English Version
This Site Is Available In English

هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند

هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند

سومین جلسه از دوره نوزدهم کارگاه آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه بنیان مشهد به نگهبانی مسافر نوید، استادی مسافر رضا و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه " وادی سوم و تأثیر آن روی من " یکشنبه مورخه ۳ خرداد ۱۴۰۵

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر؛ خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم. از مرزبان و ایجنت محترم و راهنمای عزیزم آقا سلمان خیلی تشکر می‌کنم که اجازه دادند این جایگاه را تجربه کنم. دستور جلسه امروز وادی سوم و تأثیر آن روی من است. در این وادی باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند. در مورد این دو جمله خیلی فکر کردم. زمانی که من به کنگره ۶۰ آمدم برایم مبهم بود. با خودم می‌گفتم هیچ موجودی به میزان خود انسان به خود فکر نمی‌کند؛ یعنی چه؟ با غرور و منیت وارد کنگره ۶۰ شدم فکر می‌کردم برایم در این مکان فرش قرمز پهن کرده‌اند و همه به من توجه می‌کنند. اما زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم متوجه شدم که باید خودم بخواهم و خواسته درمان و صبر داشته باشم تا به رهایی برسم. هیچ‌کس نمی‌تواند به من کمک کند. خانواده، همسر، فرزند، پدر و مادر یا برادر و دوستان و اطرافیان، تا زمانی که خودم نخواستم درمان را شروع کنم.


در کنگره ۶۰ فهمیدم که قبلاً خیلی تخریب داشتم و خیلی خرابکاری‌ها را انجام داده‌ام. حدود سه ماه برای ورود به کنگره ۶۰ منتظر ماندم. باید صبر می‌کردم تا ببینم در کنگره ۶۰ چه خبر است قبل از ورود به کنگره ۶۰ شاغل در نانوایی بودم به واسطه تخریب بالایی که داشتم از همه بیش از اندازه توقع داشتم. مثلاً از شاطر مغازه‌ام توقع داشتم که فهرست بیمه کارکنان را در سامانه بارگذاری کند و ایشان مدعی بود که صاحب کسب‌وکار شما هستید و این موضوع به من ارتباطی ندارد و به همین دلیل من ناراحت می‌شدم؛ یا مثلاً از دوستان و آشنایان توقع داشتم که وقتی به مسافرت می‌روم در محل کار من حضور داشته باشند و کار من را انجام دهند. گاهی اوقات برای مصرف مواد مخدر در محل کارم می‌نشستم از همه متوقع بودم و از زمین‌وزمان گلایه داشتم که چرا هیچ‌کس به من کمک نمی کند و دوستان و رفقا به فکر من نیستند. این موضوع باعث شد که تمام داشته‌هایم را از دست دادم و به‌مرورزمان دیدم که هیچ‌کس برایم نمانده و تمام پل‌های پشت سرم را خراب کرده‌ام و دیگر چیزی به جز ادعا و غرور برایم باقی نمانده، با کلی منیت به جایی رسیدم که پروانه کسب مغازه‌ام که زمان تمدیدش فرارسیده بود به علت مصرف مواد مخدر، عدم پیگیری، نپذیرفتن مسئولیت کار و دیر رفتن به محل کار بعد از کلی سرمایه‌گذاری خیلی راحت مغازه را ازدست‌داده و جواز مغازه‌ام باطل شد. آرام‌آرام تمام داشته‌هایم را از دست دادم. وقتی به کنگره ۶۰آمدم و وادی‌ها را گوش دادم، چهل سی دی را نوشتم متوجه شدم باید خودم حرکت کنم و قدم بردارم و کسی نمی‌تواند به من کمک کند. یادم نمی‌رود وقتی از تهران برگشتم و رهایی گرفتم روز بعدش با منیت به همسرم گفتم یک چای برایم بیاور مگر نمی‌بینی خسته‌ام! همسرم نگاهی به من انداخت و گفت من سی و چند سال است رها هستم و تو حالا ۲۴ ساعت فقط رهایی داری این‌طور برخورد می‌کنی؟ همان جا بود که متوجه شدم که حق با همسرم است و سرم را پایین انداختم. کنگره ۶۰ و وادی‌ها خیلی به من کمک کرد من آدمی بودم که وسوسه و غرور داشتم، در گمراهی بودم؛ اما این وادی‌ها بود که به من کمک کرد، از کسی توقع نکردم که برایم کاری انجام دهد. مسئولیت کارم را پذیرفتم، سر ساعت به کنگره ۶۰ می‌آمدم؛ چون خواسته درمان در من قوی بود سی‌دی‌ها را نوشتم و هرچه که راهنما به من گفت انجام دادم. همیشه فکر می‌کردم که با دعاکردن همه چیز درست می‌شود، اما در یکی از جلسات مشارکت کردم و گفتم برایم دعا کنید و راهنمای عزیزم آقا سلمان گفت باید خواسته داشته باشی و تلاش کنی با دعا مشکلاتت بر طرف نمی‌شود. سی‌دی دعا را گوش کردم و متوجه شدم که حرف مسافر سلمان درست و به جا بود که با دعا چیزی درست نمی‌شود باید خواسته داشته باشی و تلاش کنی و در این مدت صبر داشته باشی.

ممنونم از دوستان که به صحبت‌های بنده گوش دادید.

مرزبان خبری: مسافر وحید
تایپ: مسافر عادل
تصویربردار: مسافر محمد
ویرایش و ارسال: مسافر عباس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .