English Version
This Site Is Available In English

راهنما به باور من، تجسم واقعی وادی چهاردهم است؛ چون عشق بلاعوض را به رهجو هدیه می‌دهد.(نمایندگی لاله کرج)

راهنما به باور من، تجسم واقعی وادی چهاردهم است؛ چون عشق بلاعوض را به رهجو هدیه می‌دهد.(نمایندگی لاله کرج)

هفتمین جلسه‌ از دوره‌ سوم کارگاه‌های آموزشی - خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی لاله کرج، با استادی راهنما مسافر فرزانه، نگهبانی مسافر مهری و به دبیری مسافر مریم، با دستور جلسه‌ «هفته راهنما»، روز شنبه ۲۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان؛ فرزانه هستم، یک مسافر.

دستور جلسهٔ امروز «هفتهٔ راهنما» است. این هفتهٔ ارزشمند را به‌تمامی راهنمایان محترم در سراسر شعب کنگرهٔ ۶۰ به‌ویژه، راهنمایان نمایندگی لاله کرج تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.در همین‌جا جا دارد تشکر و قدردانی کنم از استاد بزرگوارمان جناب مهندس و نیز از راهنمای عزیز خودم، سرکار خانم مونا که واقعاً هر دانایی، آگاهی و رشدی که در مسیر سفرم به دست آورده‌ام، برگرفته از آموزش‌ها و محبت‌های ایشان است.وقتی وارد لژیون‌ ایشان شدم،  کاملاً به‌هم‌ریخته و پریشان بودم که هیچ‌گونه دانایی و آگاهی‌ نداشتم. در کنار راهنمایم درس‌ عاشقی  گرفتم؛ و من همیشه مدیون ایشان هستم.

راهنما به باور من، تجسم واقعی وادی چهاردهم است؛ چون عشق بلاعوض را به رهجو هدیه می‌دهد. راهنما با عشق وارد کنگره می‌شود، و اگر غیر این بود، ادامه‌دادن راه برای راهنما امکان‌پذیر نبود. تنها توقع و درخواست راهنما از رهجو این است که حرمت‌های کنگره را رعایت کند؛ حرمت‌ها از رهجو محافظت می‌کند تا او به‌سلامت سفر خود را به پایان برساند.

من نمی‌خواهم جایگاه راهنما را بزرگ کنم، چون این جایگاه ذاتاً بزرگ و والاست.  اگر کنگرهٔ ۶۰ یک درخت باشد، ریشهٔ آن جناب مهندس هستند، تنهٔ درخت دیده‌بانان و شاخه‌های اصلی آن راهنماها هستند؛ راهنماها  رهجوها را تربیت می‌کنند و همین رهجوها فردا مرزبان می‌شوند، در OT خدمت می‌کنند، مسئول کلینیک می‌شوند و مسئولیت‌های مهم‌تری بر عهده می‌گیرند.

راهنما  ۵-۶ روز هفته را برای خدمت به کنگره اختصاص می‌دهد. این خدمت عظیم، جز در مسیر عشق ممکن نیست؛ عشقی که نه چشم‌داشتنی دارد و نه خواسته‌ای. عشقی واقعی و بلاعوض؛ حال اگر رهجو به درک این عشق رسید و از خواب گران بیدار شد با راهنما همگام می‌شود و پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری سپری می‌کند، اما رهجویی که خودش را به خواب‌زده را نمی‌توان بیدار کرد.

متأسفانه، بعضی رهجوها به‌جای اینکه باری از دوش راهنما بردارند، باری روی دوش او می‌شوند. راهنما وقت و انرژی خود را  صرف لژیونش می کند؛ وبه نظرمن این یعنی اوج عشق و تعهد.

مسئله دیگر اینکه؛ ما در کنگره چهار جشن اصلی داریم و یکی از آن‌ها جشن راهنما است. هر رهجو وظیفه دارد با دادن پاکت  از راهنمای خود قدردانی کند؛ هرچند راهنما هیچ چشم‌داشتنی به پاکت ندارد، اما منِ رهجو با این حرکت نشان می‌دهم که سپاسگزاری و شکرگزاری را آموخته‌ام، و در عمل ثابت می‌کنم که آموزش‌های کنگره در من تأثیرگذار بوده است.

نگارش: راهنما مسافر فرزانه - لژیون پنجم نمایندگی لاله کرج
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
عکس: مرزبان خبری مسافر مریم
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .