یازدهمین جلسه از دور پنجاهوسوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد با استادی راهنمای محترم مسافر رسول، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر حمید با دستور جلسه "هفته راهنما" روز پنجشنبه 30 بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵ اغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رسول هستم یک مسافر، خدا را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر اجازه خدمت داد تا در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم، دو اتفاق امروز برای من جالب بود؛ اول اینکه برای اولینبار در این ده سالی که در کنگره هستم، روز پنجشنبه همسفران خانم در کنار ما نیستند، نمیدانم جای خوشحالی دارد یا ناراحتی، و اتفاق دوم، اولین روز ماه مبارک رمضان است و برای صرف افطار در خدمت شما هستیم، دستور جلسه «هفته راهنما»ست، حالا سؤال اینجاست: آیا با تمام شدن این هفته، من دوباره به همان برنامههای قبلی برمیگردم؟ یا این هفته تلنگری به من زده شده است؟هرکدام از ما باید بنشینیم و با خودمان فکر کنیم.
اصلاً دلیل این جشنها چیست؟ چرا از ۵۲ جلسه سال، چهار جلسهاش جشن است؟آیا فقط برای پرداخت پول است؟
ما قبل از ورود به کنگره هم پول زیاد خرج کردهایم، مصرفکنندهها معمولاً آدمهای دستودلبازی هستند، خیلیها را دیدم که چون دلشان نمیآمد خرج کنند، اصلاً مصرفکننده نشدند، اما گاهی این بازیِ نفس است که نمیگذارد در جای درست، کار درست را انجام دهیم، شاید برای من هم پیش آمده باشد که بخواهم مبلغی پرداخت کنم، اما همان لحظه نفسم بگوید: «شاید فردا کم بیاوری!» این همان بازی است، باید ببینیم چقدر آموزش گرفتهایم.
جشن را برگزار کردیم؛ آنهایی که فهمیدند، کارشان را بهنحو احسن انجام دادند. آنهایی هم که جا ماندهاند، هنوز فرصت هست، امشب، فردا یا حتی هفته بعد میتوانند جبران کنند، اما مهم این است که از کنار این موضوع ساده نگذریم، کنگره و راهنما به پول من و شما نیاز ندارند، کار راهنما بسیار بالاتر از مبلغی است که در پاکت میگذاریم، من خودم سعی میکنم سالانه مبلغ قابلتوجهی پرداخت کنم، چون فهمیدهام تا چیزی ندهی، دریافت نمیکنی، این یک اصل دادوستد است، اگر هنگام پرداخت، حسابوکتاب کردی، هستی هم با تو حسابوکتاب میکند.

توان خودت را با توان هستی مقایسه کن.
ما خداوند را مستقیم نمیبینیم، اما میتوانیم از مخلوقش قدردانی کنیم، راهنما فردی است که خداوند کنار ما قرار داده تا بتوانیم ارتباط سالم برقرار کنیم، اگر میخواهی حرف بزنی، گریه کنی، یاد بگیری یا محبت را تمرین کنی، کنار راهنمایت بایست، بعضیها مثل «یویو» فقط میآیند و میروند؛ اما یکبار هم کنار راهنمایشان نمیایستند تا چیزی یاد بگیرند، راهنما فردی است که از سختیها عبور کرده، پالایش شده و یاد گرفته در بدترین شرایط پرواز کند، ما باید از او یاد بگیریم، قدردانی فقط زبانی نیست؛ عمل مهم است، اگر نتوانستی مبلغ زیادی بگذاری، اشکال ندارد، اما میتوانی بهموقع بیایی، وظایفت را کامل انجام دهی، خدمت کنی، در پارک و ورزش مشارکت داشته باشی، این میشود عمل، اینجا مثل باشگاه بدنسازی است.
در باشگاه، عضله فقط تحریک میشود؛ رشد واقعی بیرون از باشگاه و با تغذیه و استراحت اتفاق میافتد، اینجا هم قوانین را یاد میگیریم، اما بیرون باید اجرا کنیم، وقتی یاد بگیری قدردانی کنی، در خانه هم سالگرد ازدواج، تولد همسر و فرزندت را بهیاد میآوری، پس بهتر است آنچه یاد میگیریم را اجرا کنیم، هفتهای یک شب فقط ده دقیقه فکر کنیم: چرا به کنگره آمدم؟ مبدأ، مسیر و مقصد من چیست؟
سفر یعنی نظم؛ بهموقع آمدن، نوشتن، گوش دادن و حضور داشتن، با آمدن پراکنده نتیجه نمیگیریم، وقتی از یکی از مخلوقات خدا قدردانی میکنی، در واقع از خداوند قدردانی کردهای. و مطمئن باش حالِ خوشش در زندگیات خودش را نشان میدهد. محبت زنجیرهای بیانتهاست؛ هرچه بدهی، چند برابرش را دریافت میکنی، من فقط با آموزشهای کنگره توانستم حالم را خوب کنم. بیرون از اینجا خبری نیست، اگر بفهمی کجا آمدهای، همینجا میتوانی بهشت را تجربه کنی، از اینکه به حرفهایم گوش کردید، سپاسگزارم.
مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافرین علیرضا ل۷ و رضا ل۳
عکاس:مسافرین مجتبی و صابر
تایپ: مسافرین امیر ل۱ و علی اصغر ل۱۷
ارسال خبر: مسافر عماد ل7
- تعداد بازدید از این مطلب :
76