English Version
This Site Is Available In English

راهنما مانند یک شعاع نور می‌ماند

 راهنما مانند یک شعاع نور می‌ماند

استاد سیلور می‌فرماید: «ما در کنگره به همه افرادی که در طول مسیر تکاملی خود سبب برداشتن گام‌های بسیار مؤثر و مثبت شده‌اند، بسیار افتخار می‌کنیم و در هر حالی به آن‌ها نیازمندیم.»

در یکی از آخرین روزهای بهمن‌ماه موهبتی الهی نصیبمان شد. حضور پر مهر دیده‌بان محترم دکتر امین دژاکام استاد جهان‌بینی در نمایندگی دماوند فضای پرشور شعبه ما را بیش‌ از پیش دل‌انگیز و سرشار از امید کرد.

دوستان، با ما در این گفتگو همراه باشید تا از کوله‌بار دانش و انرژی پرباری که با خود آورده‌اند مستفیض شویم. با عرض سلام، ادب و احترام از استاد گرامی صمیمانه سپاسگزارم که وقت خود را در اختیار من قرار دادید. قبل از شروع این روز قشنگ و پر از عشق و هفته راهنما را خدمت شما تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. 

زیباترین و بهترین تعریفی که شما از واژه جایگاه راهنمایی دارید چیست؟

کسی که راه را نمایان می‌کند یا راه را نشان می‌دهد و این به چه مفهوم است؟ یعنی کسی که برای انسان راه‌هایی را که به جواب ختم نمی‌شوند را حذف می‌کند؛ پس راهنما جایگاه فردی است که از بین بسیار راه‌های اشتباه و غلط یکی را انتخاب می‌کند یا یکی را به ما نشان می‌دهد و مانند یک شعاع نور می‌ماند که دل ظلمت را می‌شکافد و ما را از مبدأ به مقصد وصل می‌کند، به‌صورت این شعاع ولی این راه ما است؛ یعنی ما باید این شعاع را بگیریم و در راستای آن حرکت کنیم؛ ولی جهات دیگری که انسان را باعث تلف شدن عمر، وقت، انرژی و احساسش می‌شود این را حذف می‌کند؛ پس راهنما کسی است که در واقع ما را از بیهودگی، آسیب، از اتلاف عمر و از خیلی از مسائل می‌تواند حفظ کند و این جایگاه راهنما است. 

به‌ نظر شما هدف اصلی آموزش‌های کنگره‌۶۰ و جهان‌بینی در زندگی مسافران و همسفران چیست و بر این اساس ویژگی اصلی یک فرد کنگره‌ای واقعی را چه می‌دانید؟

هدف از جهان‌بینی آقای مهندس یک جمله می‌گویند که من در این سال‌ها فقط آدرس شما را به خودتان دادم. آقای مهندس این‌کار را با چه انجام دادند؟ با جهان‌بینی؛ زیرا ما می‌دانیم هر هفته آقای مهندس راجع‌ به جهان‌بینی به ما آموزش می‌دهند و صحبت می‌کنند؛ پس جهان‌بینی در واقع دانشی است که به ما آدرس خودمان را می‌دهد و کلیدهایی را در اختیار انسان قرار می‌دهد و در مورد خودش که اگر این کلیدها به‌درستی استفاده شود می‌تواند آن قفل‌های پوسیده‌ای را که در وجود هر انسانی است و این قفل‌های پوسیده در واقع یک‌سری از درها را به روی ما بسته است. هر انسانی را اگر مثل یک سرای خانه در نظر بگیریم، اتاق‌های مختلفی در آن وجود دارد؛ یعنی بنا اتاق‌های بسیار زیادی دارد و خیلی از این اتاق‌ها به دلیل قفل‌هایی که روی آن زده شده است برای ما دیگر قابل استفاده نیست و اجازه ورود به آن‌ها را نداریم؛ در صورتی‌که فضاهای خوبی هستند جادار، قشنگ و زیبا؛ ولی همه این‌ها مُهر و موم شده‌اند. جهان‌بینی می‌آید کلیدها را به انسان می‌دهد. کلید هر کدام از این قفل‌ها را می‌دهد؛ در واقع وادی‌های کنگره همین است؛ پس آدرس یعنی آدرس این اتاق‌ها را به ما می‌دهد. نرو دنبالش و در خانه دیگران هم دنبالش نگردیم، در خانه خودت و آن اتاق است، منتها در آن اتاق بسته است؛ بنابراین چه‌کار می‌کند؟ آدرس ما را به خودمان می‌دهد، علم زندگی را به ما یاد می‌دهد که چگونه زندگی کنیم؛ اما چه کسی این‌ کار را انجام می‌دهد و چه کسی موفق است؟ کسی‌ که از این قفل‌ها برای باز کردن در اتاق خودش برای خودش استفاده کند؛ یعنی یک انسانی که از این کلیدها روی خودش استفاده می‌کند، می‌رود در اتاق‌های بسته خودش را باز می‌کند و نمی‌خواهد برود و در اتاق‌های بسته دیگران را باز کند، نمی‌خواهد به دیگران آموزش بدهد. در وهله اول به خودش آموزش می‌دهد، وقتی اتاق‌های درون خودش باز شد دلش باز می‌شود؛ زیرا ظرف و جایش بزرگ‌تر می‌شود. حال فرض کنید شما ۲ تا اتاق دارید و همه وسیله‌ها را روی یکدیگر ریخته‌اید و نه جای رفتن، نه جای حرکت، در ۲ یا ۳ تا اتاق دیگر هم ندارید و زیاد هم جا دارید؛ ولی درها قفل هستند، بروید آن‌ها را باز کنید. این کلیدها در واقع جهان‌بینی است که کلیدی می‌شود و با آن‌ این‌ها را می‌توان یاد گرفت. حال کسی‌ که این کلید را زد، خودش استفاده می‌کند یا انجام می‌دهد، او موفق است و آن که روی دیگران انجام بدهد ناموفق است.

چگونه می‌توان از مثلث ارتباطی صوت، نور و حس در موضوع قدردانی و شکرگزاری استفاده کرد؟

شکرگذاری دقیقاً از ایمان می‌آید؛ زیرا نقطه مقابل آن کفر است؛ یعنی کسانی‌ که خوبی‌ها را پنهان می‌کنند، کسانی هستند که قدرشناسی هم انجام نمی‌دهند؛ بنابراین اگر آن را در تعریف ایمان ببریم؛ یعنی کسی‌ که ایمانش قوی‌تر می‌شود، قدرشناس‌تر می‌شود یا کسی‌ که قدرشناسی می‌کند در واقع در جهت ایمان حرکت می‌کند. بله حالا تعریف ایمان چیست؟ تجلی نور خداوند در انسان؛ یعنی شما می‌توانید از نور چگونه در جهت قدرشناسی استفاده کنید؟ باید آن نور در درون شما رشد کند و همین که شروع به رشد کردن می‌کند قدرشناسی بیشتر می‌شود. همین‌طور که قدرشناسی می‌کند آن‌موقع بیشتر می‌شود، این‌ها یک حالت رفت و برگشت دارد؛ اما اینجا حس نقش دیگر مکمل را دارد چگونه ممکن است؟ اولِ کار یعنی بیان! بله صوت کلمه‌ای که به کار می‌برید از کلمات خوب استفاده می‌کنید، از کلمات به‌جا استفاده می‌کنید در ادامه چه می‌شود؟ حس پالایش پیدا می‌کند؛ پس نکته این‌جاست؛ اول که شما چاه می‌کَنید آب آن زلال نیست و این آب مرتباً بیاید بیاید بیاید و به مرور زلال می‌شود. آب زلال یعنی چه؟ یعنی حس شما خوب شد. از کلمات درست بیان کردن حتی با حس ناخوشایند و همان تعریف ایمان یعنی دیدن؛ باید نور باشد که شما بتوانی قدرشناسی کنید. انسانی که چیزی را می‌بیند، اول باید ببیند که برایش کاری انجام شده و اتفاق خوبی برای او افتاده است، این را باور می‌کند آن‌وقت می‌تواند قدر‌شناسی کند.

راهنما چگونه می‌تواند بین رهجویانی که گوش به فرمان هستند و آن‌هایی که نیستند تعادل برقرار کند؟

