به نام خالق هستی که راه عشق را بر انسان گشود. میخواهم از تو بنویسم، از فرشتهای زمینی که خداوند من را لایق دیدنش کرد. روزی که قدم به کنگره گذاشتم، جهانم تاریک بود و کولهبارم سنگین. در کوچه پس کوچههای اعتیاد و ناامیدی، آنقدر گم شده بودم که باور کرده بودم دیگر نوری در کار نیست.اما تو آمدی؛ آمدی و دستانت را بی هیچ چشمداشتی به سوی من دراز کردی؛ مانند یک ساعت شنی که نفسهای آخر را میکشید، منتظر بودم تا کسی پیدا شود و من را برگرداند و تو آمدی. راهنمای مهربانم؛ تو مانند شمعی سوختی تا من ساخته شوم. الفبای زندگی را که در گرداب مصرف گم کرده بودم، بار دیگر با صبر و مهربانی به من آموختی. گاهی؛ چون مادری نگران، غبار غم از دلم زدودی و گاهی؛ چون پدری مقتدر، ایستادن روی پای خودم را به من یادآور شدی . واژه «سپاس» در برابر ایثار تو ذرهای بیش نیست. امروز نفسهایم عمیقتر شده و خندههای من واقعیتر گردیده است. این حال خوش را مدیون نگاه پرمهر و کلام دلنشین تو هستم.
نویسنده : همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر شکوفه (عضو لژیون سردار)
رابط خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر شکوفه (رابط خبر لژیون سردار)
ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نجمه ( لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
6