راهنمای تازهواردین همسفر وجیهه
تفاوت بین انسان بد وخوب در چیست؟ انسان خوب وقتی با مسائل روبهرو میشود از خود این سوال را میپرسد که چه کاری از دست من بر میآيد یا چه کاری میتوانم بکنم؛ اما انسان بد به این فکر میکند که چه چیزی به من میرسد او باید بداند که خیلی روی خود کار کند، این در واقع دو جور نگاه کاملا متفاوت است. خیلی از انسانها بایستی آموزش ببینند، یاد بگیرند تا بتوانند از این قضیه تبدیل بشوند، ده تا پانزده سال طول میکشد تا تفکر یک انسان تغییر پیدا کند پس بنابراین اگر ما میخواهیم در مسائل رشد و حرکت کنیم اول از همه آن تفکر و نگاه ما باید درست شود، آن انسانهایی که فکر میکنند چه چیزی نسیب ما میشود حسابگری منفعت گرانه است و زرنگی نیست.
اگر بخواهیم یک جامعه را درست کنیم تنها چیزی که ما به آن نیاز داریم معلمین واقعی و راستین است، آنها کسانی هستند که با پرورش شاگردها و با درست کردن تفکر و اندیشه آنها انسانهایی را پرورش میدهند که هر کدام میتوانند بخشی از یک سیستم را درست و اصلاح کنند، اگر معلمان یک جامعه را از کار انداختیم یواش یواش بیست سال دیگر نابود میشود این یه حرکت ساده است. هر چیزی برای اینکه رشد کند نیاز به رب دارد.
تفاوت انسان با حیوان چیست؟ انسان میتواند علم کسب کند و قادر است از ساختار خلقت سر در بیارود، این انسان است که میتواند بفهمد آفرینش از چه قواعدی سر در میآورد؛ شاید موجودات دیگری بتوانند زندگی کنند آنها هم تفکر دارند ولی در مرحله انسانی است که میتوانیم از کار خلقت سر در بیارویم. این در مرحله انسانی است به واسطه روح انجام میشود چون روح فقط به انسان داده شده، همه کسانی که به ما آموزش میدهند رب هستند؛ ولی در مرتبه پایینتر، در درون انسان یک نفس واحده است یک روح، که آموزگار خوبی و یک جن که آموزگار بدی.
روح از چه چیزی پیروی میکند؟ امر مربی؛ وقتی روح قدرتمند میشود معنی آن این است که جن ضعیف میشود و نمیتواند القائات منفی به انسان انتقال بدهد. وقتی فکر و ذهن انسان آرام شد قدرت یادگیری مطالب را پیدا میکند. کسانیکه حرف معلم را گوش میکنند خیلی باهوش نیستند، آنها در عوض عاقل هستند و به بهترین جایگاهها میرسند. معلم باید چه خاصیتی دارا باشد؟ سه ویژگی باید داشته باشد: اولین: خاصیتی که به من یاد بدهد که مرتبط با مشکل من باشد. دوم: اینکه آموزشها بایستی حقیقی باشد. سوم: معلم بایستی آن چیزهایی که یاد دارد ساده و قابل فهم باشد هنر یک معلم این نیست که پیچیده صحبت کند.
دانشمند بزرگ قرن بیستم ریچارد فایمن میگوید: زمانیکه چیزی را فهمیدی بتوانی آن را به مادربزرگ خود نیز بفهمانی اگر نفهمید پس شما هم نفهمیدی. گاهی اوقات ساده کردن با سطحی کردن اشتباه گرفته میشود، ساده کردن سطحی کردن نیست؛ علاقه در انسان چه زمانی بوجود میآید؟ زمانیکه انسان چیزی را فهمید علاقه در او بوجود میآید؛ پس معلمی که درس را ساده میکند، در واقع دوست داشتن و علاقه را به شاگردهای خود انتقال داده است اگر احساس دوست داشتن بهوجود آید امکان ندارد آسیب بزند چون انسان چیزی را که دوست دارد به آن آسیب نمیزند. دوست داشتن کی بوجود میآيد؟ زمانیکه انسان بفهمد و آن فهم را معلم راستین و واقعی بوجود میآورد.
ما همیشه هم در جایگاه راهنما هستیم؛ چه شاگرد و چه راهنما. اگر شاگرد هستیم باید خوب فرمانبرداری کنیم تا مطالب را یاد بگیریم و روح قدرت پیدا کند اما اگر معلم هستید بایستی آن کارهایی که گفته شده را انجام بدهیم تا بتوانیم در انسانها تغییرات واقعی را بهوجود آوریم. در کل همهچیز میتواند بهدست معلمها آباد و یا ویران شود.
ممنون و سپاسگزارم از ایجنت محترم مرزبانهای عزیز و خدمتگزاران سایت، نگهبان سایت همسفر سعیده، راهنما همسفر احترام تشکر کنم که من را راهنمایی کردند تا فرمانبردار باشم و آموزش بگیرم.
راهنمای تازهواردین همسفر ملیحه
در سیدی مدرس استاد امین میفرمایند: انسانها دو دسته هستند: انسانهای خوب؛ انسانی که اگر برای کسی مشکلی پیش بیاید میگوید: چه کاری از دست من بر میآید؟ چه کمکی میتوانم بکنم؟ و کمک میکند. انسانهای بد؛ انسانی که وقتی یک مسئله یا مشکلی برای کسی پیش آید میگوید: حلشدن مشکل او چه نفعی برای من دارد؟ و تا منفعتی برای او نداشته باشد، اهمیت نمیدهد؛ مثلاً: فردی در یک کارخانه صاحب منصب است و چند نفر از آشنایان خود را که بدون مهارت هستند، استخدام میکند تا به منفعتی برسد.
در ادامه استاد امین میفرمایند: خرابیها از یک نقطه خیلی خیلی کوچک شروع میشود که اصلا به تصور هیچ کسی هم نمیآید، یک آتش از یک نقطه خیلی کوچک شعلهور میشود و بعد میبینیم یک جنگل به خاکستر تبدیل شده است، پس این که ما چگونه فکر میکنیم، روی مسائل بینهایت اهمیت دارد و اگر انسانی بخواهد، چیزی را درست کند یا مشکلی را حل کند، نیاز به یک معلم واقعی دارد این معلم واقعی یکسری خصوصیت دارد، اول اینکه آن مطالبی که از معلم فرا میگیریم و معلم انتقال میدهد، مرتبط با نیازهای ما باشد و دوم مسائل واقعی و حقیقی باشند، یعنی آن مسائل وجود داشته باشند و سوم مسائل قابل درک باشند، یعنی آن معلم یا مدرس مسائل را ساده و قابل فهم بیان کنند اگر بخواهیم جامعهای درست داشته باشیم تنها معلمان هستند که با پرورش شاگردها و درستکردن تفکر و اندیشه آنها میتوانند انسانهایی پرورش دهند که بخشی از سیستم جامعه را درست کنند، اگر معلمان جامعهای را از کار بیندازیم، مسلماً آن جامعه نابود خواهد شد.
دوستداشتن چیزی یا علمی زمانی اتفاق میافتد که انسان آن علم را خوب بفهمد. علاقه و فهم را معلم واقعی به انسان میدهد، به همین خاطر استادان و راهنمایان جایگاه خاصی در کنگره دارند و اگر در کنگره شاگرد باشیم، بایستی خوب فرمانبرداری کنیم تا مطالب را خوب یاد بگیریم و اگر معلم هستیم، بایستی کارهایی که گفته شده را انجام بدهیم تا بتوانیم در انسانها تغییرات واقعی را بهوجود بیاوریم پس همه چیزها در دست معلمها آباد یا ویران میشود. هفته راهنما را به همه راهنمایان عزیز تبریک عرض میکنم
منبع: سیدی مدرس (امین)
ویرایش: همسفر لیلا رجوی راهنما همسفر راضیه لژیون ششم (دبیر سایت)
ارسال: همسفر سعیده (نگهبان سایت)
- تعداد بازدید از این مطلب :
96