رهجویانی که گوش به فرمان هستند و آن‌هایی که به‌موقع تکلیفشان، حضور و غیابشان همه را انجام می‌دهند و آن‌هایی که گوش به فرمان نیستند، دیر می‌آیند یا تکلیف انجام نمی‌دهند، مشارکت‌های آن‌ها خوب نیست، خدمت نمی‌کنند و ... چگونه می‌تواند بین آنان تعادل برقرار کند؟ اولاً معنی سؤال چیست؟ معنی سؤال این است که چگونه باید یک راهنما در لژیون بین رهجوها عمل کند که تخریب و آسیب به‌ وجود نیاید؟ اینجا راهنما ۲ ابزار دارد: اول باید خودش اصول و قوانین را با کیفیت انجام دهد؛ برای مثال نظم، ورزش، سی‌دی نوشتن، مشارکت کردن و تمام رفتارهایش باید در حد معقول الگو باشد بعد سر خط می‌رسد. ما ۲ ابزار داریم یکی تنبیه و یکی پاداش؛ یعنی محبت. یک روش مهر و یک روش قهر. مهر یعنی پاداش و قهر یعنی تنبیه. سیستم مغز انسان همین‌طور است. سیستم پاداش و تنبیه دارد. سیستم‌های اجتماعی هم همین‌طور است. هر سیستمی که در آن هم پاداش باشد و هم تنبیه موفق است و هر سیستمی که یکی از این‌ها حذف شود مثلاً همه آن پاداش باشد و از تنبیه هیچ خبری نیست این سیستم محکوم به شکست است و سیستم‌هایی که فقط تنبیه باشد محکوم به شکست است. راهنمای لژیون هم یک سیستم است که شرط لازم اول باید خودش را درست کند؛ یعنی اگر خودش را درست نکرد و بخواهد سیستم پاداش و تنبیه را اجرا کند قابل اجرا نیست؛ یعنی حرفش بُرِش ندارد و کلماتش اثرگذار نیست؛ بنابراین خودش هم به مرور زمان می‌فهمد. راهنمایی که خودش این‌کار را انجام نمی‌دهد سعی می‌کند که اصلاً به رهجو‌ها گیر ندهد، چیزی به آن‌ها نگوید؛ زیرا خودش مشکل دارد؛ پس این شرط لازم شد. حالا از این مرحله جلوتر آمدیم، بایستی این هنر خاص مهر و قهر یعنی تنبیه و پاداش را اجرا کند؛ یعنی به اندازه. اگر رهجویی اشتباه کرد اول با محبت به او بگوید، بعد یک‌ بار دیگر توضیح بدهد، تذکر بدهد تذکر بعدی را بدهد؛ ولی نه ۱۰ سال نه ۱ سال؛ بلکه ۱ هفته، ۲ هفته، ۱ ماه و اگر رهجو اصلاح نشد سیستم تنبیه باید جلو برود؛ ولی باید تدریجی جلو برود. یک دفعه نمی‌تواند بگوید که من دیگر راهنمای تو نیستم، اصلاً رهجو نمی‌فهمد برای چه این‌طوری شد. بعضی‌ها هیچ‌ چیز نمی‌گویند و یک‌دفعه می‌خواهند مجازات را گردن طرف بیاندازند؛ باید تدریجی اتفاق بیفتد؛ یعنی به یک نقطه‌ای می‌رسد که نهایتاً می‌گوید که من دیگر نمی‌توانم به شما آموزش بدهم و شاید یک راهنمای دیگر بتواند به تو کمک کند؛ پس اگر سیستم پاداش و تنبیه را درست اجرا کرد و این کار را با عدالت انجام بدهد تفاوت‌هایی که باعث دل‌خوری می‌شود را انجام نداد آن‌موقع تعادل بین رهجو‌ها برقرار می‌شود.

چه پیامی برای تازه‌واردینی که وارد کنگره می‌شوند دارید؟

تازه‌واردین یک روزی تبدیل به میوه می‌شوند؛ مانند غنچه‌ها و شکوفه‌ها هستند که مثل اول بهار جیک می‌زنند؛ درواقع درخت‌ها و تازه‌واردها مثل آن‌ها هستند. در عین حال که یک نمایندگی تازه‌واردین خیلی برای آن‌ها مهم هستند، در عین حال مهم‌تر این است که  تازه‌واردین در مسیر درستی قرار بگیرند. من اگر برای تازه‌واردین بخواهم صحبت کنم کسانی‌ که تازه به کنگره آمده‌اند چون شاید خیلی مطالب را نخوانده باشند؛ ولی برای آن‌ها بیشترین توصيه‌ای که می‌کنم این است که وقتی وارد کنگره می‌شوید یک آزمایشی انجام بدهید؛ تا ۲ یا ۳ ماه فقط حرف گوش کنید و آنچه که از شما خواسته شده انجام بدهید بدون این‌که در مورد تجربیات قبل و چیزهایی که قبلاً یاد گرفتید آن‌ها را داخل کنید و هر چه گفتند را انجام بدهید، اگر جواب گرفتید و خوشتان آمد ادامه بدهید اگر خوشتان نیامد رها کنید بروید؛ ولی حتماً بایستی این ۲ یا ۳ ماه را به خودتان فرصت بدهید؛ یعنی طبق قواعد و اصول پیش بروید، از خودتان مدل درنیاورید و حرف گوش کنید؛ چون موضوع حیاتی است و موضوع درمان و برگشتن به زندگی است؛ ولی اگر خوب نشدید یعنی اگر آن ارتباط به‌ وجود نیامد بروید. راهنمای خود را حتماً با حس قلبی و احساس خودتان انتخاب کنید و پرتلاش باشید. بایستی بدانید راهی که شما وارد آن شدید راهی است که می‌تواند سختی‌ها و دشواری‌های زیادی داشته باشد؛ بنابراین بایستی سعی کنید که از تلاش غافل نشوید.

