من، مسافری بودم که در تاریکی مطلق با چشمان بسته راه میرفتم. هر قدم، تکرار ناامیدی بود و هر روز، تکرار روزهای قبلم. تا آنکه دستهایی مهربان، چراغی در دستم نهادند و مرا به مکانی به نام کنگره۶۰ هدایت کردند که نهتنها یک مکان که یک متد بود؛ یک نقشه راه اثبات شده است. آن روزها، مهمترین «تحقیق» من، یافتن تکهای از حقیقت درونم بود؛ کشف اینکه این رنج، یک بیماری است، نه یک انتخاب. کنگره ۶۰، به من آموخت که برای بیرونکشیدن دیگران از این تاریکی باید از قلههای تجربه سخن گفت و برای سخنگفتن، نیاز به زبان مشترک دانش داریم.
مقالات، شاهدان خاموش ما هستند. مقالات ارائه شده، برای من، چیزی فراتر از کاغذ و قلماند آنها دستاوردهای زندگی تجربه شده هستند که به زبان منطق ترجمه شدهاند. هر بند آن، پاسخی است به فریادهای شبانه من. تلاشی است برای تبدیل آشفتگی گذشته به نظمی که امروز از آن بهره میبرم. من میدانم که چه درد وحشتناک و سنگینی را پشت سر گذاشتهام و دیدن اینکه این تجربه بادقت علمی و در قالب یک مقاله کنگره۶۰ که بهصورت یک راهکار پایدار و قابلتکرار ارائه شده است، ایمانم را به این مسیر صدچندان میکند.
کنفرانسها، نفس تازه کردن راه است.
زمانی که به مکانهای آموزشی پا میگذارم بهعنوان یک مسافر نیکوتین و بهعنوان یک همسفر پیروز میروم؛ چون آنجا جمعیت زیادی از مسافران و همسفران را میبینم که هر کدام با زبان علم و تجربه، مشغول بازسازی زندگیشان هستند و رنجهای گذشته به امیدهای آیندهام، استحکام میبخشد. تحقیق، برای ما تبدیل درماندگی به درمان است. مقاله، فریاد نجاتیافتن است که به شکلی قابلفهم ثبت شده است و کنفرانس، جشن این باور است که با دانش و پشتکار، میتوان حتی از ویرانترین نقاط، سازههایی استوار بنا کرد. من اکنون یک مسافر آگاه هستم؛ مسافری که میداند روشنایی مسیرش، مدیون کسانی است که جرئت کردند در تاریکی بگردند و یافتههایشان را به اشتراک بگذارند.
نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون ویلیام)
رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون ویلیام)
ویرایش و ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
31