جلسه دهم از دوره چهارم سری کارگاه های آموزشی، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران، نمایندگی دزفول به استادی مسافر مسعود، نگهبانی مسافر نعمت و دبیری مسافر سهراب با دستور جلسه «هفته راهنما » در روز سه شنبه 28 بهمن ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان مهرداد هستم یک مسافر.
شاکر خداوند هستم که امروز در این مکان هستم.از آقای مهندس تشکر می کنم، از آقا پژمان عزیز، خیلی خیلی تشکر می کنم، چون ایشان یک حرکتی انجام دادند، که نمی دانستند قرار است چه اتفاقی می افتد ولی با ایمان خودش این کار را انجام دادند، ازشان خیلی ممنونم، همیشه سبب خیر و برکت برای خود من و خانواده ام شدند.
از همه شما خیلی تشکر می کنم که وجودتان باعث شد که من یکسری کلمات جدید یاد بگیرم.
هفته راهنما را به همه عزیزان کنگره ۶۰، تک تک شما عزیزان، تبریک عرض می نمایم، انشالله که بتوانیم یک جلسه خوبی داشته باشیم و بتوانیم در این مورد صحبت نماییم.
استاد فرمودند کلمه مربی، اینقدر مهم است که اول کلام الله این واژه شروع می شود و این بحث مربی را مطرح می نماید، اگر یک فردی مربی یا معلم نداشته باشیم، راهنما نداشته باشد، سرگردان می شود، اینجا است که جایگاه راهنما را مطرح می نماید و از اهمیتش می گوید؛ این است که کسی که هدایت گر است، در کنگره ۶۰ راهنما را تعریف کردند، در جزوه راهنمایی کاملا تعریف می کنند
در پشت کتاب ۶۰ درجه کاملا میاد کاری که یک راهنما انجام می دهد را بیان می نماید و به این ترتیب است؛
بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم
و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نماییم
که سرعت صوت را همراه داشته باشد و از سرعت نور با نمایش بهترین رنگها
تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم،
تا به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد،
نه آتشی که همه چیز را ویران نماید،
نمایش نور از شعله های آتش،
استادی باشید برای شعله های آتش
که می خواهند سوار بر نور بشوند و از خاکستر شدن گریزانند.

استاد در ادامه فرمودند این روند تبدیل، که ابتدا ویرانگر است و بعد تبدیل به نور می شود اینکار، کار کنگره ۶۰ و راهنما است.
یکی از زیباترین و قشنگترین تبدیلات در کنگره ۶۰ انجام می شود، یک فردی که مخرب بوده است میاد درمان می شود و بعد به الگوی محبت و الگوی حق تبدیل می شود، الگوی صبر می شود و به شاگردانش این ها را توصیه می کند و می گوید شما صبر کنید، محبت کنید، بخشش داشته باشید، چون خودش اینها را دیده و با پوست و گوشت اینها را تجربه کرده است.
استاد افزودند همه ما، چه سفر اولی و چه سفر دومی، چه مسافر، چه همسفر، روز اول که وارد کنکره شدیم، دلمان شکسته بود، من فکر می کنم اینو همه قبول دارند و این بند زدن دل شکسته، بخش عظیمی از طریق راهنما انجام می شود، این اجازه خدمت خیلی مهم است که خداوند اجازه خدمت به یکسری افراد می دهد، کم داستانی نیست، برای مثال الان کسی می خواهد خانه اش را بازسازی نماید، هرکسی را به خانه اش راه نمی دهد، اگر استاد را هم که می خواهد راه بدهد یا مطمئن است یا خودش باید بالا سرش باشد، این است که افرادی که قلبشان شکسته است و بیماری و دردی دارند که درمان هم نمی شود، یه وقتی یه سرماخوردگی است و درمان می شود اما اعتیاد که هیچ کجا قابل درمان نیست، این که خداوند به یک نفر اجازه می دهد به افراد دل شکسته کمک کنیم، بی نهایت ارزشمند است.
استاد در آخر فرمودند من خودم از راهنمایم، هرکجا که باشد می روم و تقدیر می کنم، کلی دلیل دارم ولی یه دلیلی که است، یادم نرود، آدم وقتی که شروع می کند به قدردانی کردن از یک مطلب، از یک موضوع، از یک فرد، از یک علم، از درمانش، آن برایش می ماند، من از راهنمایم همیشه می روم تقدیر می کنم به واسطه ای اینکه اگر روزی که یادم برود که کجا بودم، من روزی که وارد کنگره شدم، به وضوح تصویرش در ذهنم است، اگر بخواهم دچار فراموشی شوم، دقیقا کاری که کائنات انجام می دهد برمی کردهاند به نقطه اول و می گوید یادت رفته و باید یک بار دیگر آن را انجام دهی و انشالله که بتوانیم امروز به آن شکلی که کنگره از من می خواهد با یک پاکت و یک دلنوشته و پول بتوانیم به بهترین نحو مطلوب از راهنما تشکر کنیم.
خیلی خیلی ممنون که گوش کردید.

در ادامه جلسه راهنمایان در جایگاه قرار گفتند و در مورد جایگاه رانمایی و تجربه و حس خودشان صحبت کردند:
سلام دوستان پژمان هستم مسافر
از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و همچنین دیدبانان عزیز و آقا فرشید، استاد و راهنمای خودم تشکر می نمایم.
این هفته را تبریک عرض می نمایم خدمت تمام عزیزان و تمام راهنمایان شعبه دزفول ، این هفته، هفته شکرگذاری و سپاس گذاری است.
من گاهی اوقات بر میگردم و به خودم می گویم اگر به عمق تاریک ها و ظلمات رفتم، دلیلش این بود که قدر ندانستم، به هر حال خیلی خوشحال هستم که وارد کنگره شدم و باعث شد تا حدودی این اطلاعات و علم از آقای مهندس به من داده شد تا بفهمم هدف از خلقت چی بوده است و خدارا شکر از موقعی که قدم گذاشتم در کنگره، با راهنمایی آقا فرشید که صادقانه به من یاد دادند، هیچ موقع آقا فرشید به من نگفت بمان در کنگره و خدمت کن، به من گفت اگر راهنما شدی خیلی خوب است، یعنی اینکه پازل کامل می شود ولی هیچ موقع اصرار نکرد ولی من در راهنمایم دیدم کارهایی که انجام می دهد بدون هیچ توقعی خدمت می کرد که من هیچ موقع ندیده بودم و ایشان بزرگترین سرمایه زندگی یعنی سلامتی را به من برگرداند، این باعث شد که من به چرخه حیات برگردم و اگر من بخواهم ناسپاس باشم، دوباره از من گرفته خواهد شد، به هر حال خداوند محبت کرد و باعث شد که امروز دور هم جمع بشویم.
خداوند را شکر می کنم، ما چهار تا جشن داریم و این جشن ها برای این است که من فراموش نکنم که کجا بودم و همیشه قدردان باشم، به هر حال نجات یک فرد، نجات یک جامعه است و این را باید درک نماییم.
من از همه شما تشکر می نمایم، چون اگر سفر اولی ها نباشند ما نمی توانیم دور هم جمع بشویم و انشالله بتوانیم این اگاهی و اطلاعات آقای مهندس، که در کنگره ۶۰ هدف درمان اعتیاد است، گسترش بدهیم و به دردمندان و مصرف کنندگان کمک نماییم وبه همه راهنمایان تبریک عرض می کنم و من خودم همیشه از خداوند خواستم که تا زمانی که در چرخه حیات هستم بتوانم به خدمتم ادامه دهم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
سلام دوستان امین هستم یک مسافر
هفته راهنما را در راس به آقای مهندس، خانواده محترم و دیدبانان و کلیه راهنمایان کنگره ۶۰، به خصوص شعبه دزفول، دوستانی که شال دارند ولی هنوز شال گردن ایشان نیست، تبریک عرض می نمایم.
خیلی خوشحال هستم که در این جایگاه هستم و خداوند به من لطف کرده و اجازه داده است.
داشتم من فکر می کردم، روزی که به کنگره آمدم با چه حالی وارد شدم، بی قرار بودم و از استرس انگشت خودم را زخم کرده بودم، اینقدر حالم خراب بود، و خیلی حالم بود و وارد کنگره شدم.
راهنمای تازه واردین، آقا جعفر بود، از ایشان ممنونم، شروعی که برای من بود، تازه فهمیدم زندگی واقعی چی است و زندگی من تغییر کرد، من که در قعر سیاهی ها بودم و هر شب با خودم می گفتم خدایا این کابوس تمام شود و این ۱۸سال طول کشید.
در کنگره راهنمایم آقای محمد بهرامی، به من لطف کردند و من هیچوقت محبت های ایشان یادم نخواهد رفت و گذشت کردند و نگاهی که امروز ما راهنمایان انجام می دهیم، این شال کمک کرد تا من به بالا حرکت کردم و راهنما ۴ سال خدمت می کند و بعد از ۴ سال تازه راهنما می شود، داریم یاد می گیریم که هر شخصی که وارد کنگره می شود اینه ما است و به ما یاد می دهد که چقدر دل شکسته بودیم، نباید آن گرفتاری ها از یادمان برود و یاد من هم است و آمدم خدمت کردم و به واسطه گذشت آقا پژمان، که این شعبه دزفول را راه انداختند، من ممنون دار ایشان هستم، چند سال به اهواز می آمدند، بچه های دیگر آمدند در کنار ایشان خدمت کردند و جا دارد که از تک تک ایشان تشکر نمایم.
داشتم فکر می کردم بزرگترین کاری که یک رهجو می تواند برای راهنما انجام چی می تواند باشد، به این نتیجه رسیدم بزرگترین کاری که یک رهجو می تواند در قبال آن خدمتی که بهش شده، بیاد در کنگره خدمت نماید، این راهنما را خوشحال می کند.
انشالله تک تک ما در این راه ثابت قدم باشیم و بتوانیم انشالله همه ما یک گوشه کار را بگیریم و به جلو حرکت نماییم.
از اینکه به صحبت های من گوش کردید ممنونم.
سلام دوستان مسعود هستم مسافر
شاکر خداوند هستم که به من لطف کرد و من را در این جایگاه قرار داد.
هفته راهنما را تبریک عرض می کنم خدمت تمام راهنمایان کنگره ۶۰، علی الخصوص راهنمای خودم، آقای علی حسین زاده و کلیه راهنمایان شعبه را تبریک عرض می نمایم.
آقا علی راهنمایم برای من خیلی زحمت کشید و لطف به من کرد و همچنین آقا پژمان عزیز، واقعا از عزیزان تشکر می کنم.
من هم مثل بقیه دوستان، با یک حال خرابی وارد کنگره شدم، با آن ناراحتی ها، آن مشکلاتی که در درون من بود، به هرحال خداوند لطف کرد و وارد کنگره شدم، یک روز در لژیون نشسته بودم، آقا علی فرمودند بچه ها سعی کنید در هستی برای خودتان یه جایگاهی تعیین کنید و چه جایگاهی بهتر از استادی و راهنمایی است، من آن موقع متوجه منظور آقا علی نشدم، چون در سفر اول بودم و درگیر مسائل شخصی خودم بودم ولی بعد کم کم در کنگره ایستادم و رفتار بچه ها را دیدم و اینها من را پایبند کنگره کرد.
یک روز نگهبان نظم بودم و آقای احسان پور رکنی آمدند و می دانستند من می خواهم به ایشان سلام کنم، از فاصله ۱۵ متری به من سلام کرد و این رفتار ها در ذهن من ماند که این اشخاص این جا چکار می کنند، شاید تا آن موقع من هنوز متوجه نبودم و دقیقا از همین جا این جرقه در ذهن من خورد که بایستم و گوش نمایم و ببینم که اینها دارند چی می گویند و چه کار انجام می دهند و چه هدفی را دنبال می کنند.
از آن تاریخ شروع کردم به یاد گرفتن و آموزش گرفتم و سعی کردم همیشه خدمت گذار باشم و در ابتدا فکر می کردم من به خاطر دیگران می ایم ولی بعد فهمیدم که داستان این جوری نیست و من دارم به خودم خدمت می نمایم و در کنگره من هیچ کاره هستم و من به خاطر خودم دارم می ایم و این مسائل بود که ماندگار شدم و امیدوارم که خدمتگذار باشم .
من وقتی رفتم برای شال مرزبانی و راهنمایی به من گفتند شما هنوز مرزبان نیستید، دوره مرزبانی و راهنمایی که تمام شد تازه می شوید مرزبان یا راهنما، چون که راهنما باید آن تاریکی های رهجو را ببیند و در درون خودش حل نماید تا بتواند آن مطالب را به رهجو انتقال نماید و رهجو آیینه راهنما است.
شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که این مسیر را سر راهم قرار داد تا بتوانم خودم را بهتر بشناسم.
از همه شما متشکرم.
سلام دوستان سالار هستم مسافر
هفته راهنما را در راس، به آقای مهندس، خانواده محترم، استاد امین، دیدبانان و سرتاسر کشور و به خصوص شعبه دزفول و پهلوان اکبرراهنمای تازه واردینم و راهنمای خودم آقا علی تبریک عرض می نمایم.
من سال ۱۴۰۰ با یک حال بدی وارد کنگره شدم و من فقط برای یک سوال به کنگره آمدم و خدارا شکر که با آقا اکبر راهنمای تازه واردین روبه رو شدم و هنوز آن لبخندی که می زد در ذهنم است و توانست که من را جذب نماید و خدارا شکر که ماندگار شدم .
من خیلی جاها رفتم ولی هیچ مسیری نبود، چون که راه درستی نبود، هر سری که می رفتم یک تخریب دیگر به بار می آوردم و خدارا شکر که با مسیر کنگره آشنا شدم و آقا علی سر راهم قرار گرفت و با آن مشکلاتی که من داشتم، توانست من را بپذیرد و من تمام زندگیم را مدیون ایشان هستم.
من به واسطه تمام زحمت هایی که برای من کنگره کشید با خودم عهد بستم که تا زمانی که زنده باشم در مسیر کنگره باشم و جایگاه هم برای من مهم نبود، فقط دوست داشتم در مسیر کنگره باشم، خدا را شکر که ماندم و در جایگاه راهنمایی قبول شدم، امیدوارم من بتوانم در این جایگاه به درستی خدمت نمایم.
اگر الان حالم خوب است و یک جسم سالم دارم و بدون دغدغه سر کار می روم، اینها را مدیون راهنمایم آقا علی هستم، مدیون آقا پژمان هستم، من در پارک به آقا پژمان پیوستم و از همه را هنمایان خیلی چیزها یاد گرفتم و از همه ایشان تشکر میکنم.
من چیزی که از آقا علی خیلی خوب یاد گرفتم و همیشه آقا علی می گفت، این بود که شکر گذار و سپاس گذار باشم و قدر داشته هایم را بدانم، شکر نعمت، نعمت را افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
این که خداوند اجازه خدمت به من داد، واقعا قدردان هستم و امیدوارم که همیشه ایاز وارانه خدمت نمایم و حرف آخرم را با استاد سردار تمام می کنم، انسان برای دو چیز به دنیا می اید، یکی آموزش است و دیگری خدمت است.
مرسی که به حرف های من گوش کردید.
سلام مهدی هستم مسافر
هفته راهنما را به همه راهنمایان تبریک عرض می نمایم، مخصوصا راهنمای خودم آقا علی .
من چیزی که در کنگره دیدم آن محبتی است که در کنگره وجود دارد، من دیشب که با راهنمایم داشتم صحبت می کردم، نا خود آگاه بلند شدم و به حیاط رفتم، کلا هر وقت که با آقا علی صحبت بلند می شوم و به بیرون می روم و این به خاطر این است که در کنگره مادیات نیست.
راهنما با تمام وجود سعی کرد به من مهدی کمک نماید و من را از تاریکی ها بیرون اید، اگر پول رد و بدل می شد، شاید هیچ حسی من نداشتم، آن چیزی که موقعی آن شال سبز را دریافت کردم، همه چیز با خواست انسان اتفاق می افتد، من وقتی به راهنما نگاه می کردم، با خودم خیلی هنر کنم بتوانم رهایی بگیرم و هیچ وقت خودم را در جایگاه راهنما نمی دیدم ولی وقتی ذره ذره حرکت کردم مسیر هموار گردید.
و قتی که انسان حرکت نماید و ایمان داشته باشد کم کم مسیر خودش هموار می گردد و حتما می تواند آن کار را انجام دهید، وقتی شال بر گردن بیندازد، خود به خود مشکلات کمتر می شود، مشکلات جزئی از زندگی است ولی آن مشکلات کمتر می شود، آن خواب خیلی بهتر می شود و در زندگی بیشتر لذت می برد و خلق و خو بهتری پیدا می نماید و در ارامش بیشتری قرار خواهد گرفت.
خیلی ممنون که به صحبت های من گوش کردید.
سلام دوستان مهرداد هستم یک مسافر
من این هفته را به همه عزیزان تبریک می گویم. عزیزانی که در کنار همدیگر در کنگره داریم خدمت می نماییم.
به عزیزانی که شال دارند تبریک می گویم ، بچه های سفر اولی و سفر دومی که محبت در وجودشان است و به جایگاه راهنمایی به چشم دیگری نگاه می نمایند، برج ۶ آزمون کمک راهنمایی است، خیلی مهم است که یک شخص در کنگره راهنما شود و برای خودش مهم است.
من خودم نزدیک به ۱۰ سال است که رهایی گرفتم، زمان ما اینطور بود که وقتی، شخصی رها می شد جزوه ۱۴ مقاله، ۴ جزوه اول را فرد امتحان می داد و راهنمای تازه واردین می شد، مثل الان نبود که امتحان بدهند و شال بگیرند.
اینو می خواهم بگویم که جایگاه راهنمایی برای خود فرد خیلی مهم است، راهنما، رهجو را مثل یک آیینه می بیند، من یک جا فهمیدم که باید بروم دنبال خود شناسی، درمان اعتیاد، سیگار حل شد بله، ولی بعد از همه اینها یک داستان است که یک چیستی برای خودش دارد و من در این کره خاکی دارم چکار می کنم، عظیم ترین جایی که شخص می تواند به خود شناسی برسد، این است که راهنما بشود و لژیون بزند، رهجو روبه رویش است و حرف می زند و راهنما بر می گردد به خودش نگاه می کند، چیزی که من فهمیدم، یک راهنمای خوب، راهنمایی است که از شاگردش یاد بگیرد و حس تملک به شاگردش نداشته باشد و به چشم استاد به رهجویش نگاه نماید و ببیند که رهجو چه می گوید، کجای گذشته خودش است، اگر رهجو حرف می زند؛ آیا خودش آن گره را حل کرده است؟ می تواند با رهجو صحبت نماید یا اینکه باید خودش برود گره را حل نماید و بعد بیاد با رهجو حرف بزند.
لژیون جاییاست که انسان به خودشناسی و به ارامش می رسد، ما در نوشتارها می خوانیم که دنبال بند عشق هستیم، اگر می خواهیم ۳ تا سفر کنیم که به خودشناسی برسیم، یکی از سریعترین راهایی که فرد می تواند برسد، شب که می خواهد بخوابد واقعا راحت بخوابد، جایگاه راهنمایی است.
در جایگاه راهنمایی کلی خیر و برکت است، حالا بخش اپشن کار است، بچه ها می گویند که شما از اهواز می آیید، این تازه اپشن کار است و اصل کار این است که انسان به خودشناسی برسد.
افرادی که بخواهند واژه محبت را درک نمایند من فکر می کنم بهترین جا، این است که راهنما شوند.
دوجا دیدم که افراد بدون توقع خدمت می نمایند و بدون چشم داشت محبت می نمایند، یکی والدین به فرزندان و دیگری در لژیون است، من در لژیون هر وقت کار اشتباهی کردم، راهنمایم اگر چیزی می کفت به خاطر خودم می گفت و انشالله که برج ۶ آزمون راهنمایی است بچه ها تلاش نمایند و آزمون بدهند و شال بگیرند و کم کم معنای محبت و عشق را لمس نمایند.
خیلی خیلی ممنون که گوش کردید.


نگارش و عکس مسافر داوود لژیون یکم
ارسال مسافر مهرداد
- تعداد بازدید از این مطلب :
75