همسفر مریم✍🏻
گاهی زندگی، انسان را میکوبد تا بیدارش کند.
تا بفهمد درد فقط برای دردمند نیست، بلکه پلی است برای رسیدن به فهمی عمیقتر از عشق.
راهنما، کسی است که از میان آتش عبور کرده، اما حالا شعلهای در دست گرفته تا راه دیگران را روشن کند.
او روزی رهجو بود، گمگشته میان تاریکی، اما با ایمان و آموزش، رشتهی رهایی را پیدا کرد.
و امروز با همان دستهای شکستهٔ دیروز، دست دیگران را میگیرد تا از چاه بیرونشان بکشد.
رنگ شالش یادآور طلوعی است، نه نشانهٔ مقام، بلکه نشانهٔ دلهایی که سوخته و زنده شدهاند.
او خدمت میکند، نه از روی وظیفه، که از سر عشق؛ عشقی عمیق و آرام، که فقط دلهای رهاشده میفهمندش.
هر لبخند رهجوی تازه، برای او گنجی است بیقیمتتر از هر پاداش دنیا.
در هر جملهای که میگوید، سالها درد و تجربه موج میزند؛ اما به زبان آرامش، نه شکایت.
او میداند رهایی فقط در ترک مواد نیست، بلکه در یافتن خویشتن و معناست.
راهنما معلم نیست، عاشق است؛ و عشق در کنگره ۶۰ تجلی یافته به صورت خدمت.
او هر روز در جلسات، با چشمانی آرام و صدایی مطمئن، امید را تزریق میکند.
بدون چشمداشت، بدون نگاه به “من”، فقط برای “ما”.
برای او، هر رهجو فرصتی دوباره است تا عشق را زندگی کند؛ تا مسیر خودش را تازه ببیند.
رنگ شالش درخششی دارد شبیه آفتاب بر جانهایی که تازه از تاریکی بیرون آمدهاند.
این رنگ، رنگ زندگی دوباره است؛ رنگ گرما، رنگ انسانیت.
راهنما بودن، یعنی چراغی شدن برای راهی که زمانی خودت در آن گم بودی.یعنی فهمیدهای که نجات خودت را نمیشود کامل کرد، مگر وقتی به نجات دیگری کمک کنی.
در این مسیر، خستگی نیست، چون خدمت عاشقانه خستگی را آب میکند و ایمان را میرویاند.
پس اگر روزی در شعبهای دیدی شالی نارنجی و لبخندی آرام، بدان آنجا عشق در جریان است.
عشقی که از درد متولد شده و به خدمت جاودان رسیده.
نویسنده: ایجنت همسفر مریم
رابط خبری: همسفر مریم راهنمای تازه واردین
ویرایش و ارسال: همسفر غزل نگهبان سایت
همسفران نمایندگی میلاجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
49