چگونه می‌توان در خدمت کردن به لذت کمک به دیگران رسید؟

خدمت کردن لذت‌های مختلفی دارد؛ ولی آن لذتی که ما در کنگره مد نظرمان است آن لذتی است که در اثر ایجاد تغییرات مثبت به ‌وجود می‌آید. شما وقتی می‌گویید خدمت منظورتان چیست؟ یعنی یک کاری را دارید انجام می‌دهید که یک وظیفه و یک کاری است؛ برای مثال از شعبه مراقبت می‌کنید یک خدمت است، نظافت می‌کنید یک خدمت است، به دیگران آموزش می‌دهید و یک چیزی یاد می‌دهید یک خدمت است و لذت خدمت زمانی اتفاق می‌افتد که انسان کار را به‌نحو‌ احسنت انجام بدهد؛ یعنی چه؟ یعنی وقتی که شما به یک نفر دارید چیزی یاد می‌دهید درست باشد و طوری یاد بدهید که بفهمد یا اگر دارید جایی را تمیز می‌کنید، طوری تمیز کنید که واقعاً تمیز شود، پاکیزه شود و اگر دارید آشپزی می‌کنید غذایی درست می‌کنید که سالم باشد، جا افتاده باشد، خوش طعم باشد. وقتی‌ که دارید کارهای شعبه و مرزبانی را انجام می‌دهید باید کاری کنید که فضای شعبه آرام باشد، در آرامش و در انضباط باشد؛ پس اگر ما بخواهیم از خدمت لذت ببریم اولین اصل آن این است که آن کار را به‌نحو مطلوب انجام دهیم و خُلق ما است و خُلق ما در حین خدمت هم خیلی مهم است. شما یک جا را تمیز می‌کنید برق می‌افتد؛ ولی اعصاب همه را خورد می‌کنید؛ برای مثال پایت رو نگذار، کجایی، فلان این را بیاور، آن را ببر و همه را به هم می‌ریزید، اعصاب همه را خورد می‌کنید، می‌خواهید آن کار را انجام بدهید؛ پس این دو را باید اجرا کنید: ۱) کار به‌نحو مطلوب و شایسته انجام شود. ۲) با خُلق خوش این دو کار را انجام دهید، آن‌وقت کار لذت‌بخش می‌شود.

خیلی از همسفران در مقطعی از سفر حال خوبی ندارند و احساس می‌کنند دیگر نمی‌توانند ادامه دهند، شما چه پیامی برای افرادی که در این روزها در تاریکی و ناامیدی هستند دارید؟

