English Version
This Site Is Available In English

جهان‌بینی الفبای ورود به مفاهیم کنگره۶۰

جهان‌بینی الفبای ورود به مفاهیم کنگره۶۰

جلسه پنجم از دوره سوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی یوسُف با استادی همسفر مریم، نگهبانی دنور همسفر ناهید و دبیری همسفر ربیعه با دستور جلسه «جهان‌بینی 1 و 2» روز سه‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه 1405 ساعت 15:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: 

همان‌طور که همیشه اغلب عزیزان که می‌آیند صحبت کنند می‌گویند که این موضوع که برای من انتخاب شد واقعاً به احوال من می‌خورد. موقعی که داشتم جزوه‌های جهان‌بینی را مطالعه می‌کردم، یک جایی رسیدم به این صحبت استاد امین که می‌گفتند: جهان‌بینی با علم شیمی رابطه مستقیمی دارد. من هم سال‌ها است که شیمی تدریس می‌کنم. یکی از مشکلات ما در تدریس شیمی این است که چون اتم‌ها و مولکول‌ها با چشم قابل دیدن نیستند، موقع تدریس تصویرهایی که در ذهن معلم و دانش‌آموز وجود دارد که در یادگیری کج‌فهمی ایجاد می‌کند و مفاهیم به درستی منتقل نشود.

کاری که جدیداً در کتاب‌های درسی انجام شده این است که از دیدگاه میکروسکوپی ذرات اتمی و مولکو‌ل‌ها را رسم کردند که باعث می‌شود تصویرسازی درست در ذهن معلم و دانش‌آموز صورت بگیرد و آموزش به درستی انجام شود. استاد امین هم، می‌فرمایند ما برای آموزش جهان‌بینی سعی کردیم از چند مدل استفاده کنیم که این مدل‌ها قابل درک باشند، زیرا در جهان‌بینی با صور پنهان سر و کار داریم و صور پنهان با چشم قابل دیدن نیستند.

ما برای درک بهتر صور پنهان سعی می‌کنیم از این مدل‌ها استفاده کنیم. بعد می‌فرمایند که:《 جهان‌بینی الفبای ورود به مفاهیم کنگره۶۰ می‌باشد.》 ما همسفرها، وقتی وارد کنگره می‌شویم، خود من، آدم‌هایی که پر از خشم بودیم، احساس می‌کردیم در یک اتاق تاریک زندانی شده‌ایم و از این اتاق نمی‌توانیم خارج شویم. به‌واسطه زندگی با یک فرد مصرف‌کننده ‌در سیاهی‌ها و تاریکی‌ها فرو رفته‌ایم و اینکه به هر سو می‌رویم هیچ راه خروج از اعتیاد را پیدا نمی‌کنیم. هر جا می‌رویم، یک‌سری دارو تجویز می‌شود، چقدر هزینه می‌کنیم، وقت می‌گذاریم، آخر هم به نتیجه نمی‌رسیم.

اما وقتی وارد کنگره می‌شویم و آموزش می‌بینیم، جهان‌بینی مانند یک طنابی است که ما می‌گیریم و از این سیاهی خارج می‌شویم. قبلاً خودمان را قربانی اعتیاد می‌دانستیم ولی الان خیر. همیشه سؤال من این بود:《چرا من؟ چرا من وارد چنین پروسه‌ای شدم؟ من که خیلی سعی می‌کردم همه چیز را رعایت کنم، در تربیت فرزندانم، در ارتباطی که در خانواده با بچه‌ها برقرار می‌کردم، خودم یک معلم بودم، سعی می‌کردم تمام عشقم را به بچه‌ها بدهم، همیشه دعا می‌کردم، خدایا من با همه وجودم به بچه‌ها عشق می‌ورزم و به آنها آموزش می‌دهم، سر راه فرزندان من هم معلمان خوبی قرار بگیرند.》 فکر می‌کنم دعای من آن موقع اجابت شد که معلمانی مانند مهندس دژاکام و استاد امین سر راه فرزند من قرار گرفتند و ما از این سیاهی ، آرام آرام در حال خروج هستیم. کار راحتی نیست، حدود ۱۰ تا ۱۲ سال در این سیاهی بوده‌ایم و به آرامی در حال خروج از تاریکی هستیم.

نعمت کنگره این است که ما می‌توانیم هر هفته سر یک ساعت معین دور هم جمع شویم، همان دورهمی دوستانه، ولی با یک دیدگاه و هدف دیگر. همان چای را دور هم در لژیون می‌نوشیم، ولی آموزش می‌بینیم، با هدف وارد می‌شویم، ارتقاء پیدا می‌کنیم. موقعی که از لژیون خارج می‌شویم احساس می‌کنیم سبک شدیم، کلی انرژی گرفتیم و به آموزش‌های قبلی ما افزوده شده است. در اینجا هیچ کس ما را قضاوت نمی‌کند، همدیگر را درک می‌کنیم بخاطر اینکه یک درد مشترک داریم. ولی در مجموعه‌های دوستانه دردها مشترک نیست. ممکن است درد مشترکی باشد ولی هیچ کس ظاهر نمی‌کند.

 ما نمی‌دانیم در خانواده‌های دیگر چه خبر است. فکر می‌کنیم ما فقط قربانی این قضیه هستیم. وقتی که خودمان را قربانی حس می‌کنیم باعث نی‌شود ارتباط ما با دیگران قطع شود و مدتی حسرت بخوریم که دیگران در خانواده خود مشکلی ندارند و به‌ راحتی زندگی می‌کنند ولی ما پر از مشکل هستیم. بعد که وارد کنگره می‌شویم، متوجه می‌شویم که جواب چرا من؟ این است که: خداوند خواسته آموزش ببینیم و ارتقاء پیدا کنیم. این سختی‌ها باعث ارتقاء روح و روان ما شده است. باعث شده بتوانیم نفس خود را پله‌ به پله ارتقاء دهیم و با این آموزش‌ها از نفس اماره وارد مرحله نفس لوامه شویم و حالا اگر ان‌شاالله خداوند توفیق دهد بتوانیم به مرحله نفس مطمئنه برسیم که آن هم خیلی عالی است.

بنابراین کم‌کم آن تاریکی‌ها برای من به روشنایی تبدیل شد. البته من در طی زندگی‌ام خیلی مسائل بود که باعث آزارم می‌شد و چون خودم و صور پنهان خودم را نمی‌شناختم، همیشه به خودم می‌گفتم چرا من با دیگران با محبت برخورد می‌کنم، اما دیگران برعکس. با استفاده از آموزش‌های جهان‌بینی به این نتیجه رسیدم که ممکن است از جهل و نادانی آن‌ها باشد، من مشکلی نداشتم، با خودم کمی مهربان‌تر باشم. فکر می‌کنم که زندگی با یک مصرف‌کننده باعث شده بود که با خودم هم نامهربانی کنم و فکر کنم که من باعث شدم این قضایا اتفاق بیفتد، در حالی که اینطور نبوده است. پس با بخشیدن خودمان می‌توانیم زودتر از آن تاریکی خارج شویم و بتوانیم به آموزش‌هایی که داده می‌شود عمل کنیم و به آن دانایی مؤثر برسیم. هر وقت توانستیم به آن دانایی مؤثر برسیم، می‌توانیم یک پله بالاتر برویم. از این که به من فرصت گفتگو دادید از همگی متشکرم.

تایپ: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر الهام (لژِیون چهارم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یوسف تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .