چهارمین جلسه از دور ششم جلسات لژیون سردار نمایندگی ایمان به استادی مسافر حمید، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر علی و خزانه داری مسافر علیرضا با دستور جلسه "در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره 60، من چه کردهام؟" در تاریخ 28 اردیبهشت ماه 1405 ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
«در ابتدا از نگهبان لژیون سردار، از دبیر، خزانهدار، ایجنت محترم تشکر میکنم که به من فرصت دادند تا خدمت کنم و آموزش ببینیم. نشستن در اینجا برای من حس بسیار خوبی دارد؛ تجربهای است که اگرچه هنوز در حال تکمیل شدن است، اما امیدوارم همانطور که این تجربه به درد خود من خورده، بتواند گرهای از کار دیگران باز کند.
در جلسه پیش درباره استحکامات مالی کنگره و مباحث علمی صحبت شد. راستش را بخواهید، من هنوز کار بزرگی برای کنگره انجام ندادهام، اما کنگره کار بسیار بزرگی برای من انجام داده است. من ۱۲ سال با رنجِ مصرف زندگی کردم؛ ۱۲ سال حالم خراب بود و فقط دنبال بایدها، نبایدها و تفاوتها بودم. اما کنگره از نظر مالی، عاطفی و همهجانبه، مرا به سمت پیشرفت سوق داد. من که چهار سال پیش با مصرف روزی ۵ گرم شیره و دو پاکت سیگار وارد این مسیر شدم، امروز شاهد تغییر هستم.
.jpg)
علم کنگره برای من ثابت شده است. من توانستم این علم را به آرامی به خودم، خانواده و اطرافیانم منتقل کنم. حتی با ظاهر مرتبم به دیگران نشان دادم که این تغییر، نتیجه علم کنگره است. ما حتی در دهات خودمان هم کلاسهایی برگزار میکردیم تا جو عوض شود. یادم هست قدیما در جلسات، با وجود اینکه مسافر بودم، کنگره برای من خیلی اهمیت قائل بود و این احترام، مرا وادار میکند که حتماً کاری برای جبران انجام دهم. هر چقدر به هزینههای سنگین کنگره و حرفهای آقای مهندس فکر میکنم، میبینم که اینها مبالغ بزرگی است و من باید پاسخگو باشم.
سال اول که تازه سفرم را شروع کرده بودم، هنوز درگیر مصرف بودم. آن زمان مبالغ اعلامی برای من خیلی بزرگ بود؛ مثلاً وقتی میگفتند ۵۰ میلیون، با خودم میگفتم من چطور میتوانم این مبلغ را بدهم؟ اما در سال دوم، با خودم گفتم ببینم واقعاً این سیستم چطور کار میکند؟ فکر میکردم شاید جایگاهها با پول تعیین میشود، اما دیدم نه! اونی که پول بیشتری داده هم مثل بقیه دارد خدمت میکند.
تصمیم گرفتم به جای مبالغ کم، با خودم روبرو شوم و مبلغی را اعلام کنم که از توانم فراتر بود. من 20 میلیون اعلام کردم و از آن موقع، زندگی من ذرهذره تغییر کرد. خدا شاهد است که با این تصمیم، زندگیام سامان گرفت. حتی در خانه، با همسرم که تا آن زمان هرگز در جلسات شرکت نکرده بود، تغییرات را دیدیم. وقتی همسرم دید چقدر من در مسیر خدمت هستم، تعجب میکرد.
حالا من به نقطهای رسیدهام که با وجود تمام سختیهای اقتصادی، کسب و کارم را مدیریت میکنم. آقای مهندس با درایت خودش، اجازه نداد من خیلی زود به جایگاه "پهلوانی" برسم تا اگر در کار و مغازهام دچار مشکل شدم، تعهدم به کنگره باعث فشار بیشتر به زندگیام نشود. او میفهمید و من هنوز نمیفهمیدم.
امروز من کسی هستم که آن آدمِ مصرفکننده، دزد، دروغگو و خیانتکارِ سابق نیست و همه آنها رفتهاند. حالا من در مسیر بازپرداخت هستم. بازپرداخت من چیست؟ بازپرداخت من این است که با عشق به لژیون سردار خدمت کنم. شاید بپرسند بازپرداخت مادی کجاست؟ من دنبال بازپرداخت مادی نیستم؛ من فقط دوست دارم بدهکار باشم و به هر شکلی که بتوانم، عشق و خدمت کنم. از اینکه با سکوتتون به صحبتهام گوش دادید.
.jpg)
تایپ : مسافر احمد
ویرایش و ارسال: مسافر امیر و مسافر مهدی
عکاس خبری : مسافر امیر
تنظیم و ارسال : گروه خبری نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
113