امروز مفتخر هستیم در خدمت راهنما همسفر رویا باشیم و با ایشان به گفتگو بپردازیم؛ ابتدا بابت فرصتی که در اختیار ما قرار دادهاند، بسیار سپاسگزاریم.

همسفر رویا و مسافرشان محسن با ۸ سال تخریب وارد کنگره شدند، با آنتیایکس مصرفی تریاک، با متد DST و داروی OT با راهنمایی مسافر مرتضی اختراعی و همسفر طاهره عالمی مدت ۱۰ ماه و ۲۰ روز سفر کردند، در حال حاضر مدت ۵ سال و ۱۰ ماه است که به یاری خداوند و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر شنا، رشته ورزشی همسفر بدمینتون در کنگره است.
از سختیهای جایگاه خود بگویید؟
بهنظر من سختیِ جایگاه راهنمایی دقیقاً از جایی شروع میشود که باید هر آنچه را به رهجو میگوییم، خود ما پیشتر لمس کرده و از آن عبور کرده باشیم. گاهی رهجو سؤالی میپرسد که صادقانه بگویم، خودِ من هنوز از آن مرحله نگذشتهام یا تجربه نکردهام. همینجا است که کار سخت میشود؛ چون نمیشود چیزی را به دیگری یاد داد که درون خودت جاری نیست. چالش دیگر در این مسیر شاید آن لحظهای است که رهجو با تمام ناامیدیهای خود وارد لژیون میشود. در آن لحظه، نخستین وظیفه یک راهنما این است که بتواند او را متقاعد کند که هیچ موجودی بیهوده آفریده نشده و در درجه اول مادر هستی پس باید باشی و نامید نباشی، وقتی رهجو کمکم یاد میگیرد خود را دوست داشته باشد، خود را بپذیرد و باور کند که توانِ تغییر دارد، تازه مسیر آموزش و رشد آغاز میشود. در نهایت، همین ایمان به خود است که او را به رهایی و حال خوش میرساند. چون تا زمانی که این باور درون او زنده نشود، هیچ تغییری پایدار نخواهد ماند.
به نظر شما همکاری بین راهنما و مسئولین شعب چقدر در پیشبرد اهداف کنگره میتواند مؤثر باشد؟
به باور من، خودِ راهنما نقش بسیار مهمی در پیشبرد اهداف کنگره ۶۰ دارد. نحوه تدریس او، محتوایی که انتخاب میکند و حتی روشی که آموزشها را منتقل میکند، کاملاً در رشد رهجوها تأثیر دارد. اینکه چه سیدیهایی را برای لژیون تدریس میکند و آیا آن مطالب واقعاً نیاز رهجوها هستند یا نه، همه تعیینکننده هستند؛ چون این آموزشها در نهایت قرار است از رهجو فردی دانا، مسئول و آماده برای خدمت بسازند، کسی که شاید در آینده خود یک راهنمای مؤثر باشد. اما فراتر از این، همکاری میان راهنما و مسئولین شعبه اهمیت ویژهای دارد. کنگره ۶۰ نیز ساختاری دقیق دارد؛ کنگره۶۰ بهعنوان کل، شعب بهعنوان زیرمجموعه، و درون هر شعبه هم راهنمایان، ایجنتها و گروه مرزبانی هر کدام بخشی از این پیکره منظم هستند. در چنین ساختاری، اگر همه با یک هدف مشترک حرکت کنند و از سلسله مراتب و نظم مجموعه پیروی شود، پیشرفت واقعی رقم میخورد. راهنما باید از ایجنت و گروه مرزبانی حرفشنوی داشته باشد، چون این هماهنگی است که باعث حرکت منسجم و رو به جلو میشود. هر زمان که این ارتباط تضعیف شود یا حرفشنوی و همدلی میان اعضا از بین برود، ساختار دچار اختلال خواهد شد و اهداف مشترک کنگره به سختی محقق میشوند. بهعبارتی، همکاری و احترام متقابل میان راهنما و مسئولین، ستون پایداری کل سیستم است.
زیباترین خاطره خود را بیان کنید؟
زیباترین خاطره برای من، نه یک لحظه منفرد، بلکه تجسمِ تبدیل شدنِ لژیون به یک خانواده حقیقی است؛ جایی که راهنما و رهجوها باهم خاطراتی زیبا میسازند. اما اگر بخواهم اوج این زیبایی را نام ببرم، آن لحظهای است که شاهدِ دریافت گل رهایی رهجو، از دستان پرمهر آقای مهندس دژاکام هستم. آن تصویر در قلب و ذهن حک میشود: که تو توانستی با کلام و راهنمایی خود مسیر یک انسان را تغییر دهی. آنجا میبینی که چگونه "نفس" او، پس از رهایی، بهمراتب بلندتر و باشکوهتر میشود. این دقیقاً همان بخشی از خاطرات است که من با پوست، گوشت و استخوانم حس کردهام؛ چقدر سطح وجودی و نفسِ رهجو متحول شده است. زیباترین خاطره، همان حس عمیقی است که راهنما به رهجو منتقل میکند. در نهایت، این پیوند محبت، میان راهنما و رهجو، برای همیشه باقی خواهد ماند.

۴_سخنی ناب برای یک رهجوی تازه وارد بیان کنید ؟
اینجا نقطه پایان ناامیدی و آغاز یک زندگی نو است. تو آمدهای تا به آن حال خوشِ حقیقی برسی، اما باید بدانی که این حال خوش، بهایی دارد که باید با جان و دل آن را بپردازی. اولین درسی که باید بیاموزی این است که ناامیدی را رها کنی و در این مسیر، ایمان، توکل به خداوند یکتا و همچنین به سیستم کنگره ۶۰، به راهنما و به تواناییهایی که در درون خودت خفته است، ایمان داشته باشی.
باید صبور باشی و در سختیها استقامت کنی. هیچکس دیگری نمیتواند به جای تو قدم بردارد. تو باید هر جلسه بیایی، با صداقت گوش کنی، صادقانه عمل کنی و تا انتها برای رسیدن به حال خوش و تکامل تلاش کنی و بدانی که وعده خداوند دروغ نیست، انسان چیزی نیست جز سعی و تلاش خود
مهمترین آموزشی که از راهنمای خود در طول سفر کسب کردید، چه بود؟
در این مسیر، ما انسانها همواره در مقام شاگرد هستیم و هر فردی که در برابر ما قرار میگیرد، میتواند معلم ما باشد؛ چه با گفتار نیک، چه با عملکردخود، راهنمای من نیز در طول این سفر، دریچههای بسیاری را به سوی من گشود. واقعیت این است که تفکیککردن مهمترین آموزش از میان آموختههای ارزشمند، بسیار دشوار است. من همیشه سعی کردهام به عنوان یک شاگرد، با قلبی آماده در لژیون حضور یابم و همیشه یک جمله، یک برداشت کلیدی یا یک نکته عمیق را به عنوان درس آن روز با خود به خانه ببرم. این عطشِ آموختن از هر کلام، رمز موفقیت من در این سفر بود. اما اگر مجبور به انتخاب باشم، مهمترین درسی که از راهنمای عزیزم و هم از مکتب آقای مهندس دژاکام آموختم، این است: ایمان به خداوند و ایمان به سیستم کنگره ۶۰ و اینکه بدانم هر وقت پیرو قوانین و فرامین الهی باشم آنجا حال من خوش است و عدول از قوانین من را از حال خوش دورتر و دورتر میکند. در آخر از آقای مهندس که اجازه آموزش و خدمت را به من دادند سپاسگزارم و همچنین از راهنمای عزیزم
عکاس: همسفر نگین (مرزبان خبری)
طراح سوال و مصاحبهگر: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر یگانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی علی عصارزاده مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
71