English Version
This Site Is Available In English

باید بدانیم به چه فکر می‌کنیم و چه اتفاقی برایمان می‌افتد

باید بدانیم به چه فکر می‌کنیم و چه اتفاقی برایمان می‌افتد

جلسه دهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی همسفر گلاره، نگهبانی دنور همسفر سهیلا و دبیری دنور همسفر معصومه با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن بر روی من» روز دوشنبه ۴ خردادماه ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از همسفر معصومه و همسفر اکرم بابت خلاصه گزارشی که ارائه دادند ممنونم و سپاسگزارم از همسفر سهیلا که بنده را لایق دانست که در این جایگاه قرار بگیرم. در مورد دستور جلسه؛ قبل از ورود به کنگره، من خودم اصلاً هیچ آگاهی نسبت به وادی نداشتم، ولی با ورود به کنگره، در وادی اول با موضوع بسیار مهم تفکر آشنا شدیم و آموختیم که برای ساختن یک زندگی سالم و رهایی از اعتیاد باید فکر کنیم؛ درست فکر کردن قبل از هر انجامی، سرلوحه کارمان قرار دهیم و بدانیم به چه فکر می‌کنیم و چه اتفاقی برایمان می‌افتد. در وادی دوم هم یاد گرفتیم که هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد و هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خودمان به هیچ فکر کنیم. هرکدام از ما در این حیات، یک پتانسیل و یک استعداد منحصر به فردی داریم که هیچ نظیری ندارد و در راه صراط مستقیم باید شکوفا شود.

اگر انسان در راه صراط مستقیم نباشد، آن شکوفایی به وجود نمی‌آید و استعدادی که داریم اصلاً شکوفا نمی‌شود و خودمان نمی‌دانیم در چه کاری، در چه هنری استعداد داریم. بعضی انسان‌ها بر این باورند (و آقای مهندس هم به ضرب‌المثلی اشاره می‌کند: "همسایه‌ها یاری کنید که من شوهر داری کنم") و هنوز به این باور نرسیده‌اند که هر کاری را خودشان می‌توانند انجام دهند؛ اعتقادی به خودشان ندارند همیشه مشکلاتی که دارند به عهده دیگران می‌اندازند و کاری که دارند، حتماً بقیه باید برایشان انجام دهند. انسان باید مسئولیت اشتباهی که خودش انجام داده را به عهده بگیرد. من زمانی قبل از اینکه به کنگره بیایم، اتفاقی می‌افتاد و حتی دعوای زن و شوهری یا مثلاً چیزی می‌شکست، فوراً جبهه می‌گرفتم و می‌گفتم: "نه، مقصر من نبودم" و حالا چه می‌دانم این چه‌طور اتفاق افتاده؟ فکرش را نمی‌کردم که من این لیوان را که روی کابینت گذاشته‌ام، آیا زیرش صاف بوده، چیزی زیرش بوده، لیز بود و یک جورایی بوده که این اتفاق افتاده و همیشه دنبال مقصر می‌گشتم.

مسافرم حرفی می‌زد و جبهه می‌گرفتم یا وقتی سفرش را خراب می‌کرد، دنبال مقصر می‌گشت که تقصیر راهنمایم بود و مربوط به شیفتی بودن کارم است. وقتی به تهران رفتیم، گفتند تا شیفتی بودن کارش را عوض نکند، درمان نمی‌شود و این یکی از دلایلش بود و حق داشت و همیشه همه را مقصر می‌دانست، به جز خودش. همین بچه‌های امروزی، الآن مثلاً دخترهای خودم را می‌گویم، از صبح نق می‌زنند: "این زندگی است که ما داریم، چرا تهران یا کانادا به دنیا نیامده‌ایم، چرا فلان جا نبودیم؟" دنبال مقصر می‌گردند و هیچ‌وقت هم خودشان را قبول ندارند. بچه‌های این دوره، ذهن خیلی فعالی دارند و خیلی باهوش هستند و خیلی چیزها را یاد می‌گیرند و چون آن آموزش را ندارند (از نظر من آموزش کنگره را هیچ جای دنیا ندارد) و به آن درک هنوز نرسیده‌اند. مسأله دیگری که آقای مهندس گفته‌اند: «انسان اگر سالیان سال با کاوشگران بنشیند، زندگی کند و کنارشان باشد، به موضوع واقعی نمی‌رسد.» اگر بخواهی کنار شاعر و استاد باشی، فقط کنارش باشی. تقلید کنی نمی‌شود؛ باید آن شعر را خودت بگویی تا شاعر بشوی.

در کنار بقیه بودن، اگر تلاش نکنی و خدمتی انجام ندهی، به آن مرحله از دانایی نمی‌رسی. پسرخاله مسافرم واقعاً مصداق همین وادی سوم است. دخترش را شوهر داد و حالا به دلایلی دخترش به خانه پدری برگشت. می‌گفت فلانی چون دخترخاله من است، باید از من دفاع می‌کرد تا دخترم دوباره به خانه من برنمی‌گشت. خودش از حق خودش دفاع نکرد و دخترش مهریه‌اش را اجرا نگذاشت و منتظر بود از غیب دستی و کمکی برسد و او را نجات دهد؛ ولی من، همسفر که ۵ تا ۶ سال است که در کنگره هستم، به‌واسطه این آموزش‌ها، سی‌دی نوشتن‌ها، راهنمایان بزرگوار و از تک‌تک شما، این تجربه را کسب کرده‌ام که نق نزنم. به سال‌های قبل که نگاه می‌کنم، باور کنید همین سی‌دی را گوش می‌دادم، دیدم که نسبت به ۳ تا ۴ سال پیش خودم بهتر شده‌ام. دیگر دنبال مقصر نمی‌گردم و دیگر دنبال این نمی‌گردم که فلانی بیاید و کار من را انجام دهد.

الآن هم که زانویم درد می‌کند، دکتر به من استراحت مطلق داده که باید تکان نخورم. کاری که دارم می‌بینم بچه‌هایم برایم انجام نمی‌دهند و می‌گویند ۵ دقیقه دیگر صبر کن؛ من خودم آرام‌آرام کارم را انجام می‌دهم. دیگر مسئولیت کار خودم را گردن دیگران نمی‌اندازم تا آنجایی که بتوانم و جایی که نتوانم کارم را انجام دهم، مجبور هستم منتظر آن‌ها باشم. این وادی خیلی قشنگ است و آقای مهندس به‌زیبایی در مورد این وادی صحبت کردند. آقای مهندس هم در مورد لژیون سردار اشاره کردند که زمانی‌که کنگره و لژیون‌ها را تشکیل دادند، به فکر این بودند که کنگره از لحاظ مالی قدرتمند شود. در اقتصاد الآن و زمان جنگ، تنها جایی که ورشکست نشده و تعطیلی هم نداشته، کنگره۶۰ بوده است؛ به‌واسطه اعضاء کنگره که سبدها را حمایت کردند و در لژیون سردار شرکت کردند و دنور و پهلوان شدند. به خودم می‌گویم که تعهدی که دارم، سر موعد پرداخت کنم و باعث بشوم کسی که بیرون از کنگره است، با خیال راحت وارد اینجا بشود، اذن او هم صادر بشود و وارد کنگره شود. قبلاً هم گفته‌ام، بعد از اینکه ۲ سال اینجا بودم، همسفر الهام گفت که لژیون سردار تشکیل شده است؛ کسانی که دوست دارند وارد لژیون بشوند.

من حقیقتاً می‌ترسیدم و با خودم می‌گفتم که اگر آنجا بروم، از من پول می‌خواهند و به آن درک و آگاهی نرسیده بودم. همسفر الهام به من گفت که وقتی اینجا لژیون سردار شرکت کرده‌ام، باعث می‌شود که من یک الگو برای رهجوی جدیدی که وارد کنگره شده است، باشم. من آن لحظه فهمیدم که چه یاد گرفته‌ام؛ از همسفر الهام یاد گرفتم که اول برای خودم و بعد برای فرد دیگری الگو باشم. این باعث شد آن سال من وارد لژیون سردار شوم و ترسم از بین رفت و نیروهای بازدارنده که جلوی من را گرفته بودند، من همان لحظه از سد آن‌ها گذشتم و ۳ سال است که وارد لژیون سردار شد‌ه‌ام. ان‌شاءالله تک‌تک ما بتوانیم تعهد خودمان را پرداخت کنیم، نترسیم و قرار نیست همیشه بازگشت کار ما پول باشد؛ یک حال خوبی که داشته باشیم که با تمام اعماق وجودت حالت خوش باشد و انگار دنیا مال تو باشد. بهترین انعکاس آن پول است که به تو برگشته است؛ از سلامتی بچه‌ها و زندگی که داریم و این‌ها هم برگشت آن خوبی‌هاست. یک جایی بازگشت خوبی تو به تو می‌رسد و اگر بلاعوض باشد، قابل مقایسه با پول و مادیات این دنیا نیست.

تایپیست و ویرایش: همسفر فریبا نگهبان سایت
عکس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول)
ارسال: همسفر لیلا (ن) رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .