کنار پنجره نشسته بودم و به گلهای داخل باغچه نگاه میکردم چشمم به سه پروانه زیبا افتاد. با خود فکر کردم که عمر پروانه چهقدر است؟ در گوگل سرچ کردم دیدم نوشته بود بعضی گونهها یک هفته، بعضیها یک ماه عمر دارند و گونههای کمتری از آنها، نسبت به بقیه عمر بیشتری دارند، شاید ۹ ماه عمر میکنند. در ادامه همین مطلب نوشته شده بود پروانههایی که ۹ ماه عمر میکنند، برای داشتن عمر طولانی مهاجرت و تلاش زیادی میکنند.
این متن، آموزش زیادی برای من داشت، یاد گرفتم یک پروانه در اوایل زندگی داخل پیله خیلی سخت و بهصورت یک کرم است، خیلی زیبایی ندارد؛ اما تلاش میکند پیله را بشکافد و از آن خارج شود. زمانیکه خارج شد، آنقدر متفاوت و زیبا است که دلت میخواهد بنشینی و بالهای رنگارنگش را تماشا کنی و لذت ببری. کمی فکر کردم واقعاً یک پروانه چهقدر تلاش میکند که از پیله به این سرسختی بیرون آید آن هم برای یک مدت بسیار کوتاه که نهایت، یک هفته یا یک ماه یا خیلی باشد، ۹ ماه زندگی میکند. درست است عمرش کوتاه است؛ ولی برای همین عمر کوتاه با کلی تلاش و امیدواری از پیله بیرون میآید و با بالهای زیبایش لذت زندگی را هم به خود و هم دیگران هدیه میدهد، مهمتر از آن اینکه در همین مدت کوتاه با تمام وجودش در کنار گلهای زیبا که آنها هم عمر کوتاهی دارند زندگی پر معنا و زیبایی دارد. غم و غصه آینده را نمیخورد و فقط از زیباییهای پروردگارش به معنای واقعی لذت میبرد.
این حکایت هر مسافری است که واقعاً در سفرش تلاش میکند که از پیله اعتیاد بیرون بیاید با اینکه مسیر بسیار سختی دارد؛ اما وقتی از این پیله رها شد، بالهای رنگارنگش را به نمایش میگذارد و از رها شدنش کلی لذت میبرد. اگر چه عمر پروانه کوتاه است ولی برعکس، عمر یک مسافر با وجود خوب شدن سیستمهای ایکس بدنش طولانی میشود و بهتر اینکه قوی و استوار در راه زندگی قدم برمیدارد. دیگر ناامید نیست و هر روز از تکتک لحظههای زندگی لذت میبرد و به فرموده آقایمهندس: «سوغاتیهای بسیاری برای دیگر افراد درگیر اعتیاد دارد و کمک میکند که آنها نیز از این پیله که خانمانسوز است رها شوند».
من همسفری هستم که نزدیک به ۹ سال است با کنگره۶۰ به کمک یکی از اقوام آشنا شدم. خیلی خوشحال بودم که کنگره سر راه من قرار گرفت و توانستم طبق وادی سوم خودم را به خوبی بشناسم و به این درک برسم که هیچ کسی جز خود من نمیتواند به من کمک کند.
فردی بودم که همیشه افسرده و مضطرب بودم و به قرصهای اعصاب زیادی رجوع کرده بودم؛ ولی در کنگره۶۰ با آموزشهای نابی که گرفتم به سلامتی و آرامش رسیدم. سال اول که وارد کنگره شدیم بعد از ۱۰ ماه برای رهایی به تهران رفتیم و من برای اولین بار آقایمهندس را دیدم، بسیار خوشحال شدم و خدای خود را شاکر شدم که در این مکان مقدس راه پیدا کردم و معنای واقعی زندگی را فهمیدم. چند ماه بعد از رهایی توانستم در مقطع راهنمایی قبول شوم و خدمتگزار باشم؛ اما بعد از مدتی متوجه شدم که مسافرم در سفر اول با وجود خطاهایی که انجام داده بود نتوانسته به رهایی واقعی برسد بسیار غمگین شدم تا جایی که نمیتوانستم خدمتم را ادامه بدهم.
بعد از مدتی اپلیکیشن دژاکام را باز کردم و سیدیهای متعددی را گوش کردم، نوشتم. دیدگاهم نسبت به مسافرم و خودم تغییر کرد. توانستم با وجود اینکه مسافرم سفر مجدد شده بود با تجربههای بیشتر قدم در این راه بگذارم. ۸ سال طول کشید تا مسافرم خواسته خود را برای درماناعتیاد قوی کند و بداند که هیچ کسی جز خودش به خودش کمک نمیکند. در طول این سالها بسیار برای من فراز و نشیبهای زیادی بهوجود آمد؛ ولی ذرهای از ایمان من به کنگره۶۰ و متد DST کم نشد و مطمئن بودم که یک روزی مسافرم به رهایی میرسد.
روز ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ بعد پنج ماه از تجلیل من در جایگاه راهنمایی، مسافرم به درمان واقعی در کنگره۶۰ رسید و بالاخره بلیط رهایی ما رقم خورد. با تمام وجودم مسافرم را دوست داشتم و میدانستم که او هم میداند درمان واقعی فقط در کنگره۶۰ صورت میگیرد و با وجود تمام سختیها توانست موفق شود. میخواهم به مسافرم بگویم که بسیار خوشحال هستم که بالاخره توانستی مانند یک پروانه از پیله اعتیاد بیرون بیایی و این ابتدای مسیر است، شروع و تولدی دوباره برایت رقم خورده است، اگر چه برای من که همسفرت بودم دیدن تو در دام اعتیاد خیلی سخت بود؛ ولی با تمام وجود با ایمان به روش کنگره۶۰ در این راه یک ذره هم ناامید نشدم و ارزشش را داشت.
با وجود حرفهایی که دیگران میگفتند که منرا ناامیدکنند: فایدهای ندارد و نمیخواهد خوب شود؛ اما هیچ وقت ایمان من به کنگره ضعیف نشد و قوی پیش رفتم، خیلی جاها زمین خوردم؛ ولی دوباره بلند شدم. گرد و غبار ترس و ناامیدی را کنار زدم و به راهم ادامه دادم. همیشه به رهجوها و دوستانم میگفتم نوبت باران محفوظ است و یک روزی هم بلیط رهایی ما اگر چه دیر؛ ولی بالاخره صادر میشود و روز ۲۳ اردیبهشت ماه این رهایی زیبا رقم خورد.
با تمام وجود از آقایمهندس سپاسگزارم که درمان واقعی اعتیاد را به دلهای شکسته ما هدیه دادند و خانوادههای بسیاری را از دام اعتیاد نجات دادند. از راهنمایان خوبم که در این مدت به من و مسافرم کمک کردند تشکر میکنم و بهترینها را برای ایشان از خداوند بزرگ خواستارم.
نویسنده: راهنما همسفر طاهره
عکاس: همسفر فائزه
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
233