اکثراً همسفرانی ناامید می‌شوند که مسافرشان به جواب مطلوب نرسیده است. این یک حالت است یا خواسته و توقعاتی دارند که برآورده نشده است و از این حالت خارج نیست؛ باید چه کار کرد؟ بایستی یادمان باشد که بعضی از انسان‌ها به تلاش نمره می‌دهند و بعضی از انسان‌ها به نتیجه نمره می‌دهند؛ یعنی یک‌سری آدم‌ها هستند که اگر کار به نتیجه رسید خوشحال می‌شوند؛ ولی اگر به نتیجه نرسیدند به هر دلیلی اصلاً خوشحال نمی‌شوند؛ مثلاً می‌گویند من نتیجه‌ام این است که نمره‌ام بشود ۱۸، ۱۹ و ۲۰ اگر نمره بالا گرفت خوشحال می‌شود اگر ۲۰ آن شد ۱۹ دیگر خوشحال نمی‌شود. این خواسته من است که در کنگره مثلاً همسرم این‌‌گونه باشد و اگر این خواسته برآورده شد منظورم نتیجه‌گیرایی است و این خوشحال می‌شود؛ اگر خواسته برآورده نشد دیگر خوشحالی وجود ندارد و به این‌ها می‌گویند نتیجه‌گرا. فقط و فقط نتیجه، هر چند نتیجه خیلی مهم است؛ ولی همه‌چیز نتیجه نیست؛ چرا؟ چون خداوند می‌فرماید: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‌»؛ انسان چیزی نیست جز تلاش خودش. حال یک‌ سری انسان‌های دیگر هستند به نتیجه درست توجه دارند اگر نتیجه داشت خوشحال می‌شوند؛ ولی به تلاش نمره می‌دهند؛ پس آن‌هایی ناامید می‌شوند که به نتیجه توجه می‌کنند. خوب همیشه نتیجه حاصل نمی‌شود و زندگی واقعی همین‌طور است. حالا ممکن است یک عده زیادی همان دفعه اول درمان شوند و عده‌ای هم درمان نمی‌شوند؛ پس اگر کسی این را یاد گرفت و به تلاش خودش برای یاد گرفتن جهان‌بینی و به تلاش مسافر برای درمان هم نمره می‌دهد وقتی به این‌ها نمره داد به علاوه نتیجه، هیچ‌وقت از یک حدی ناامید‌تر نمی‌شود.

همسفرانی که مسافرشان برگشت زده است چگونه می‌توانند به مسافرشان کمک کنند تا جذب کنگره باقی بمانند؟

۱) تغییرات مثبت خودشان؛ یعنی حال و خُلق خودشان است. مسافر درست است که مصرف‌کننده است، انسان است، درک و احساس دارد و متوجه می‌شود و به‌عنوان شخصی که به درمان نرسیده ناراحت است؛ بعد می‌آید همسفر را می‌بیند که همیشه ناراحت و اعصابش خورد است؛ پس کی می‌خواهد کنگره بیاید کی می‌خواهد درست شود، زندگی ما را تبدیل به جهنم کرده است. حال مسافر چه چیزی را دارد می‌بیند؟ می‌گوید همسفر من ۴ سال است که به کنگره می‌رود و هیچ‌ چیز یاد نگرفته است، اعصابش خورد است، محبتی ندارد و می‌گوید تو که رفتی هیچ چیزی نشد پس بهتر است من هم نروم اگر رفتی و این شدی من هم موادم را بکشم بهتر است. این رویکرد غلط همسفر می‌شود؛ ولی همسفری کنگره رفته است اخلاق، رفتارش و محبتش خوب شده است و بعد مسافر می‌بیند، می‌گوید از وقتی که رفته بهتر شده است، چه قدر منطقی شده و دلش گرم می‌شود. وقتی که دلش گرم شد از دیدن همسفرش یک محبتی اینجا جذب می‌کند، یک باوری نسبت به کنگره پیدا می‌کند؛ یعنی ایمانش را نسبت به کنگره از دست نمی‌دهد؛ ولی اگر خلق همسفر بد باشد، مسافر ایمان را از دست می‌دهد؛ یعنی بدش می‌آید؛ پس خلق خوب، اخلاق خوب، عدم افراط و تفریط، همیشه می‌گوید کجایی کنگره؟ چه‌کار داری می‌کنی و کار کنگره می‌گوید این اصلاً زندگی ما را ول کرده است، فقط و فقط چسبیده به کنگره، دنبال ورزش، دنبال فلان و ... این رفتار همسفر است؛ یعنی یکی خُلق بد، ۲) تلاش زیاد از حد در جهت کنگره و این ۲ عامل باعث می‌شود که مسافر از همسفر و از کنگره بیزار و زده شود و بیشتر به دامن اعتیاد برود. بیشتر با مصرف مواد حرص می‌خورد، ناراحت می‌شود و همسفر همیشه به فکر پیشرفت خودش است، وقتش را برای کنگره می‌گذارد، یک اخلاق درست هم که ندارد. این‌ها باعث می‌شود که مسافر نفرت پیدا کند، بدش بیاید، هم از کنگره و هم از همسفرش. حالا این را چطور خنثی می‌کند؟ با مصرف سنگین‌تر مواد خودش را آرام می‌کند، حس‌هایش را از کار می‌اندازد که عذاب کمتری بکشد؛ پس اگر همسفر بخواهد که به مسافر کمک کند باید از این ۲ مورد دوری کند: ۱) کنگره به اندازه، وقت و انرژی همه برای کنگره نباشد و برای خانواده‌اش هم وقت بگذارد. ۲) خُلق و منش را باید تغییر بدهد و رفتار و حسش تغییر کند.

