده شدم بخاطر این حرفی که زده بودم .مشکل فرزند من هم هرچه که هست بعدا فهمیدم که باید خودش حل کند. به قول خانم فاطمه یک جاهایی؛ باید سکوت کرد؛ حتی نمیشود دلداری داد؛ باید سکوت کرد تا او بتواند با مشکلش دست و پنجه نرم کند و از آن مشکل عبور کند. نیروهای منفی الهام و القا هم میآیند و دشواریهای این شرایط و جریان را تشدید میکنند؛ ولی هیچ کاری نمیشود کرد. پیام، پیام قدرتمندی است باید هرکس مسئولیت خودش را خودش به دوش بکشد. من خود به کنگره آمدم و یاد گرفتم که برای مسافرهایم کاری نمیتوانم کنم. من اینجا هستم برای مشکلات خود، من غرق در مشکل هستم.
فرزندان و همسرم را فاکتور میگیرم، من هنوز قوی نشدم و واقعا مستاصل هستم؛ باید بتوانم هر طور شده از این مشکلات عبور کنم و خودم مسئول هستم. متاسفانه ما انسانها، خودم را میگویم سریع خدا را مقصر میدانیم و یا بین بندههای خدا دنبال مقصر میگردیم. این موضوع خیلی برایم پیش آمده، وقتی مشکلی اتفاق میافتاد دنبال این میگردم که شاید یک شخص دیگر مقصر باشد که این مشکل برایم پیش آمده و یا به خدا می گویم خدایا چرا این مشکل برای من به وجود آمده؟ خب اینجا هستم که این موضوعات را آموزش بگیرم و بتوانم قدرت درک و فهم خودم را بالا ببرم، بتوانم توانمندیهایم را افزایش بدهم، صبر و بردباریام را بیشتر کنم تا بتوانم مسئولیت خودم را به دوش بکشم.
رابطه این دستور جلسه با لژیون سردار هم همین می تواند باشد. من اگر در این مکان میآیم، از آن علایق مادی صرف نظر میکنم و در لژیون سردار که بر پایه مهر و محبت هست بتوانم سرمایهگذاری کنم، حال خوش این عمل درست است به کسانی که باید برسد میرسد؛ ولی در درجه اول این حال خوش نصیب خودم میشود؛ یعنی در درجه اول آن کار را من برای حال خوش خودم انجام دادهام بعد به دیگران رسیده است. وقت جلسه را نمی گیرم در آخر تشکر می کنم از استاد سردار این لیاقتی بود که به من داده شد، خدا را شکر. ابتدا در خود نمیدیدم و میترسیدم؛ ولی پرداخت شد و به اتمام رسید.
تهیه و تایپ: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)
عکس: همسفر شراره رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر معصومه (نگهبان سایت)
همسفران نماینمدگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
135