چهارمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی غزالی مشهد با استادی راهنمای تازهواردین مسافر مهدی، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه «هفته راهنما» در روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۱/۳۰ رأس ساعت ۱۵ آغاز به کارکرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر، خدا را شکر که یک جلسه دیگر در این جایگاه خدمت میکنم، از ایجنت شعبه و گروه مرزبانی و نگهبان تشکر میکنم به من اجازه خدمت دادند.
این روزها با خودم فکر میکردم کاش در هفته راهنما، میتوانستم دلنوشتههایم را برای راهنمایم بگویم. چون به نظر من هیچچیز در این جهان بیدلیل نیست. کسی که به کنگره میآید، آموزش میبیند، درمان میشود و بعد خدمت میکند، حتماً چیزی دریافت کرده. اما همیشه برایم سؤال بوده که یک راهنما با همه مشکلات شخصیاش، چطور میتواند مسئولیت بیست رهجو را بپذیرد، بدون اینکه از مشکلات آنها کم شود یا سوءاستفادهای صورت گیرد، واقعاً باید به تعادل نسبی رسیده باشد. گاهی گفته میشود راهنما درمان نمیکند، رهجو خود درمان میشود. اما اگر راهنما نبود، من چطور میتوانستم به درمان برسم؟ اگر آموزشهایش را به من منتقل نمیکرد، من کجا بودم؟ سفر اولم را به یاد میآورم. تا پله چهاردهم مدام به راهنمایم میگفتم حالم بد است و او فقط میگفت، خوب میشوی از کجا میدانست؟ کسی که روزی هفتاد سیسی شربت میخورده، با سه و نیم سیسی شروع کرده و هنوز درد دارد. او برای من مثل یک چراغ در تاریکی بود. شاید گاهی عقب میماندم، شاید شربتم دیروزود میشدم، اما آن نور بود که راه را نشانم میداد. بالاخره خودم را به نقطهای رساندم که اعتیاد را فراموش کردم، راهنما نیاز ندارد که حتماً همه رهجویانش راهنما شوند. او کار خودش را بلد است، اما اگر منبعد از درمان، فقط یک مشارکت کوتاه هم در لژیون داشته باشم، همان هم خدمت است. همان هم میتواند برای دیگری الگو شود.
.jpg)
وقتی راهنما میگوید خدمت بگیر منظورش را بهتر از من میداند. اگر بیایم و خدمت نگیرم، در حق خودم اجحاف کردهام. اگر برای درمانم وقت نگذارم، به خودم بیاحترامی کردهام، راهنما به امید رهجو میآید، وقتی رهجو برای درمانش تلاش میکند، به راهنما امید میدهد. اما وقتی در سفرمان مشکل ایجاد میکنیم، راهنما را از خودمان ناامید میکنیم. من همیشه دنبال سیدیها میگشتم که کمتر باشد. از سایت چهار خط مینوشتم و به راهنما میدادم. باورش سخت است که آدم با نوشتن سیدی به درمان برسد. مگر فقط شربت است؟ یادم هست حالم بد میشد، اما با خودم میگفتم باید به درمان برسم، راهنما برای من مثل چراغی در تاریکی بود. از دور نور او را میدیدم و به سمتش میرفتم. گاهی عقب میماندم، گاهی شربتم دیروزود میشد، اما آن نور بود که راه را نشانم داد. خودم را به سه دهم رساندم، از سه وعده به یک وعده رسیدم و دیگر اعتیاد را حس نکردم. پنج سال است که رهایی دارم و چیزهایی را که بعضی بهانه میگیرند، برای من واقعیت نداشت. هفته راهنما، چطور باید قدردانی کنیم؟ هم به زبان، هم در ذهن و هم در عمل. من تا حالا نتوانستم کاری عملی انجام دهم. بعضی میگویند راهنما چه توقعی دارد؟! همین که درمان شدیم کافی نیست؟ واقعیت این است که اگر راست میگوییم دوستش داریم، باید حرفش را گوش کنیم. وقتی میگوید خدمت بگیر، از خود ما بهتر میداند. اگر بیاییم و درمان شویم و برویم، در حق خودمان اجحاف کردهایم.
راهنما نیازی به ما ندارد. کارش را بلد است. اما ما میآییم که الگو بگیریم. اگر بعد از سفر، فقط یک مشارکت کوتاه هم داشته باشم، همان خدمت است. حتماً نباید شال بگیرم. یک استاد جلسه شدن، دوکلمه حرفزدن، میتواند برای دیگری الگو شود. سال ۹۹ که به کنگره آمدم، نمایندگیهای کمی در مشهد بود. اما در حال حاضر بهراحتی وارد شعبهها میشویم، اما بعد مدتی بهانه میگیریم که کار داریم و غیبت میکنیم، باید حداقل به خودمان احترام بگذاریم و برای درمان وقت بگذاریم، از اینکه با سکوت به حرف های من گوش سپردید سپاسگزارم.
مرزبان خبری: مسافر مهدی
عکاس و نگارش: مسافر مجید لژیون چهارم
ویرایش و ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
41