در مسیر پرپیچوخم رنج و ناآگاهی، نقطهای هست که انسان از حرکت باز میایستد؛ نه به خاطر ناتوانی جسم؛ بلکه از فرسودگی جان. جایی میان نمیدانم و دیگر نمیتوانم؛ جایی که عقل درمانده است و دل، تشنه معنا. در آن لحظه هیچ شعار بزرگی کارساز نیست، هیچ نصیحتی راهگشا نمیشود. انسان فقط نیاز دارد کسی او را بفهمد، نه قضاوت کند، نه شتابزده راه نشان دهد؛ بلکه با آرامش بگوید: دردت دیده شده است، و درست همانجا، راهنما معنا پیدا میکند؛ نه به عنوان یک مقام؛ بلکه به عنوان حضوری آگاه. دستی از جنس نور، آرام اما استوار، بیهیاهو و بیادعا، پیش میآید و میگوید: راه هست؛ نه کوتاه، نه آسان؛ اما درست.
اگر بمانی و بیاموزی، به مقصد خواهی رسید. راهنمای کنگره۶۰ نوری است برخاسته از تجربه؛ نه زاده شعار، نه محصول کتابخوانی سطحی؛ بلکه حاصل سالها درک رنج، شناخت انسان و عبور آگاهانه از تاریکی. او خود سوخته است تا مسیر برای دیگری روشن بماند. در کنگره، راهنما فقط آموزگار نیست؛ او معمار رهایی انسان است. میداند درمان، پیش از آنکه دستور باشد، شناخت است و پیش از آنکه شتاب باشد، صبر است. با عشق خدمت میکند، نه برای دیده شدن؛ بلکه برای بیدار شدن جانها. راهنما هزاران لغزش را میبیند؛ اما سنگ پرتاب نمیکند او دست میدهد.
به جای سرزنش، درک میآورد و به جای تحمیل، آگاهی مینشاند؛ زیرا باور دارد تغییر پایدار از درون میروید، نه از فشار بیرون. چه زیبا است این سنت انسانی که فردی، درد تجربه شده خود را چراغ راه دیگری میکند تا کسی در تاریکی گم نشود. راهنما آرام سخن میگوید؛ اما کلامش در ژرفای جان مینشیند. او به ما آموخت که مشکل، دشمن ما نیست؛ بلکه معلمی است برای شناخت خویشتن، برای رشد، برای ساختن انسانی متعادل. و هنگامی که آرامآرام از تاریکی فاصله میگیریم، وقتی زندگی دوباره معنا مییابد، تازه درمییابیم که این مسیر را با قدمهای خود آمدهایم؛ اما روشنایی راه، از راهنما بوده است.
اگر بخواهم راهنما را در یک جمله خلاصه کنم، راهنما، تداوم رحمت الهی در مسیر آگاهی انسان است؛ نگاهش امید میکارد و حضورش زندگی میآفریند. امروز که هفته راهنما است، دلهای ما سرشار از سپاس؛ سپاس از انسانهایی که بیادعا، با نظم، عشق و دانایی، افراد را به خویشتن واقعی رساندند. سپاس از آنان که بارها گفتند تو میتوانی، حتی آنگاه که خودمان به توان خویش شک داشتیم. راهنما، ای که با صبوری و خرد انسانها را آگاه میسازی؛ بدان هیچ خدمتی والاتر از خدمت تو نیست، هیچ نوری ماندگارتر از نور تو نیست و هیچ یادگاری ژرفتر از امیدی نیست که در جان ما نشاندی.
تو به ما آموختی که رهایی یک شعار نیست؛ بلکه راهی است آموختنی و این راه بیراهنما پیدا نمیگردد. تو نوری هستی در وادی سیزدهم زندگی؛ آنگاه که انسان از خود ناآگاه به خود آگاه میرسد. امروز، در برابر بزرگی رسالتت سر تعظیم فرود میآوریم. تو ما را آموختی که زندگی، حتی در سختی، قابل زیستن است، که خدمت حتی در رنج، ارزشمند است و عشق حقیقی، همان دانایی است که راهنما بدون چشمداشت هدیه میدهد. هفته راهنما مبارک، به تمام آنانی که چون فرهاد، در دل کوه دشواری، با تیشه آگاهی راهی برای عبور ساختند؛ به راهنمایان صبور و چراغهای خاموش نشدنی این مسیر و در پایان، با نهایت احترام و امتنان، سر تعظیم فرود میآورم در برابر بنیانگذار کنگره۶۰، مهندس حسین دژاکام؛ انسانی که از دل درد، راه درمان را یافت و فانوس آگاهی را نه برای خود؛ بلکه برای تمام افراد برافروخت.
شخصی که نشان داد دانایی میتواند شفابخش و عشق، اگر با نظم همراه گردد، جهان انسان را تغییر میدهد. مهندس دژاکام نه تنها بنیانگذار یک مسیر؛ چراکه بیدارکننده جانهای خاموش است کسی که کلامش بوی خدا و نگاهش به عمق درد انسان نفوذ میکند. و سپاس بیکران نثار تمام راهنمایان کنگره۶۰، با هر رنگ در هر جایگاه و در هر نقطه از این سرزمین؛ آنانی که بیوقفه، بیادعا و با صبوری در حال خدمت هستند. به راهنمایانی که گفتند: تو میتوانی زمانیکه خودمان باور نداشتیم؛ به آنان که چراغ شدند، حتی هنگامی که خودشان در تاریکی بودند، به چراغهای کوچک بزرگ این جهان که خاموش نمیشوند.
باشد که این مسیر نورانی، به برکت اندیشه مهندس و خدمت خالصانه راهنمایان، همچنان روشن بماند و انسانهای بیشتری راه رهایی را پیدا کنند. با سپاس، احترام و با دلی سرشار و قدردانی از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و همچنین راهنمایان کنگره۶۰.
نویسنده: راهنما همسفر مژگان
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
137