هر راهنما نوریست در تاریکترین لحظههای زندگی، نوری که بیادعا میتابد و بیچشمداشت گرم میکند. نوری آمیخته با معجزههای بیهمتای آفرینش و عشق، نوری که از جنس آسمان است اما بر شانههای زمین قدم میزند. نوری که رسالتش سختترین و در عین حال شیرینترین رسالت دنیاست، رسالتِ دیدنِ دردها، شنیدنِ ناگفتهها و ایستادن کنارِ دلهای خسته. نوری که میتوان با روشناییاش به معراج رفت، میتوان از خاکِ تردید برخاست و به افقِ یقین رسید. راهنما برای من همان دستی بودکه در تندبادهای بیپناهی، بندِ دلم را رها نکرد. در سختترین شرایط، وقتی جهانم فرو میریخت و ستونهای امیدم میلرزید، با لبخندهایش آرام میگرفتم، با نگاه آسمانیاش دوباره نفس میکشیدم. لبخندی که شبیه سپیدهدم بود، نگاهی که بوی ایمان میداد و من به رسالتش ایمان آوردهام. ایمانی از جنس تجربه، نه از جنس شنیدهها.
حس میکنم راهنمایم از همان آغاز بوی خدا میداد. بویی شبیه بارانِ نخستینِ بهار. من خدا را هزاران بارلابلای لبخندهای او دیدهام. میان واژههای سادهاش، در سکوتهای عمیقش، در صبری که پایان نداشت. آری، من خودم دیدهام که زنها میتوانند نور باشند، میتوانند چراغِ خانههای خاموش شوند. میتوانند با لطافتشان کوهها را جابهجا کنند و با مهربانیشان زخمها را التیام دهند. من بهترینشان را دیدهام، مهربانترینشان را لمس کردهام و اصیلترینشان را باور کردهام. وقتی مرا در آغوش میگرفت، دنیا برای لحظهای امنترین جای ممکن میشد. با شیرهی جانش، با تمامِ توانِ قلبش، هستیام را ضمانت میکرد. او صورِ پنهانم را نوازش میکرد. آن بخشهای شکسته و ترسیدهام را که حتی خودم از دیدنشان میترسیدم. آغوشش امنترین سرپناه جهانم بود. پناهگاهی بیمرز، بیقضاوت و بیترس.
او از خوبیها میگفت، از شرافت، از آزادگی، از انسان بودن در روزگارِ سنگینِ بیانصافی. به من آموخت چگونه برخیزم، چگونه ببخشم، چگونه خودم را دوباره بسازم. به من یاد داد نور بودن، یعنی سوختن و در عین حال روشن ماندن و من به این باور رسیدهام که راهنمایان، دستان آفرینندهی خدا روی این سیارهاند. دستهایی برای بلند کردن، برای نوازش کردن، برای ساختن و دوباره جان بخشیدن. آری، راهنمایان آمدهاند که نور باشند، آمدهاند که امید را زنده نگهدارند. آمدهاند که دلهای خاموش را شعلهور کنند. آنها آمدهاند تا به ما یادآوری کنند که حتی در عمیقترین تاریکیها هنوز نوری هست، هنوز راهی هست و هنوز خدایی هست که از میانِ لبخند یک انسان با ما سخن میگوید.
نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر نرگس

زمانی که در منجلاب اعتیاد غرق بودم و احساس میکردم هیچ راهی برای نجات وجود ندارد. اما به کنگره آمدم و همه چیز تغییر کرد. در ابتدای سفر به اینجا، با دلی پر از ترس و ناامیدی وارد شدم. من هم مانند خیلی از شماها تاوان سنگینی را بابت تصمیمات نادرست گذشتهام پرداخته بودم. حس میکردم که دیگر هیچ امیدی برای آیندهام نمیتوانم ببینم. اما وقتی در جلسات حضور پیدا کردم و با کسانی آشنا شدم که داستانشان شبیه به داستان من بود، آرام آرام حس امید در وجودم جوانه زد. راهنماها، آن چراغهای روشن در تاریکی، به ما نشان دادند که میتوانیم از این گرداب نجات پیدا کنیم. آنها با محبت و صبوری، نه تنها به ما آموختند که چگونه خود را دوست داشته باشیم، بلکه به ما یاد دادند که میتوانیم به دیگران نیز کمک کنیم. راهنمایانی که با حضور خود، چراغی در مسیر تاریک ما روشن کردند و به ما آموختند که زندگی از نو قابل ساختن است.
