به نام خالق عشق و آگاهی وقتی برای اولینبار وارد کنگره شدم پر از نگرانی و ترس بودم نمیدانستم چه آیندهای پیش رویمان است و چه اتفاقی قرار است بیفتد، فقط میدانستم از این وضعیت خیلی خستهام.
قبل از کنگره امید به درمان مسافرم برایم واژهای دور بود؛ چون هر چه تلاش میکردم به دربسته میخوردم، اما آشنایی با کنگره نقطه عطفی در زندگی ما شد، آنجا جایی بود که نهتنها قدمبهقدم درمان مسافرم اتفاق میافتاد؛ بلکه من نیز میتوانستم زخمهای خودم را نیز ترمیم کرده و به ساختن خودم بپردازم، ساختن انسانی تازه از دل ویرانههای گذشته و دوباره سر پاشدنش.
بهعنوان یک همسفر یاد گرفتم در تمام جنبههای زندگیام آرامآرام آگاهی کسب کنم تا بتوانم رشد کنم و حالم بهتر شود فهمیدم با اضطراب، دلشوره و نگرانی نمیتوان حال کسی را خوب کرد باید احساساتم را کنترل میکردم. در این مسیر راهنمایم برای من الگوی آرامش، صبر، آگاهی و ایمان بود دستم را محکم گرفت تا از این گذرگاه سخت با تغییردادن خودم بهسلامتی عبور کنم، در سختترین روزها، وقتی ذهنم پر از سؤال و تردید میشد کلام او برایم چراغ بود، یاد گرفتم رشد درد دارد؛ اما این درد، دردی از نوع زایش است و نه ویرانی.گاهی از خودم ناامید میشدم؛ اما نگاه مطمئن راهنمایم به من یادآور میشد که میتوانم ادامه بدهم.
یاد گرفتم صبر یعنی؛ حرکت بهصورت آرام ولی مداوم و عشق در رهاکردن با آگاهی است. حال که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر تغییر کردهام آگاهتر و امیدوارتر از گذشته، البته هنوز خیلی از روشنگریهایی که در کنگره آموزش دیدهام را نتوانستم به مرحله اجرا در بیاورم چون از دانایی به دانایی مؤثر رسیدن زمان میبرد و این سفر تا رسیدن به سرمنزل مقصود ادامهدار است.
هفته راهنما فرصتی است برای قدردانی از انسانی که بدون چشمداشتی قدمبهقدم به من آموخت و مهر ورزید و صبوری کرد کسی که با رفتار و کردار و اعمالش به من نشان داد که خدمتکردن در کنگره با تمام جاهای دیگر فرق میکند خدمتی بینظیر.
حال که به لطف پروردگار مهربان و زحمات کنگره ۶۰ و راهنمای گرانقدرم توانستم در آزمون راهنمایی قبول شوم و شال مقدس راهنمایی را بر گردن خودم داشته باشم بسیار خوشحالم، آن لحظه برایم فقط یک موفقیت نبود بلکه پذیرفتن یک مسئولیت بزرگ و پر از تعهد اما شیرین.
امروز بهتر میفهمم راهنمایم چه صبر و مهری داشت و چهکار بزرگی برای رشد من انجام داد و چقدر تلاش کرد تا حال من خوب شود، در ادامه این مسیر روشن قرار است من در کنار آموزشدادن، خودم نیز آموزش بگیرم چون اگر از صبر حرف میزنم باید اول خودم آن را در عمل نشان بدهم اگر از عشق حرف میزنم باید بیمنت ببخشم.
امیدوارم بتوانم ذرهای از نوری را که از راهنمایم دریافت کردهام را به دیگران منتقل کنم. کنگره به من و مسافرم زندگی دوباره داد و امروز با قلبی سرشار از سپاس میگویم: پروردگارا شکرت که مرا با این مسیر روشن آگاه ساختی و شکر که توفیق خدمت را نصیبم کردی.
در پایان هفته راهنما را در رأس به آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و تمامی راهنمایان گرانقدر کنگره ۶۰ و راهنمای گرانقدر خودم همسفر خدیجه تبریک عرض مینمایم در پناه یزدان پاک سلامت و موفق باشند.
با عشق و احترام یک همسفر در مسیر رشد.
نویسنده: راهنما همسفر فاطمه
ویراستاری و ارسال: همسفر فریبا، رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)، دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
44