همسفر محسن از شعبه پرستار وادی چهاردهم را با ماه رمضان همراه با قلمی شیوا روایت میکند
در ماه رمضان وادی چهاردهم و قصه عشق کامل شد
در کوچه های سرد اعتیاد تا کی باید قدم بزنم ترک های مکرر و شروع های مجدد بحران هر روز مردی بود که می خواست
تجربه کند گرمای زندگی را،
خندیدن را،
دوست داشتن را،
عشق ورزیدن را،
او جرعه های دود را به جرعه های عشق تبدیل کرد،
در پیچشش دستانش ، تفکر ،خروج از بیهودگی ها، پذیرفتن مسئولیت ها ،سعی و تلاش برای کشف حقیقت، جبران گذشته, انتخاب راه ،حرکت کردن ، بالا بردن تحمل ، برگشتن به خود را متبلور ساخت.
آری باید بنایی را که ویران بود آباد می کرد
ماه رمضان آخرین روز ها و نفس های افیون تاریکی برایش بود.
اجزای عشق در وجودش موج می زد راهی نو صبحی نو،
می دانست اتکال به قدرت مطلق، نشدنی ها را شدنی می کند،
تفسیر عشق سخت است او عشق را در رهایی انسان ها دید،
سفره ی لایتناهی را برای رهایی انسانها باز کرد
آری آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیه است.
همسفر محسن
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
110