آنهایی که با سفر به درون خود و مواجهه با چالشها نشان دادند که هیچگاه دیر نیست برای بازگشت به خود و پیدا کردن دوبارهی امید. حالا که در جایگاه یک راهنما ایستادهام، احساس میکنم مسئولیت بزرگی بر دوش دارم. من نه تنها باید تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارم، بلکه باید همان نوری باشم که زمانی برای من بود. هر روز این فرصت را دارم که به دیگران بگویم شما تنها نیستید. من اینجا هستم تا شما را در این مسیر همراهی کنم. هربار که به جلسات میروم و با جانهای مشتاق و گامهای لرزان آشنا میشوم، یاد خودم میافتم. یاد آن روزهای سخت، یاد آغوش امید و محبت که در کنگره پیدا کردم. این احساس دگرگونی و شگفتی از اینکه حالا میتوانم به دیگران امید بدهم شگفت انگیز است. کنگره 60 جایی است که امید و زندگی دوباره شکل میگیرد. اینجا نه تنها یک تجمع، بلکه یک خانواده است. خانوادهای از دلهای خسته، که حالا با راهنمایی و محبت یکدیگر به سمت روشنایی میروند.
در کنگره 60 هر سخنرانی، هر داستان و هر اشک، گواهی است بر صداقت و تلاش برای تغییر. اینجا جایی است برای آموختن که شکستها تنها پلههای صعود هستند و هر قدمی که به جلو برمیداریم، ما را نزدیکتر به خود حقیقیمان میکند. اینجا ما یاد میگیریم که در آغوش یکدیگر، از زخمهای گذشتهمان به بهبودی دست یابیم بدانیم که در این سفر تنها نیستیم. هر یک از ما بخشی از این داستان بزرگیم و هر داستانی نمایانگر قدرت و اراده انسانی است. کنگره 60 مسیری است که در آن با هم و برای هم میجنگیم. جایی که آغوش باز برای تازهواردها و دلهای خسته، مملو از صبر و عشق است. در این سفر، هر روز یک آغاز جدید است و کنگره 60 بهترین مقصد برای سفر درونی ماست. کنگره ۶۰ خانهای برای بازگشت، جایی برای آغاز دوباره. در این مکان مقدس، در دل هر جلسه، صدای امید و تغییر به گوش میرسد.
اینجا جایی است که ما یاد میگیریم که تنها نیستیم و میتوانیم با حمایت یکدیگر بر موانع زندگی فائق آییم. کنگره ۶۰ برای ما معلمی است که به ما از خودگذشتگی، صبر و عشق را میآموزد. هر یک از ما داستانی داریم، داستانی پر از چالشها و لحظاتی سخت، اما اینجا یاد میگیریم که چگونه از آن مشکلات عبور کنیم و تبدیل به نسخهای بهتر از خودمان شویم. کنگره ۶۰ به ما نشان داده است که هر کدام از ما میتوانیم تغییر را آغاز کنیم و با پشتیبانی یکدیگر، مسیر زندگیمان را دگرگون کنیم. به یاد داشته باشیم که هر یک از ما میتوانیم راهنما و نجات دهندهی دیگری باشیم قدر یکدیگر را بدانیم و با عشق و همدلی، به یکدیگر کمک کنیم تا در این سفر پر پیج و خم به سوی بهبودی تنها نمانیم.
نویسنده: راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر سولماز رهجوی راهنما همسفر زهرا ( لژیون اول)
ارسال: همسفر ملک رهجوی راهنما همسفر مبینا (لژیون سوم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
85