آیا حضور فرزندان اشخاص مصرف‌کننده تأثیری بر درمان پدرشان دارد؟

یکی از نکات مهم که بچه‌ها از یک سنی به بعد حضورشان، وجودشان و چگونه بودنشان مهم است خیلی‌خیلی می‌تواند مؤثر باشد، قوت قلب باشد و ما هم در خانواده خودمان این فرصت را داشتیم که آقای مهندس که جهان‌بینی را شروع کردند، یاد گرفتند و به قول معروف انسان را شناخت و ما هم از این قضیه برخوردار شدیم. در نوجوانی مخصوصاً از سن ۱۴ یا ۱۵ سال به بعد مناسب است و دیگر از سن نوجوانی به بعد آموختن جهان‌بینی در کنگره برای فرزندان نه تنها کمک به خانواده می‌کند، بلکه برای حفظ آینده خودشان هم به نظر من حیاتی است. اخیراً در جلسه دیده‌بان ما تصویب کردیم که همسفران نوجوان یعنی بالای ۱۲ سال اگر بخواهند در کنگره باشند باید هر ۲ هفته یک سی‌دی بنویسند. ابتدا هر هفته بود و من چانه زدم کردم ۲ هفته که به درسشان هم برسند و زده نشوند؛ پس بنابراین وجودشان می‌تواند خیلی‌خیلی مؤثر باشد و من توصیه می‌کنم که همسفران کوچک آقا و خانم از سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی در کنگره سعی کنند در جلسات بسته که نمی‌توانند بیایند، در ورزش و جلسات باز می‌توانند یا حداقل جهان‌بینی کنگره را شروع کنند به آموزش دیدن، همان‌طور که ما آموزش دیدیم و خانواده کمک کرد قطعاً به آن‌ها هم کمک می‌کند.

احساس خودتان را در مورد خانواده محترمتان و اين‌که آقای مهندس کاشف درمان اعتیاد هستند بفرمایید؟

من اول از همه شاکر خداوند هستم که این اجازه را به من داد و این شرایط برای من که در چنین خانواده‌ای به دنیا بیایم. دوم اين‌که برای این قضیه چه احساسی دارم؟ احساس مسئولیت که وقتی‌که شما دانشی و شرایطی در اختیارت قرار می‌گیرد بایستی بتوانید نسبت به آن امکانات، شرایط، دانش و حالا موقعیت هر چیزی که به شما داده شده است بتوانید درست عمل کنید؛ پس یک احساس شکر خداوند و احساس مسئولیت در شما به ‌وجود می‌آید و باید چنین چیزی باشد و خوشحالی دیگر از این قضیه که هم قدردانی، هم شاکری، هم احساس مسئولیت می‌کنی و هم احساس خوشحالی می‌کنی که چنین چیزی وجود دارد و بایستی این را احساس بکنی؛ یعنی این خوشحالی و قدردانی را در وجود خودت پیدا کنی و به آن بها بدهید تا بتوانی از مسیر خودت خارج نشوی؛ یعنی این باید حس شود، قدردانی و احساس مسئولیت هر دو تا با هم است.

به‌عنوان آخرین سؤال حس خودتان را در مورد این کلمات بفرمایید؟

ماه رمضان: رحمت الهی، مخزن اسرار، منشأ کشف متدDST

اذان: فراخوانده شدن برای انجام کار درست، با برکت و برای نزدیک شدن به خود.

سیستم ایکس: سیستمی که خیلی از مجهولات را پاسخ خواهد داد و دانش ما را نسبت به جهان و انسان به یک مرحله دیگری ارتقاء می‌دهد راهی که هم‌چنان ادامه دارد و دوره‌ بسیاری را باز خواهد نمود.

خداوند را بسیار شاکرم که فرصت این مصاحبه را در شعبه آکادمی و در اتاق آقای مهندس فراهم کردند. با آروزی سلامتی و توفیقات روزافزون برای آقای مهندس دژاکام، استاد امین عزیز دیده‌بان محترم و خانواده‌ محترم‌شان. 

مصاحبه‌کننده: همسفر جمیله رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .