همسفر حدیثه:
هفته راهنما که میرسد انگار دوباره صدای قدمهایی شنیده میشود که برای ساختن آینده برداشته میشوند قدمهایی آرام؛ اما استوار، ساده؛ اما سرشار از معنا و راهنما بودن فقط یک عنوان نیست یک انتخاب است انتخاب مسئول بودن، مفیدبودن و ایستادن کنار دیگران؛ حتی وقتی راه سخت است.
راهنما کسی است که چراغی کوچک در دست دارد؛ شاید نورش تمام تاریکی را از بین نبرد؛ اما برای روشنکردن مسیر چند نفر کافی است او یادگرفته قبل از آنکه دیده شود ببیند، قبل از آنکه شنیده شود گوش دهد و قبل از آنکه بخواهد ببخشد. هفته راهنما یادآور عهدهایی است که در دل بستهایم عهد به مهربانی، به خدمت، به صداقت و یادآور روزهایی که کنار هم یاد گرفتیم زمینخوردن پایان راه نیست؛ بلکه فرصتی برای بلندشدن و قویتر شدن است.
یاد گرفتیم دستدردست هم دادن قدرتی میسازد که؛ هیچ تنهاییای نمیتواند آن را بشکند. در این هفته دوباره با خودمان تکرار میکنیم که راهنما بودن یعنی: کاشتن امید در دلها یعنی: ساختن با دستهای کوچک؛ اما با دلهای بزرگ، یعنی: ایمان داشتن به اینکه هر قدم کوچک میتواند تغییری بزرگ بیافریند. هفته راهنما بهانهای است برای اینکه بگویم قدردان راهنمای عزیزم هستم قدردان صبر، تلاش و انرژی که برای ما میگذارند و وقت خود را بدون چشم داشت صرف میکنند.
شاید همیشه فرصت نشود این تشکر گفته شود؛ اما بدانید دیده میشوید و اثر کارتان ماندگار میماند. امیدوارم یک روزی همینقدر که به بقیه دلگرمی دادید زندگی هم چندبرابر آن را به شما و خانواده محترمتان برگرداند. هفته راهنما را به راهنما عزیزم همسفر امینه بزرگوار تبریک میگویم.
همسفر امالبنین:
هفته راهنما را به اولین راهنما کنگره ۶۰ آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان تبریک میگویم. راهنما در کنگره ۶۰ باارزشترین دارایی خود را که وقت و زمان است بلاعوض در اختیار رهجویان قرار میدهد. من بهعنوان یک همسفر که در این مکان قرار گرفتم؛ باید بـه راهنمـا خـود احترام بگذارم و این احترام: باید بهصورت زبانی، بهصورت قلبی و هم بهصورت عملی باشد در حقیقت تشکر و قدردانی در کنگره؛ باید به مرحله عمل برسد.
سهشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱ بود که با ناامیدی تمام با مسافرم برای ترک اعتیادش نه برای درمانش راهی یکی از شعبات کنگره ۶۰ شدیم. در آن روز فقط مسافران حق داشتند وارد شعبه شوند تا آخر ساعت بیرون از شعبه منتظر ماندم تا اینکه مسافرم برگشت و گفت که شما هم؛ باید به شعبه بیایید بااینکه؛ هیچ اطلاعی از کنگره ۶۰ نداشتم پذیرفتم.
برای من اصلاً باورکردنی نبود در آن زمان؛ حتی مادری که از ترس کرونا فرزندش را در آغوش نمیگرفت کنگره با آغوش باز مرا قبول کرد و به من حق انتخاب داد تا بتوانم از راهنماییهای کسی که همین مسیر را طی کرده و موفق شده است استفاده کنم راهنمایی که با آغوش باز من را پذیرفت.
وقتی وارد لژیون شدم راهنمایم بادل و جان حرفهای مرا گوش کرد حرفهایی که هرگز نتوانستم برای کسی بگویم و ۲۵ سال در سینه خود حبس کرده بودم؛ شاید هرکسی گوش شنیدن آن را نداشت؛ اما راهنمای من با آموزشهای نابش ترس، ناامیدیها و غمهایم را برطرف کرد گویی که آنها را بر زمین گذاشتم و راه درست زندگیکردن را به من آموخت و چراغ راه من شد و مسیر زندگی من را هموار کرد من امروز برای راهنما عزیزم مینویسم و از او تقدیر و از محبت، عشق، صبوری و مهربانیهایی که نسبت به من داشت سپاسگزارم. هفته راهنما را به تمام راهنمایان و کمک راهنمایان کنگره ۶۰ تبریک میگویم.
همسفر سمیه:
در پس روزهایی که جز ظلمت و تاریکی نبود و ناامیدی تمام وجودم را فراگرفته بود به خواست خداوند کنگره سر راه زندگی من قرار گرفت و با حال خراب وارد کنگره شدم نور امیدی در دل من زنده شد. قدم بهسوی روشنایی برداشتم و در این راه پرفرازونشیب کسی که همیشه و بیقیدوشرط با نگاه پرمهر و سخنان دلنشینش به من درس صبر و استقامت و در اوج ناامیدی به من امید میدهد و ناخوشیهایم را از بین میبرد راهنما خوب و مهربانم همسفر امینه عزیزم است.
اوست که هر وقت بیپشتوپناه میمانم و غم و غصه تمام وجودم را فرامیگیرد با من همدل میشود و با آموزشهای نابش دست مرا میگیرد و به سمت صراط مستقیم که تمام خوبیها و خوشیها را در بر میگیرد سوق میدهد.
راهنما مهربانم همسفر امینه عزیز از شما بسیار سپاسگزارم که یاریم میکنید تا رفتهرفته به حال خوش برسم از خداوند بزرگ میخواهم که خوبیهایتان نوری شود و هزاران برابر به زندگیتان تابیده شود امیدوارم قدرشناس زحمات شما باشم پایدار و موفق باشید.
رابط خبری: همسفر نازنین رهجوی راهنما همسفر امینه (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر گلسا رهجوی راهنما همسفرمریم(لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قائمشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
50