همسفر فاطمه:
سلام و درود خدمت راهنمای عزیزم خانم فاطمه به پاس آموزشهای خوبتان که به من درس اصول و آداب غذا خوردن را در جهت سلامتی آموزش دادید و هم اکنون بخاطر زحمتهای ارزشمندتان و آموزشهای نابتان با موفقیت در طی یازده ماه 11 کیلو کاهش وزن داشتم که این یک موهبت و نعمت بزرگی است برای داشتن یک زندگی سالم و افزایش طول عمر، شما همیشه برای سلامتی من از خود من بیشتر تلاش و دلسوزی کردید نمیدانم چگونه لطف و محبت شما را جبران کنم. راهنمای گرانقدرم هر کلمه شما برایم صدها آموزش داشت. از سخنان قشنگتان که من را به خوردن سالاد و خوراکیهای مفید تشویق کردید و الان نه تنها به وزن ایدهآل رسیدهام بلکه تمامی جوشهایی که در روی صورت و قسمتهایی از بدنم درگیر بود خوشبختانه به روش تغذیه سالم رفع شد و خیلی از مشکلات دیگری که در شهر وجودیام سکنا گزیده بود از بین رفت. و این سلامتی را که از همه چیز مهمتر است را مدیون شما هستم. کمال تشکر را دارم از شما که یک زندگی بهتر با تنی سالم را به من هدیه دادید. شما با تغذيه سالم دنیای زیباتری برای من ساختید و به ساختمان جسمم قوت بخشیدید. تغذیه سالم، کیفیت زندگی سالم را ارتقاء میدهد. من در پی آموختههایتان فهمیدم غذا خوردن هم به نوعی اصول و قوانین خاص خودش را دارد و نباید با درهم خوری و پرخوری سلامت جسم و روان را به خطر بیندازیم؛ زیرا سلامت روح و روان ما در گرو جسم سالم است. از شما بزرگوار نهایت سپاس و قدردانی را دارم امیدوارم همیشه در مسیر سلامت گام بردارید. هفته قشنگ راهنما را از صمیم قلب به شما حامی سلامت تبریک عرض میکنم.
همسفر مهناز:
به نام خدایی که دوست داشتن و محبت را آفرید. لحظهها را ثانیه به ثانیه میشمردم نه تنها شبها حتی روزهای من تاریک بودند نه آغوشی بود که مانند یک کودک آرام و خوابیده در آغوش مادر آرام بگیرم. وقتی که آمدی چراغی در دست گرفتی و مرا به نور و عشق فرستادی و آرامش تو را کم داشتم آمدی و بدون هیچ چون و چرایی با من عهد بستی که در تمام روزهای زندگی کنارم باشی تا اندیشیدن را یاد بگیرم. امید و راه و رسم زندگی و ایستادن در برابر مشکلات را یاد بگیرم. در گوش من صدای پر مهر، صبر، مهربانی و گذشت را جا گذاشتی. حرفهای تو آنچنان به دلم نشسته بود که تمام ناخوشیهایی که داشتم از دلم رفتند.
همسفر زهرا:
خداوند را بابت مسیر قشنگی که سر راه من قرار داد شکر میکنم. روز راهنما را به راهنمای عزیز خانم منیره تبریک میگویم. من هنوز مدت زیادی نیست که به کنگره آمدم؛ ولی چهره شاد و آرام و صبور شما توانست من را جذب کند. من آمدم که برگردم؛ اما هر هفته که آمدم مشتاقتر شدم و اینها با رفتار و گفتار شما ادامهدارتر شد. شما با بیان واضح و صبوری که برای من گذاشتید باعث شدید که مسیرم را پیدا کنم. روزی که جشن همسفر بود من بالای سکو آمدم و استرس زیادی داشتم که مسافرم من را همراهی نکند و من احساس بیارزشی داشتم؛ ولی شما با آرامش و متانت گفتید نگران نباش و صبر کن. برای اولین بار بود که میخواستم یاد بگیرم اعتماد و صبر کردن را تمرین کنم و مسافرم آمد و من یاد گرفتم هیچگاه از هدفم کوتاه نیایم. امیدوارم که بتوانم درست و به نحو احسنت آموزشهای کنگره را دریافت کنم.
همسفر نسرین:
تو صمیمیتر از آنی که دلم میپنداشت دل تو با همه آینهها نسبت داشت خانم منیره عزیز از اعماق قلبم هفته راهنما را به شما و تمام راهنمایان کنگره۶۰ تبریک میگویم و نهایت سپاس و تشکر را از شما راهنمای عزیز دارم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی نور خداوند در مسیر شما باشد. خدا خواست تا من در مسیر سبزه کنگره قدم بگذارم و از کنگره و راهنمای خوب خودم آموزش بگیرم. خدا را شاکر هستم که به من کمک کرد تا به حال خوش برسم. خانم منیره عزیز راهنمای خوب و دوست داشتنی شما برای من مثل یک خواهر هستید. سعی و تلاش دارم تا بتوانم رهجوی خوبی برای شما و کنگره باشم و در این مکان مقدس خدمت کنم. امیدوارم که در ادامه شما را با شالهای رنگارنگ ببینم و همیشه سالم و برقرار و پایدار باشید. بهترینها را برای شما آرزو دارم.
همسفر فاطمه:
آرامش و حال خوش امروز من،سلامت جسم و روح من همه و همه به خاطر تلاشهای بی وقفه و ایثار و از خود گذشتگی شما بوده است. از اعماق قلبم هفته راهنما را به شما و تمام کنگره۶۰ تبریک میگویم. این هفته، هفته سپاسگزاری از خداوند برای داشتن چنین راهنمایی میباشد. راهنما بارانی است که بیمنت همه را سیراب میکند و جانی دوباره می بخشد. هفته راهنما مبارک.
همسفر سکینه:
هفته راهنما را به راهنمای خوب خودم خانم منیره عزیز تبریک میگویم. گاهی مانند خواهری راز دار تمام ناگفتههایی میشوی که همیشه به خاطر آنها نگران بودم که مبادا دیگران متوجه شوند. شما راهنما و مربی من هستید. راهنما یعنی نشان دهنده مسیر تاریکی به نور، غم به شادی و نفرت به عشق یعنی نمایانگر راه رسیدن به آرامش، نمایانگر راه بهشت و نجات از جهنم درون و من را از جهنمی که سالها وجود من را تسخیر کرده بود نجات دادی از من خواستی بنویسم در کنگره چه آموختم و من گفتم و نوشتم کنگره دری بود که خداوند بعد از صدها در بسته به روی من گشود.حال میدانم هر راهی برای دیده شدن وجود یک نفر را میطلبد و برای من آن یک نفر شما بودید شما که این مسیر را طی کردید و درست مانند یک میزبان پر از عشق و ایثار من را که خسته و درمانده بودم پذیرفتی چگونه از شما بنویسم شما که واژهها را آسمانی میکنید و مهربانی و آرامش شما سرشار از ایمان و یقین است شک ندارم تنها حضور خداوند در لحظههای زندگی شما میتواند عامل این حجم از آرامش و متانت باشد. راهنمای مهربانم تنها دارایی من برای شما دعای خیری است که میتوانم بدرقه راه شما کنم تا پایدار باشید و بمانید برای من و برای هزاران هزار انسان دیگر مانند من آرامش امروز من، حال خوش و سلامتی جسم و روح من همه و همه به خاطر تلاشهای بیوقفه و ایثار و از خود گذشتگی شما بود. خانم منیره عزیزم امیدوارم همیشه موفق سربلند و سلامت باشید.
همسفر اکرم:
به نام خداوند مسیرهای ناپیدا، راهنما چراغی است که بی هیاهو میسوزد تا رهجو راه رهایی را گم نکند. من به عنوان یک همسفر در کنگره۶۰ خوب میدانم اگر امروز بر لب دخترم خنده آمده و آن خنده مهمان خانهام شده است و اگر لبخند جای اشک نشسته اگر واژههای نرم جای فریاد را گرفته اگر به جای شکایت رشد کردهام اگر به جای ناامیدی امیدوار ماندهام سهم بزرگی از آن متعلق به شما است. بخشی از این معجزه از نگاه مهربان شما است ثمره آموزشهایی است که با عشق در جانم کاشتید. به من آموختید قطع مصرف فقط درمان نیست؛ بلکه درمان یعنی ساختن آن چیزی که در طی این سالها در زندگی من خراب شده است مثل عشق، محبت، دوست داشتن و درمان یعنی دوباره متولد شدن به من آموختید برای رهایی، سفری تدریجی میخواهد قدمقدم، صبورانه، آگاهانه و آموختید زندگی میدان آموختن است نه میدان جنگیدن وقتی با ذهنی آشفته از نگرانیها و ترسهایم میگویم از روزهایی که سخت گذشت و میگذرد تنها شما بودید که آرام و مطمئن گفتید صبر کن همه چیز درست می شود. من رنج بسیار از ضدارزشی به نام قضاوت کشیدهام مورد قضاوت کسانی قرار گرفتم که بسیار برایم عزیز بودند؛ ولی شما آمدید و بدون اینکه قضاوت کنید فقط آموزش دادید گفتید صبر داشته باشم گفتید تغییر، زمان میخواهد گفتید حال خوب ساختنی است. به حرمت تمام لحظههایی که از جان مایه گذاشتید به احترام تمام آموزشهایی که بی هیچ چشم داشتی بخشیدید دستت را از دور میبوسم و میگویم سپاس که هستید سپاس که باور دارید هیچ انسانی برای دوباره ساختن دیر نکرده است. خدا قوت برای تمام لحظههایی که بی ادعا خدمت کردید امیدوارم قدمهایتان در مسیر خدمت استوارتر از همیشه باشد.
همسفر آسیه:
سلام خدمت راهنمای مهربانم سپاس در برابر از خود گذشتگیها و ایثار شما ذرهای بیش نیست. تنها دارایی من برای شما دعای خیری است که به پاس تمام الطافتان میتوانم بدرقه راهتان کنم تا پایدار باشید تا بمانید برای من و برای هزاران هزار انسان دیگر مانند من آرامش امروزم، حال خوشم را، سلامت جسم و روحم را همه و همه به خاطر تلاشهای بیوقفه و ایثار و از خود گذشتگیهای شما بوده است. از اعماق قلبم هفته راهنما را به شما راهنما خوبم و تمام کمک راهنمایان کنگره۶۰ تبریک میگویم.
همسفر معصومه:
راهنما یعنی نشان دهنده مسیر تاریکی به نور، غم به شادی، نفرت به عشق حال میدانم هر راهی برای دیده شدن وجود یک نفر را میطلبد و برای من آن یک نفر شما بودید از اعماق قلبم دوستتان دارم و هفته راهنما را به شما و تمام کمک راهنمایان کنگره۶۰ تبریک میگویم.
همسفر زیبا:
به نام خدایی که حسین را آفرید که بنیان گذاره چنین مکان مقدسی باشد. راهنمای خوبم چگونه توصیف کنم شما را که لایق آن باشید شما همانند کوه استوار، همانند چشمه زلال و همانند خورشید درخشان هستید. شما آنقدر خوب و مهربان هستید که هیچ کلمهای بالاتر از کلمه دوستت دارم پیدا نکردم. راهنمای خوبم آرزو میکنم همان گونه که آرامش را در قلب من زنده کردید، خداوند در دنیا و آخرت بهترینها را برایتان رقم بزند.
همسفر مریم:
اگر دستم را به دستان تو نسپارم در جاده سنگلاخ جهل به کدام دست آویز متوسل شوم؟ با تو هوای سرزمین دانش هرگز ابری نیست آفتاب بی دریغ راهنمایم تو باغبانی میپروارنی بذر وجودم با مهربانی با درسهایت دیو جهالت از من گریخت اندرزهایت بحر وجودم شد پاسبانی من غرقه بودم در بحر غفلت دستم گرفتی ای ناجی من، من همچون قایق تو بادبانی بر خوان دانش من میهمانم تو ای راهنما خود میزبانی کار تو باشد ارشاد انسان به نام خداوند لوح و قلم من قلم در دست میگیرم و با تمام وجودم و از صمیم قلبم و با تمام حسهای خوبی که الان در وجودم جوانه زدند این متن را بنویسم و تقدیم به راهنما عزیزم خانم زهرا مرادی کنم هر چقدر که من از خداوند بزرگ و مهربان تشکر و شکرگذاری کنم به خاطر هزاران لطفی که به من همسفر و مسافرم کرده است باز هم زمان کم میآورم مسیری برای من همسفر و مسافرم رقم خورد که در این مسیر قدم بگذاریم و این مسیر باعث تغییرات زیادی در زندگی ما شد. شکر شکر شکر من با تمام حس ناامیدی که داشتم و در آن تاریکیهای زیادی که غرق شده بودم وارد مکانی به نام کنگره۶۰ شدم از همه کس و همه جا ناامید بودم و با خودم زمزمه کردم که اینجا هم مکانی است مثل مکانهای قبلی و هیچ چیز در آنجا هم قابل تغییر نیست نه درمان اعتیاد نه اخلاق و گفتار نه عشق و محبت و هزاران چیز دیگر؛ ولی وقتی با فردی که شال سبز دور گردنش بود شروع به صبحت کردن کردم و من که با ناامیدی صحبت میکردم خانم زهره تیموری با تمام حس خوبی که داشت به من گفت نوبت باران محفوظ است و روزهای خیلی خوب برای تو در راه است کمکم یک نیرویی از درونم به من الهام کرد که تو زندگی جدیدی را شروع خواهی کرد و خدا با تو است و بعد از سه مرحله که با راهنمای شال سبز سپری شد خانم زهره گفت: باید راهنما شال نارنجی انتخاب کنم من که هیچ آشنایت نداشتم به من گفتن با حستان انتخاب کنید که ناگهان یک نیرویی در وجودم به من الهام کرد و من خانم زهرا مرادی را به عنوان راهنما انتخاب کردم. این هفته زیبا را ابتدا به آقای مهندس و خانواده محترمشان و بعد به راهنمایم خانم زهرا تبریک میگویم.
همسفر زهره:
در هر مسیری که انسان میپیماید لحظههایی است که راه تاریک میشود واژهها از معنا تهی میگردند و دل تکیه گاهی میجوید که به آن آرام گیرد در چنین لحظههایی خداوند کسانی را در مسیرمان قرار میدهد تا با حضورشان چراغی باشند بر جاده تردید و سر درگمی شما از آن چراغهایی هستید که نه تنها راه را نشان دادید بلکه به من آموختید چگونه با روشنایی درون خودم حرکت کنم. آموختم از نگاه عمیق و مشفقانه شما که هر گام زندگی فرصتی است برای شناخت بیشتر خود و هر سختی نغمهای پنهان از رشد است اگر بتوانیم با صبر از میانش عبور کنیم. کلامتان برای من فقط توصیه نبود بلکه شعر آرامشی بود که در دل آشفتگیها شنیدم. وقتی از مسیر ناامیدیها گذشتم حمایت و راهنمایی شما مانند نسیمی ملایم جان دوباره به اندیشهام بخشید. آموختید که بخشش نشانه قدرت است و فروتنی نشانه خرد که انسان نه در بلندای مقام بلکه در ژرفای انسانیت معنا مییابد. بودنتان یادآور لحظههایی است که با گفتوگوی کوتاه یا نگاهی مهربان تمام اضطرابم فرو نشست. شما نه فقط راهنمای زندگی که آیین آرامش و الهام بودن در من شدید. برای تمام داناییهایی که بخشیدید برای صبوری بیانتها، برای لحظههایی که فهمیدید حتی وقتی من نگفتم برای ایمان به توان من وقتی خودم تردید داشتم از دلترین جای وجودم سپاسگزارم. امید دارم روزی بتوانم ذرهای از نوری که از شما آموختم به دیگری منتقل کنم تا این چرخه روشنایی هیچگاه خاموش نشود. تا نام شما چون خاطرهای از نیکویی در لایههای آرامش ذهن و جانم همیشه باقی بماند. در آخر هم از جناب مهندس و استاد امین و همچنین راهنمای عزیزم خانم مریم تشکر میکنم.
همسفر فاطمه:
عرض ادب خدمت تمام راهنمایان کنگره۶۰ که بی دریغ و بدون چشم داشت با حس خوب و قشنگ به رهجوهای کنگره خدمت میکنند و طعم حال خوش را به رهجوهایشان بر میگردانند. خداوند را شاکرم که من را در راه سبز کنگره قرار داد تا قدردانی را یاد بگیرم تا بتوانم ذرهای از زحمات این عزیزان را جبران کنم. همچنین خداقوت فراوان به راهنمای مجازی همه ما آقای مهندس و استاد امین که دانش خود را در اختیار ما گذاشتند و ما توانستیم سفرهای زندگی را به خوبی به پایان رسانیم. به راهنمای خوب خودم خانم زهرا خداقوت میگوییم که من همسفر را از دل تاریکی به روشنایی هدایت کردند و این برای من همسفر غیر ممکن بود که در کنگره ممکن شد و می خواهم بهای آن را با خدمت راهنمایی بپردازم. انشاءالله که بتوانم ذرهای از زحمات خدمت گذاران را جبران کنم. دستهایی که کمک میکنند مقدستر از قلبهایی هستند که دعا میکنند.
همسفر سکینه:
عارفان علم عاشق میشوند
بهترین مردم معلم میشوند
عشق با دانش متمم میشود
هر که عاشق شد معلم میشود
راهنمای عزیزم از شما بابت زحمتهایی که برای هدایت و راهنمایی من تحمل کردید تشکر میکنم و از اینکه بهترین راه را برای ساختن امروزی بهتر به من نشان دادید بینهایت سپاسگزارم. تویی که من را از هیچ به همه چیز رساندید و افکار خراب من را زیبا ساختهای با وجود شما دلم آرام گرفت و با راهنمایی شما راه را پیدا کردم و به آرامش رسیدم. برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. هفته راهنما را به شما راهنمای خوب و مهربان تبریک میگویم شما مانند یک معلم دلسوز برای پیدا کردن راه درست به من کمک کردید. با تمام وجود از شما متشکرم.
همسفر زهره:
دلنوشتهای برای شمع روشنایی راه بنیان استوار این مسیر، تنها در نگاهی است که از ورای تاریکیها نوری به قلب من تابابند. راهنما کلمهای که سنگینی معنایش را تنها کسی میداند که روزی در باتلاق تردید و سرگردانی غرق بوده است. تو فقط مسیر را نشان ندادی تو به من آموختی که چگونه خودم باشم چگونه با نیروی درون سدهای سنگی مشکلات را بتراشم و چگونه در هر لحظه دست خود را از دست دیگری جدا نکنم و یاد بگیرم خود را محکم نگاه دارم. تو بار مرا نبردی بلکه به من یاد دادی چگونه با قدرت خودم کوله پشتی سنگین گذشته را سبک کنم و با قدمهایی استوار این مسیر را شروع کنم و کمکم طی کنم. نگاه تو نه داوری است نه نصیحت بلکه آیینهای از عشق خالص است که زشتیهایم را میپوشاند و زیباییهای پنهانم را به رخ میکشد. سپاسگزارم که به من یاد دادی شناخت انسان آغاز هر رهایی است و محبت زیباترین سلاح جنگیدن با تاریکی است. تو نه استاد هستی و نه معلم بلکه تو راه دیدن حقیقت در خودم هستی چون تو پنداشتی که یار تو است همراهت روان پس چه باک از موج دریا چه پرواز طوفان جهان
ویراستاری و ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره «لژیون پنجم» نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر
- تعداد بازدید از این مطلب :
140