English Version
This Site Is Available In English

پایه‌های مالی و علمی کنگره60؛ مسئولیت شخصی و گروهی

پایه‌های مالی و علمی کنگره60؛ مسئولیت شخصی و گروهی

نهمین جلسه از دوره پنجاه و چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، به استادی پهلوان محترم مسافر جواد، نگهبانی موقت مسافر حمید و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه "در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره60 من چه کرده‌ام؟" روز سه‌شنبه 1405/2/29 ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد: سلام دوستان جواد هستم یک مسافر

عرض ادب و احترام دارم خدمت تمامی عزیزانی که اینجا حضور دارند. از لژیون مرزبانی که امروز به من فرصت دادند در این جایگاه قرار بگیرم و امیدوارم همراه شما عزیزان، جلسه‌ای پربار و پرانرژی برگزار کنیم، سپاسگزارم.

در رابطه با دستور جلسه، آقای مهندس اشاره فرمودند که این دستور جلسه، مربوط به من است؛ یعنی مال من. منظور مال همه‌ی ما، تمامی اعضای محترم کنگره ۶۰ است. کسی نمی‌گوید: «بیا ببین چه کسی چه کاری انجام داده است، مثلا چه کسی ده جعبه اوتی توزیع کرده است.» چه کاره‌ای؟ خودت چه کرده‌ای؟ بعضی اوقات، آقای مهندس می‌فرمایند: «ما معمولاً یاد گرفتیم که اگر کاری انجام می‌دهید یا قدمی برمی‌دارید، اگر با دست راست دادید، دست چپ نباید بفهمد.» اما برعکس این، کنگره به ما می‌آموزد که اگر کاری انجام دادید، آن را بیان کنید.

دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد؛ یکی از آن‌ها این است که همه‌ی ما خوب می‌دانیم، کسانی که خارج از کنگره، منظورم انسان‌های سالم است، به انسان‌های مصرف‌کننده کمک نمی‌کنند. پس چه کسی به ما کمک می‌کند؟ خودمان.

امروز با خودم فکر می‌کردم، واقعاً در پایه‌های مالی و علمی کنگره چه کاری انجام داده‌ام؟ به یک نتیجه رسیدم: وقتی وارد کنگره شدم، تصمیم گرفتم سفر درستی داشته باشم؛ در هر پله‌ای باشم، پیراهنم همیشه تمیز باشد، یا خط اتو داشته باشد. در دو سه ماه اول سفر، حتی روی کفشم هم دستمال نمی‌کشیدم، ولی پس از مدتی، آن را تمیز می‌کردم و واکس می‌زدم. بحث من سر نو بودن نیست، بلکه سر مرتب بودن است.

همیشه دوست داشتم چهار انگشتر در دستم باشد، اما بعدها متوجه شدم که این با اصول کنگره مغایرت دارد. زیرا افکار من هم به نوعی افیونی بود. اگر توانستم یقه‌ی باز پیراهنم را ببندم، هنر کردم؛ یعنی تغییر کردم و از آن چیزی که بودم به آن چیزی که می‌خواستم، رسیدم.

در بازار و بیرون، یا در کنگره، در جاهایی که خدمت کردم، خدمت به خودم بود؛ خدمت به دیگران نکردم. حال من خوب است، وقتی من حال خوب دارم، حال خانواده‌ام هم خوب است. وقتی من حال خوب دارم، حال برادرم در لژیون هم خوب است. وقتی حال من خوب باشد، حال بچه‌های شعبه‌مان هم خوب است.

برعکس، اگر لباس‌های نامنظم بپوشیم، انرژی‌مان کاهش می‌یابد. امروز با یکی از دوستان صحبت می‌کردم و گفتم: «وقتی لباس‌ها تیره است یا رنگ‌های متفاوت دارند، واقعاً از انرژی من کاسته می‌شود.» سعی کردم تغییر کنم؛ در صحبت کردن، در عدم توهین کردن. دوستانی داریم از NGOهای دیگر در شهر اصفهان که جملات زشتی استفاده می‌کنند. چند روز با آن‌ها بودم و می‌گفتند: «آقا جواد، چقدر از آن زمان تغییر کرده‌ای!» گفتم: «این خصلت کنگره ۶۰ است. اگر این تغییر را انجام دهم، یعنی در پایه‌های علمی کنگره تأثیر داشته‌ام.»

بعد از سفر اول  دادن فالوآپ‌ها خودش به نوعی کمک‌های مالی است. تنها با تغییر وضعیت خودم، یقه‌ام بسته باشد، مرتب صحبت کنم و ظاهر زیبا داشته باشم، علم کنگره را بدون اینکه خودم بخواهم، صادر می‌کنم. چرا من بارها و بارها در جاهایی که خدمت کردم، این را گفته‌ام، هرچند شاید جالب نباشد: «اگر آقای مهندس دستور دهند، باید فرمان ببریم؛ چون گفتن، وظیفه‌ی ما است.» بسیاری از مسافرها و همسفران از من پرسیده‌اند: «آیا تو واقعا مصرف‌کننده بوده‌ای؟» پاسخ می‌دهم: «این را از کنگره دارم.» در رابطه با پایه‌های مالی کنگره، واقعاً کسی به ما کمک نمی‌کند. بارها در لژیون سردار گفتم که در اوج مشکلات، هم پرداخت کردم، چون باید ایمان داشته باشید.

دوستانی که اوایل سفرشان هستند، چشم‌شان به هم‌لژیونی‌ها است؛ کسانی که پیشکسوت محسوب می‌شوند و زمان بیشتری در کنگره آموزش گرفتند بعنوان الگو و چراغ راه من هستند. من باید چطور پایه‌های مالی کنگره را حفظ کنم؛ ممکن است دو ماه، شش ماه یا یک سال دیگر در کنگره نباشم، اما این کار را باید انجام دهم. کنگره چندین سال است که فعالیت می‌کند، اگر سقفی نبود و اگر بزرگوارانی نبودند که از جان و مال خود گذشتند، امروز این جایگاه‌ها نبود.

افرادی بودند که برای سفرِ دی‌اس‌تی به تهران می‌رفتند و در جلسات شرکت کرده و برنامه می‌گرفتند  تا توانستند باعث ایجاد نمایندگی در مشهد شوند، الان ما با فاصله‌ کمتر و به سهولت  سفر می‌کنیم حاصل زحمات این دوستان و کمک به استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره است پس باید این‌ها را حفظ کنیم.
آیا واقعا منِ جواد دِینَم را پرداخت کردم؟ اگر هفت سال پیش وارد کنگره نمی‌شدم، همان فردی بودم که اکنون هستم؟ پاسخ می‌دهم: «نه.» از کسی که کنار خیابان چرت می‌زند و به او می‌خندیدم، بدتر بودم. هر چه پرداخت کرده‌ام، از دید خودم، خیلی کار خاصی نکرده‌ام، چون معمولاً پرداخت‌های من همیشه با ترس بوده است. همیشه از این ترسیدم و همیشه گفتم: «سند آخرش این است که زمانی که رفتم، اجازه پهلوانی از مهندس بگیرم.» گفتند: «چرا دیر آمدی؟» این نشان چیست؟

جهان‌بینی من زود تغییر نکرده است. نتوانستم بر ترس خود غلبه کنم. آخرین باری که خواستم اجازه بگیرم، قصد داشتم برای پسرم خانه بخرم و می‌دانستم برای گرفتن اجازه، باید ۶۰۰ میلیون تومان بپردازم. اما مطمئن بودم که این اجازه، مشکل را حل می‌کند و این اتفاق افتاد.

برای کسانی که شاید ندیده باشند، این موضوع غیرقابل باور است؛ چون من همیشه از زبان دیگران می‌شنیدم و فکر می‌کردم سخنان آن‌ها واقعی نیست. تا زمانی که خودم به این واقعیت رسیدم و امیدوارم همه‌ی شما نترسید. وقتی می‌خواهید کارت بکشید، اگر در ذهنتان بیست هزار تومان است، نترسید و پنجاه هزار تومان بکشید.

من دوستان را تشویق می‌کنم و می‌گویم: «اگر سردار را تسویه کردید، بیایید اجازه‌ دنوری را بگیرید.» نترسید، هیچ‌کس دنبالتان نمی‌آید. کسی در شعبه نمی‌آید و نمی‌گوید: «چرا تعهد یا سرداری کردی؟ چرا ندادید یا دادید؟ چرا ۵۰۰ تومان یا یک میلیون تومان دادید؟» این جهان‌بینی و این دیدگاه و این برکت را آقای مهندس آورده است. این‌ها، چکیده‌ی کمک‌های شماست؛ اگر جای دیگری کمک می‌کنی، به چند نفر است، اما اینجا، به خانواده‌ها و افراد، یک شهر و یک خانواده کمک می‌شود. از من و شما، از همسایه و محل کارت، از زن و بچه‌تان، خواهر و برادرتان، چه در داخل و چه در خارج، کجا می‌توانید کمک کنید؟ اینجا، واقعاً بهتر است.

امیدوارم، ان‌شاءالله، همه‌ی ما به این جهان‌بینی برسیم. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

در ادامه رهایی مسافران رضا، کاظم، رضا، حسین و محمدحسین از لژیون بیستم با راهنمایی راهنمای محترم مسافر مرتضی اعلام گردید.

مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافرین رضا ل3 و مجید 
عکاس: مسافر حسین ل1
تایپ: مسافرین جلیل ل18 و احمد ل11

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .