اولین جلسه از دور هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر علی و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر امید با دستور جلسه « وادی سوم و تاثیر آن بر روی من » روز یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم یک مسافر.
خداوند را بابت تمام نعمتهایش شاکر و سپاسگزارم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان، دیدهبانان ارجمند، و بهویژه راهنمای عزیزم، آقا رضا، تشکر و قدردانی میکنم. همچنین از آقای مجتبی، نگهبان محترم لژیون سردار، سپاسگزارم که فرصت خدمت در این جایگاه را به من دادند.
دستور جلسه امروز، «وادی سوم» است:
«باید دانست که هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمیکند.»
تجربه من از این وادی به دوران مصرفم بازمیگردد. خیلیها را دیده بودم که میگفتند به جایی رسیده بودند که قصد خودکشی داشتند. من هیچگاه به خودکشی فکر نکردم، اما یکی از بزرگترین آرزوهای دوران مصرفم این بود که اتفاقی بیفتد و زندگیام تمام شود؛ دوست داشتم زندگی و مشکلاتم به پایان برسد. اما غافل از اینکه مشکلات هرگز تمام نمیشوند. آقای مهندس همیشه میگویند: «وقتی مشکلی را حل میکنیم، مشکل دیگری برای حلکردن وجود دارد.» آنچه اهمیت دارد، نحوه غلبه من بر این مشکلات است. یکی از بزرگترین مشکلات من مواد بود که حل شد؛ حتی سیگار هم که برایم غیرقابلباور بود، به لطف کنگره از من گرفته شد.
وادی سوم میگوید اگر امروز دچار مشکلم —خواه به خاطر رفیق ناباب بوده، شرایط دوران کودکی، مشکلات جامعه، مسائل خانوادگی، درگیریهای دادگاهی، یا مشکلات مالی و شغلی— تنها دو راه پیش رو دارم:
راه اول این است که بنشینم، بسوزم و بسازم؛ یعنی بگویم تقدیرم این بوده، بیچارهام، خدا نخواسته شرایطم بهتر شود یا تقصیر دیگران بوده است. در این صورت، باید منتظر باشم تا کسی دلش بسوزد و به دادم برسد.
راه دوم این است که بلند شوم و حرکت کنم. باید به این آگاهی و دانایی برسم که هیچکس به اندازه خودم به فکر من نیست و روزگار منتظر من نمیماند. نباید معطل دیگران باشم—نه برادری که وضعیت مالیاش خوب است و نه حتی کمکهای کنگره؛ چون کنگره به من مسیر را نشان میدهد و راهنما راه را نمایان میکند، اما حرکت با خود من است. آقا رضا همیشه میگفت: «خماریات را خودت باید بکشی.» اگر ساعت ۵ صبح بلند نمیشوی، سیدی نمینویسی یا روی برنامه نیستی، راهنما نمیتواند کاری برایت انجام دهد.
خلاصه وادی سوم برای من این است که برای حل مشکلاتم، معطل هیچکس نباشم. باید با صبر، استقامت و تلاش حرکت کنم. هیچکس، حتی پدرم، به اندازه خودم نمیتواند به فکر نجات من باشد. دیروز در شعبه «میلاجرد» هم گفتم: اگر آن شعبه هنوز به جایگاه اصلیاش نرسیده، شاید به این دلیل است که وادی سوم در آنجا بهخوبی اجرا نشده؛ چرا که هیچکس به اندازه خودِ اهالی آن شعبه نمیتواند به رشد آن کمک کند.
در پایان، در مورد لژیون سردار و خدمت به کنگره، باید بگویم: «ساکنین آباد، بناهای خراب را آباد میکنند.» اگر امروز من در کنگره ۶۰ به درمان رسیدم، به این خاطر است که پیشگامانی بودهاند که هزینه کردهاند و خدمت نمودهاند. شایسته نیست که من به درمان برسم و دین خود را ادا نکنم؛
از این که به صحبت های من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.

نگارش: مسافر مسعود
عکس و تنظیم: مرزبان خبری
- تعداد بازدید از این مطلب :
120