جلسه نهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی همسفر الهام نگهبانی همسفر زیبا و دبیری همسفر عاطفه با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من (باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند)» روز یکشنبه ۳ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که یک روز دیگر اذن ورود من به کنگره را صادر کرد و توانستم امروز در جمع شما دوستان عزیز باشم. از استاد سردار تشکر میکنم، که امروز توانستم در لژیون عشق و محبت و بخشش باشم و از تک تک شما عزیزان آموزش بگیرم. همچنین از نگهبان لژیون سردار، همسفر زیبا که فرصت خدمت را برای من فراهم کردند و از راهنمای بسیار خوبم همسفر فاطمه تشکر میکنم که در این مسیر خیلی به من کمک کردند، من از ایشان خیلی آموزش گرفتم و ممنونم که همیشه برای من قوت قلب بودند. همچنین از ایجنت محترم پهلوان مهتاب و مرزبانان گرامی همسفر زینب و همسفر ملیحه که برای شعبه خیلی خیلی زحمت میکشند تشکر میکنم.
اما در مورد دستور جلسه وادی سوم و تاثیر آن بر روی من، عنوان وادی و این دستور جلسه این است که باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. همینطور که از تیتر وادی مشخص است این وادی با کلمه “باید” شروع میشود، یعنی اینکه ما باید این را بپذیریم و قبول کنیم و آن را درک کنیم که مسئولیت کارها و مشکلات خود و هر آن چیزی که داریم بر عهدهی خودمان است و خودمان باید آن را گردن بگیریم. همه ما در زندگی و روزمرگی خودمان همیشه مشکلات و گرفتاریهایی داریم و با آنها همیشه دست و پنجه نرم میکنیم و آنقدر درگیر مشکلات شدیم که دیگر از خودمان غافل و دور شدهایم و به خویشتن خویش فکر نمیکنیم، در صورتی که نباید این طور باشد ما باید اول به خود فکر کنیم و بدانیم چه هدفی در زندگی داریم پس برای آن هدف تلاش کنیم. خود من تا زمانی که در کنار مصرفکننده زندگی میکردم کارم گله و شکایت شده بود، میگفتم چرا اصلا خداوند من را آفرید؟ چرا من با مسافرم ازدواج کردم؟ چرا بچهدار شدم؟ خودم را مرتب سرزنش میکردم در صورتی که این بذری بود که خود کاشته و آبیاری کرده بودم، میدانستم باید در کنار یک مصرف کننده زندگی کنم، خانواده به من گفته بودند که او مصرف کننده است ولی خودم تصمیم گرفتم و پذیرفتم در کنار یک مصرفکننده باشم.
حالا هم که به اینجا رسیدم و مسیر کنگره برای من باز شده خدا را شکر میکنم که در کنار یک مصرفکننده بودم و به واسطه او پای من هم به کنگره باز شد و فهمیدم خود من چقدر تخریب دارم و چقدر در ناآگاهی و جهل بودم. قبل از کنگره، عرصه برای من چنان تنگ شده بود که چندین بار قصد خودکشی داشتم و به پسر بزرگم میگفتم امیر تو شاهد باش که من دیگر نمیتوانم و میگفتم مواظب برادرهای کوچک خود باش، خیلی خسته شده بودم. اما امروز خدا را شکر میکنم که مسیر کنگره برای من باز شد و توانستم به آن درجه از آگاهی و دانایی برسم. به نظر من مسافران هم همینطور هستند، اگر بخواهند به آن آزادی و رهایی و حال خوش برسند باید اول شهر وجودی خودشان را، جسم و روان خود را و بعد هم جهانبینی را کامل کنند تا بتوانند به رهایی و حال خوش برسند، به نظر من وادی سوم خیلی میتواند به آنها کمک کند و به نوعی این وادی دوای دردشان است. اینجاست که میفهمند و به خودشان میآیند که واقعا هیچ کسی به اندازه خودشان نمیتواند به خودشان کمک کند و این باعث میشود که بتوانند یک تلاش و حرکتی کنند.
آقای مهندس در سیدی شاخ گاو خیلی زیبا گفتند: «تا به جنگ هیولا نرویم شجاع نمیشویم». این پیام یعنی چه؟! یعنی اینکه تا سختیها و مشکلات و چالشها جلوی راه ما نباشد نمیتوانیم به آن درجه از پختگی برسیم. پس ما باید همیشه مشکلات را رحمت خداوند بدانیم. در اینجا میخواستم از آقای مهندس و خانواده محترمشان خیلی خیلی تشکر کنم که این بستر را برای من فراهم کردند تا من الهام بتوانم به آرامش و حال خوش برسم و به زندکی دوباره برگردم و یک بار دیگر بتوانم لبخند را روی لبهای فرزندانم ببینم. من هر کاری کنم نمیتوانم زحمات آقای مهندس را جبران کنم، فقط تنها کاری که میتوانم انجام بدهم این است که برای سلامتی و طول عمر با عزت ایشان آرزو کنم. همچنین از همه شما عزیزان که در این مدت در کنارم بودید تشکر میکنم، از تک تک شما عزیزان آموزش گرفتم، امیدوارم خیر خدمتهایی که انجام میدهید به زندگیهایتان برگردد.



تایپیست: راهنمای تازه واردین همسفر معصومه
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)
ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی خمین
- تعداد بازدید از این مطلب :
214