امروز دفترم را ورق میزدم، برگشتم به روزهای اول. به یادم میآید از اولین روز ورودم به کنگره، که بعد از آن همه استیصال، با آغوش گرم همسفران رنج دیده پذیرایی شدم. همان جا روزنهی نوری در قلبم کورسو زد. هر بار که دوستان را در آغوش میکشیدم با جمله "حتما مسافرت سفرش را آغاز می کند" قلبم روشنتر میشد. خوب به یاد دارم شما را با اطمینان کامل انتخاب کردم.
هر روز تشنهتر از قبل با قلبی مشتاق برای شنیدن درس جدید از سمت شما، وارد لژیون میشدم. درست همان روزها مسافرم را میدیدم که به قعر تاریکیها حرکت میکند. قلب زخمی من، مادر بودنم را تحت تاثیر خودش قرار داد و به نوعی من هم وارد عمق تاریکی نفرت از فرزندم شدم. که اگر راهنماییهای صمیمانه و عاشقانهی شما نبود، شاید برای همیشه غرق در همان تاریکی میماندم و هیچ وقت از آن خارج نمیشدم. به تدریج، کمکم محبت جای نفرت را گرفت.
دیگر تصویر مسافرم برای من یک هیولا نبود، بلکه فرزندی بود که اسیر تاریکی شده است و میبایست نور عشق را در قلب خودم، روشنتر می کردم تا او هم از این نور بهرهمند شود.
مگر نه اینکه قلبهای ما به همدیگر راه دارد و ما خودمان همدیگر را به عنوان خانواده انتخاب کردهایم. خانم الهام عزیزم از شما یاد گرفتم که: ببخشم و با قلبم از قدرت مطلق بخواهم و نتیجه را رها کنم.
مسافرم را به خداوندی که بسیار مهربانتر از مادر است بسپارم. بیشک، او را در رنج قرار میدهد تا یاد بگیرد که چگونه از تاریکیها به سمت نور حرکت کند. امید است که او سرافراز و سربلند باشد و بتواند در آینده، دستگیر دیگران باشد. حال امروز به پایان سفری که مسافرم شروع کرده است فکر نمیکنم. فقط با تمام وجودم از قدرت مطلق میخواهم که نه برای من، بلکه برای رشد و تعالی خودش، در مسیر روشن و هموار قدم بردارد.
امروز و در این نقطه دور از هر اتفاقی که خواهد افتاد، قدردان و سپاسگزار آموزشها و مهر شما هستم که منجر به آرامشی در وجودم شد و اکنون آن را کاملا احساس میکنم. امید که تمام انسان ها در مسیر روشن حرکت کنند و درونشان پر از مهر و آرامش باشد.
نویسنده: همسفر نیلوفر رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهشید دبیر سایت رهجوی راهنما همسف زهرا (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی یوسف تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
26